<p>
یه یارویی داشته با خودش حرف میزده میخندیده بعد میبینن یهو بلند میخنده بهش میگن: چته؟ .میگه :دارم برای خودم جوک تعریف میکنم.
میپرسن :چرا بلند خندیدی؟ میگه:آخه این یکی رو تا حالا نشنیده بودم!!</p>
@mahdimm · ۴۱ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)
<p>
یه یارویی داشته با خودش حرف میزده میخندیده بعد میبینن یهو بلند میخنده بهش میگن: چته؟ .میگه :دارم برای خودم جوک تعریف میکنم.
میپرسن :چرا بلند خندیدی؟ میگه:آخه این یکی رو تا حالا نشنیده بودم!!</p>
<p>
یه روز مسابقه میذارن بین سه نفر به هر کدوم یه کامیون موز میدن با یه میمون میگن ببینیم کی میتونه میمونو به حرف بیاره اولی همه ی موزو میده به میمون ،میمون حرف نمیزنه .دومی نصف موز ها رو خودش میخوره بقیشو میده به میمون ،میمونه حرف نمیزنه.سومی شروع میکنه به خوردن میمونه هی منتظر میشینه میبینه نه یارو همه ی موزها رو خورد موز آخری رو که بر میداره میمونه میگه جون مادرت اون یدونه رو بده به من.
</p>
<p>
یه بار یه یارویی رو میفرستن جنگ به یه دستش شمشیرو سپر میدن به دست دیگش هم نیزه .
یارو میره بعد از چند ساعت با صورت خونیین و مالین برمیگرده بهش میگن چرا صورتت این شکلی شده ؟میگه:آخه دستام پر بود داشتم با دندونام میجنگیدم.</p>
<p>
دیروز تولد خواهرزاده ام بود اسمش محمد حسن وقتی کادو ها رو باز کردیم داداشم و عموی محمد حسن فوتبال دستی رو برداشتن ،دختر عمه اش گیتارشو برداشت ،پسر عمه اش تیر و کمونش و برداشت ،شوهر عمه اش ماشینشو برداشت ،داداش بزرگم اسکوترشو برداشت ،باباش هم میز بیلیاردشو برداشت
بیچاره محمد حسن طرف هرکس میرفت بازیش نمی دادن
محمد حسن =-|
شوهر عمه :)
پسر عمه :)
دختر عمه :)
دایی:)
دایی بزرگه:)
باباش :)
عمو :)
و باز محمد حسن =-|
فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟</p>
<p>
ای خسته قوش آواره گزیرسن بو دیاری
زندان دی قفص دی چمن و باغ و بهاری
بختین کاپیسی ایندی قفلانسا داریخما
هر بیر قفلین واردی طبیعتده آچاری
ترجمه:
ای پرنده خسته که آواره این دیارو میگردی
زندان و قفصه برات چمن و باغ و بهار
اگه درِ بخت و اقبال الان به روت بسته است دلتنگ نشو
کلید هر قفلی رو میتونی توی طبیعت پیدا کنی</p>
<p>
سوگلیم عشق اولماسا وارلیخ بتون افسانه دیر
عشق دن محروم اولان انسانلیغا بیگانه دیر
ترجمه:عزیز من اگه عشق نباشه دارایی همه افسانه ست
کسی که از عشق محرومه با انسانیت بیگانه ست</p>
<p>
یه روز یه مسابقه میزارن که هر کی بتونه از بالای یه آبشار بلند خودشو پرت کنه پایین یک میلیون دلار بهش جایزه میدن
ملت هم جمع شده بودند بالای آبشار تا ببنین کی داوطلب میشه که یهو میبنن یه یارویی خودشو پرت کرد پایین
همه میرن پایین آبشار خبرنگارها جمع میشن دور یارو
بهش میگن ما جسارت شما رو تحسین میکنیم چی شد که تصمیم گرفین این کار مهم رو انجام بدین؟
یارو پا میشه لباسشو تکون میده میگه:من این چیزا حالیم نمیشه اگه اونی که منو حل داد رو پیدا کنم پدر و مادرشو میارم جلو چشمش!!!</p>
<p>
هر موقع میام اس ام اس های تنهایی دیگرون رو میخونم بدتر دلم آتیش میگیره چون تو همیشه به خاطر من از همه چی گذشتی حالا من باید بشینم و زره زره آب شدنت رو ببینم .
کاش انقدر دوستم نداشتی
کاش انقدر دوست نداشت�
کاش بهت قول نمی دادم که وقتی پیشم نیستی گریه نمی کن�
خدایا قلبم داره میغضنفر،چرا به دادم نمیرسی؟؟؟</p>
<p>
خاله ام اومده خونه ما میگه خاله جون این اینترنت چیه ؟منم دو ساعت درمورد فضای مجازی و سایت و ... براش توضیح داد�
آخرش برگشته با دست چاپگر روی میز رو نشون میده ،میگه:خاله جون این همون اینترنته که گفتی؟
خاله :-)
من =-|
کامپیوتر=-|
اینترنت =-|
چاپگر =-|
بیلگیتس =-|
استیوجابز=-|
فک و فامیل ما داریم؟؟؟؟؟؟</p>
<p>
چند روز پیش عروسی داداشم بود یه پسر خاله سادیسمی دارم برداشته بود تمام ته مونده های نوشابه ها رو از هر رنگ قاطی کرده بود ریخته بود تو یه ظرف رنگش بلانسبت مثل ... شده بود وسط عروسی پاشده یه دست زده به کمرش یه دستش هم نوشابه رو گرفته بالا میگه اینم از تولید ملی بابا یکی حمایت کنه از کار و سرمایه ی ایرانی من دارم اینجا تلف میشم.
پسرخاله :)
ملت وسط عروسی :)))))</p>
<p>
یه بار سر کلاس برنامه سازی معلم یکی از بچه ها رو برای نوشتن برنامه مقلوب عدد صدا کرد .
این بیچاره هم اصلا حالیش نبود برنامه سازی چیه
پاشد رفت سر تخته
کل کلاس هم منتظر بودن ببینن این چی می خواد بنویسه
شروع کرد
یه خط برای دریافت عدد به زبان برنامه سازی نوشت خط بعدی رو اینطوری نوشت
"عدد را مقلوب کن"
و خط پایانی رو هم به زبان برنامه سازی نوشت
معلم پاشد گفت کامپیوتر دختر همسایتونه که داری باهاش فارسی حرف میزنی؟؟
معلم :-<
بچه ها :)))))
شاگرد پای تخته =-|</p>
<p>
دوران دبیرستان که بودیم یه معلم ریاضی داشتیم که وقتی میومد سر کلاس از اول تخته سیاه شروع میکرد به نوشتن تا آخر زنگ یه ریز مینوشت ما هم که بچه درس خون هیچی نمی فهمیدیم .
یه بار ساندویچ خریده بودم که یه فکر شیطانی به ذهنم رسید یخورده از سس سفید رو مالیدم به تخته سیاه درست همون جایی که معلم شروع میکرد به نوشتن بقیه رو هم ریختم رو تخته پاکن
معلم اومد سر کلاس شروع کرد به نوشتن دید کج سر میخورده خط خطی میشه برداشت با پاکن پاکش کرد دوباره نوشت دید بازم نمیشه ،دیگه داشت دیوونه میشد هرچه قدر پاک میکرد بدتر میشد.
کل تخته سسی شد.
فهمید کار ماست ولی خب شد بچه ها لومون ندادن.
هیچی دیگه خلاصه مجبورمون کرد کل تخته رو بشوریم ولی جاتون خالی اونروز اصلا درس نداد!!!!
یادش بخیر!!!</p>
<p>
شماهم یادتون میاد معلم ها آخر سال بهمون میگفتن هر نظری در مورد ما دارین بدین ،انتقاد هم بکنین ناراحت نمیشیم؟
من هی میخواستم دهنم بسته بمونه میدیدم هی گیر میدن خلاصه یه بار تصمیم گرفتم ببینم تا چه حد ظرفیت دارن؟؟
یه نامه نوشتم خطم رو هم عوض کردم که هیچ کس نفهمه با چند تا از دوستا قرار گذاشیم فقط اونا میدونستن کار منه
خیلی محترمانه نامه رو شروع کردم و هر انتقادی که به ذهنم میرسید نوشتم خدایی هیچ چیز بدی ننوشته بود�
بعد نامه رو گذاشتیم تو پاکت گذاشتیمش رو صندلی معل�
انم اومد بلا نسبت مثل چی نشست روش یکی از بچه ها گفت استاد یه پاکت رو صندلیه اونم پاشد برداشت نامه رو خوند قیافش خیلی جالب بود هر لحظه قرمز تر میشد در حد انفجار!!!!
پرسید کی این نامه رو نوشته هیچکس گردن نگرفت.منم که اصلا تو باغ نبودم!!!
نهایت انتقاد پذیریش اینجا بود که گفت اگه نویسنده اش رو پیدا کنم پایان ترمش رو 0 میدم.
خیلی حال داد ولی من تا آخر سال میترسیدم بفهمه کار منه بدبخت بشم .
شما از این کارا نکنید</p>
<p>
عزیزیم بیر داناسان
صدف سن بیر دوردانا
من اؤلسم سنه قوربان
سن اؤلمه بیر داناسان
ترجمه:عزیزم یه دونه ای
صدفی دوردونه ای
من اگه بمیرم فدای تو
تو نمیر؛ یه دونه ای</p>
<p>
الیمده قلم آغلار
یازدیقجان کلام آغلار
بیر درده توشموشم کی
گؤردو کجه آنام آغلار
ترجمه:قلم توی دستام گریه میکنه
با نوشتنم کلمات گریه میکنن
به دردی مبتلا شدم که
مادرم با هربار نگاه کردن گریه میکنه</p>
<p>
کباب یانار کؤز آغلار
دیل آلیشار سوز آغلار
یار _ یاردان آیری توشه
اورک یانار گوز آغلار
ترجمه:کباب بسوزه آتیش گریه میکنه
زبون حرکت میکنه حرف گریه میکنه
دل و دل دار که از هم جدا بیفتن
دل میسوزه و چشم گریه میکنه</p>
<p>
شبا وقتی این پشه ها دم گوشم وز وز میکنن پامیشم آستینامو میزنم بالا میگم : لا مصب بیا نیشم بزن برو پی کارت بذار بخوابم!!!
یه همچین وضعیتی دارم شبا!!!</p>
<p>
کل خانواده من در طی ماه مبارک رمضان:
(._.) (._.) (._.)
\( )/ \( )/ \( )/
_/ \_ _/ \_ _/\_
و اما من:
(._.) (._.)
\)(/ \|/
_/\_ _/\_ >------> (:
یه چیزی تو مایه های
**روحش شاد و یادش گرامی باد**
حساب میشم الان!!!!!!
***عید فطر مبارک***</p>