ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی
در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه صفایی در عین بی ریایی
پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
هرذره از دلم را باحوصله زدی بند
این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
@شادی از پاریس کوچولو · ۹۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱ رأی)
ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی
در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه صفایی در عین بی ریایی
پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
هرذره از دلم را باحوصله زدی بند
این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
به دنبال کدوم حرف و کلامی
سکوتت گفتن تمام حرفاست
تورو از تپش قلبت شناخت�
تو قلبت قلب عاشقای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایه های شب بترس�
تو خورشیدو به دست من سپردی
تو به هر حال و هوایی که باشی
عاشقم تا همیشه عاشق تو
بسته باتو نفس من اگه باشم یا نباشم لایق تو
پیشکش تو این ترانه این صدای صادقانه
به تو نزدیک ترم امروز قلب من میتپه باقلب تو اینجا
بیا همسفرم باش تو اوج یه پرواز
که من با تو شکفتم پر از عطر پر از راز
تو هر ذره جونم یه نغمه یه آواز
تو دیروز تو بودم تا امروز تا فردا
رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو
اومدی افتابی کردی تن سرد غروبو
عشقت به من داد عمر دوباره؛معجزه باتو فرقی نداره
تو ای خود صدا؛صدا بزن مرا
ببین دل مرا بزن به دریا
من که بریده از من�
در عطش رسیدن�
به تو چرا نمی رسم؟
چرا چرا نمی رسم؟
رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غرورو
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه باتو فرقی نداره
یه کم مرزای بین منو دستاتو کم کن
منو بغل بگیرو از این طوفان ردم کن
وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد کردنه
اسم کسی با صدامه
اسم تو هر اسمی که هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست
زندگی را جست و جو کن با من از عشق گفت و گو کن
شعله ورشو تازه تر شو کهنه هارا زیر و رو کن
فصل یخبندان گذشته، فصلی که مصیبت آورد
باید عاشق شد و با عشق زنده بود و زندگی کرد
در تولدی دوباره زندگی را زندگی کرد
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفا�
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفس ها�
عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی
تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود
جر تو آغوش کدوم باغ سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن شونه هاتو کم میارم
فرصت همین امروزه برای عاشق بودن
فردا میپرسیم از هم،غریبه ای یا دشمن
ای آشنای امروز عشق منو باور کن
فردا غریبه هستیم امروزو بامن سر کن
ای همه بودنم از تو
همه ی گفتنم از تو.
وقتی حرف میزنم از تو
جون میگیره تنم از تو
تو که عشق لایزالی
جاری آب زلالی
آفریننده ممکن از نهایت محالی
نگو بزرگ شدم....نگو که تلخه...نگو گریه دیگه به من نمیاد
بیا منو ببر نوازشم کن....دلم آغوش بی دغدغه میخواد
تو مثل قله های مه گرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم میخواد بذارم سر رو شونت
ببارم نم نم دلگیر بارون
یه سوی این قصه تویی یه سوی این قصه من�
بسته به هم وجود ما تو بشکنی من میشکنم........
پیله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود
گرد شعله قد کشیدن رقص ناب مرد و زن بود
با تو باید مثل شبنم عطر گلهارو بغل کرد
تلیخیه فاصله هارو پر کندوی عسل کرد
نه از تو میشه دل برید
نه با تو میشه دل سپرد
نه عاشق تو میشه موند
نه فارغ از تو میشه مرد
هجوم بن بستو ببین هم پشت سر هم روبه رو
راه سفر باتو کجاست....من از تو میپرسم بگو
آغا دیشب پلیس اومد دم خونمون حکم جلب منو داشت.هرچی میگفتم چی شده میگفت شما باید با ما بیاین.رفتیم کلانتری گفت به علت فرستادن جوکی مخالف قوانین و مقررات 4جوک شما بازداشتین.
منم الان با وایرلس بازداشتگاه دارم پست میفرستم.
اینجا زندان است.آی لاو یو پی ام سی :) :) :)