ساعت پنجِ صب بلند شدم تغییر قیافه دادم رفتم صعب العبور ترین نقطه ی شهر تهِ یه کوچه بن بست از یه مغازه یه پاکت سیگار گرفتم رفتم وسط یه بیابون مطمئن شدم کسی نیست پاکتو باز کردم.. یکی از آشناهامون توش نشسته بود
@BLACK--HACKER · ۳۹۳ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲۱۶ رأی)
ساعت پنجِ صب بلند شدم تغییر قیافه دادم رفتم صعب العبور ترین نقطه ی شهر تهِ یه کوچه بن بست از یه مغازه یه پاکت سیگار گرفتم رفتم وسط یه بیابون مطمئن شدم کسی نیست پاکتو باز کردم.. یکی از آشناهامون توش نشسته بود
قرمهسبزی رو گرم میکنی خوشمزهست، سرد میخوری خوشمزهست، قاطیش میکنی خوشمزهست، جدا میخوری خوشمزه ست، یادش میفتی خوشمزه ست …
آخه انقد با کمالات؟! انقد بزرگوار؟!
٦سالم بود پسر خالم اومد کتابامو ورق زد، من زار میزدم که «حامد، درساى منو خونده، من دیگه درس ندارم»
حامد جان الان که محتاج توام جاى تو خالیست
یه سرﻯ به بابام گفتم اگه یه ﺭﻭﺯ من زندﻩ نباشم چیکاﺭ میکنی؟ نشست ﺭﻭ زمین سجدﻩ شکر کرﺩ گفت حتی فکرﺵ هم آﺭﻭمم میکنه
استادا هم بین خودشون یه چیزی دارن که هرکی دیر تر نمره بذاره شاخ تره.
از داعش عزیز درخواست دارم نمره های این ترم منم به عهده بگیره
*f_s_t_m_a*
اوضاعم یه جوریه که انگار کائنات بغلم کردن و گفتن از این به بعد همه بدبختیا برا تو میشه عشق�
مهران مدیری : عاشق شدی ؟
حسین وفایی : خب بله هر کسی عاشق میشه !
مهران مدیری : چی شد ؟
حسین وفایی : رفت ...
مهران مدیری : چقدر عجیبن، رفت ! چی شد ؟ چی گفتی آخه ؟
حسین وفایی : والا چیز خاصی نگفتم !
مهران مدیری : همون ! شاید باید یه چیزی میگفتی که نگفتی .. !
*f_s_t_m_a*
رفتم باشگاه پرسیدم برای هر ماه چقد شهریه میگیرید ؟ گفت معمولی بیای چهل تومن، بخوای با داداش داری اشتباه میزنی نمک بریزی صد و چهل
بی اعصاب:/
یه بار ۵ سالم بود بابام اومد گفت با دندون فندق نشکن خراب میشه
گفتم مگه نگفتی اینا شیریه قراره بریزه؟
بزرگوار اول از پاسخ درماند
بعد برگشت گفت فندقو میگم فندق خراب میشه
یه پاوربانک تو مترو خریدم پنج هزار تومن
باتوجه به قیمتش مشخصه کاراییش فقط اینه که به بقیه بگم منم پاوربانک دارم وگرنه به درد دیگه ای نمیخوره
والاع
كاش يه دوسدختر پولدار داشتم بعد باباش ميگفت اين دو ميليارد رو بگير ديگه با دخترم كار نداشته باش :|
مادربزرگم می گفت: اگر میخوای خدا رو بخندونی،
از برنامههات برای آینده بهش بگو!
جدول حل میکردم نوشته بود 5حرفى خوشبختى؟
دوتا گزینهاش رو با قیچى درآوردم
تو 3تاى باقی مونده نوشتم پول -_-
داييم بعد ٢٠ سال فلسفه خوندن تو امريكا؛ اومده ايران فاميلو جمع كرده ميگه خلاصه دو دهه تحقيقاتم رو ميخوام بهتون بگم: شُد شُد... نشد نشد. همين
راضیم ازت استاد :||
دختره عکس کاکتوس گذاشته میگه حال گلم بده نگرانم،یه سری تصادف کردم از بصل النخاع نصف شدم،بابام اومد گفت چیزی نیس ۲تا استامینوفن بخوری خوب میشی
رفتم خونه گفتم: باباجوون کجایی؟
گفت حتما الانم میخوای بیای دستمو ماچ کنی باز چی میخوای؟
گفتم حقیقتش یه خورده گرونه پاتو بیار
شما برنامه ریزی میکنید و دونه دونه کاراتونو انجام میدید؟!!
ما برنامه ریزی میکنیم و دونه دونه کارامونو کنسل میکنی�
یکی نوشته من خیلی خوشبختم که وقتی صبح بیدار میشم بالشت زیر سرمه، انگار وقتی ما بیدار میشیم خار مغیلان از تو سرمون در میاری�
اولین بار تو پارک سیگار میکشیدم یه پیرمرد بهم گفت پسرم چند ساله میکشی؟یه آه کشیدم گفتم پنج شیش سالی میشه گفت ولی از سمت فیلتردارش بکشی بهتره