ب

باب اسفنجی

@باب اسفنجی کوچولوی د · ۴۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۳ رأی)

گاز روشن بود، به بابام میگم میتونی به گاز دست بزنی؟؟ میگه هزارتومن بده روش میشینم!! 0_o
بالاخره تحریمات روش اثر گذاشت!!!!!!! ^_^
دیگه لازم نیست که بگم اینم واقعیه؟ بیشتر خاطرات من واقعیه فقط محض اطلاع گفتم که بدونید با چه انسان های فرهیخته ای زندگی میکنم^_^

خدا شاهده عین واقعیته!!!!!
رفتیم خونه ی پسر عمم، ماهوارشون عرب بود! میگم خب چه کاریه؟ فارسیش کنید دیگه! شما که چیزی از عربی نمیفهمید!
میگه خانمم میگه واسه بچه ها بدآموزی داره واسه همین فارسیش نمیکنیم!!!!
آخه من سر اینو به کدوم دیوار بکوبم که مرگش طبیعی جلوه کنه؟؟؟؟

یکی از دوستام باباش ون داشت، تعریف میکرد یبار با حدودا 25 نفر از فامیلا نشستیم توش راه افتادیم تو جاده!
به اتوبان که رسیدیم پلیس گرفتمون، گفت خدایش فقط بگید چطوری توش جا شدید دیگه کاریتون ندارم!!
خخخخخ مردم نابود شدن رفت!!

ب
جوک

"عینه واقعیته!!!"
همین الان بترکم اگه دروغ بگم!!!
مراسم آش داشتیم، خیلی از فامیلا شب خونه ی ما موندن، دختر داییم داشت وسط جمع واسه گودزیلاش لالایی میخوند تا بخوابه!
یهو گودزیلا با کف پا زد تو دهنش گفت: دهن گشادتو ببند میخوام بخوابم!!!!
یعنی نیم متر بچه، تو جمع مامانشو ترور شخصیتی کرد رفت!!!
اینا بچه نیستن که.....!!!

"عینه واقعیته!"
داشتیم فیلم مختارنامه رو میدیدیم، یهو داداشم گفت: اسبا خیلی حیوونای نجیبو خوبین! خیلی دوست داشتم اسب باشمo-O ( خدا مریضای شمارم شفا بده )
مامانم گفت: خب پسرم اسب هستی که!
محبت مادر و فرزندی تو خونه ی ما موج میکشه!!!! بعله!!!!