چیز زیادی نمیخواهم...
فقط کمی گوش کنی....
اندکی درک کنی...
و از ته دل این جمله رو بگویی:
آرام باش!من کنارتم....!
@tatu_a1365_6 · ۶۴۹ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۳۷۶ رأی)
چیز زیادی نمیخواهم...
فقط کمی گوش کنی....
اندکی درک کنی...
و از ته دل این جمله رو بگویی:
آرام باش!من کنارتم....!
" هیچ گاه "
به خاطر " هیچ کس "
دست از " ارزشهایت " نکش؛
چون ... زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛
تو می مانی و یک " منِ " بی ارزش ...!
چه مدت لازم بوده است
تا کلمۀ عفو
بر زبان جاری شود؟
تا حرکتی اعتماد انگیز
انجام گیرد؟
بیا تا جبران محبتهای ناکرده کنیم.
بیا آغاز کنیم.
فرصتی گران را به دشمنخویی
از کف دادهایم؛
و کسی نمیداند چقدر فرصت باقی است
تا جبران گذشته کنیم.
دستم را بگیر!
لانـــه ات را ،
بـــر حبــابِ حــوصلــه ی مـــردُمــان نـــساز !
تــــا ،
آواره ی بیحــــــوصـلگــی شــــان نـــــشوی
گوش کنید، صداى نفس هاى پاییز می آید: نگرانى هایتان را از برگ هاى درختان آویزان کنید، چند روز دیگر می ریزند...
دارم میترسم از خوابی که شاید هردومون دیدیم.....از اینکه هردو مون با هم خلاف کعبه چرخیدیم
هیچ وقت یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺵ !
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧـﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕـﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫــﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ ...
زندگی بودن یا نبودن نیست، حتی چطور بودن هم نیست، یا حتی اونی که فکر میکنی هم نیست، یا حتی اونی که من هم فکر میکنم نیست، زندگی یعنی زندگی،همین
نگار من...
امید نوبهار من...
لبی به خنده باز کن
ببین، چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می شود...
سیاوش کسرایی
من به بارونا سپردم، به خیابونا سپرد�
که مواظب توئه دیوونه باشن...
به خود خدا سپردم، به همه دنیا سپرد�
که هوای عشق من رو داشته باشن
که مواظب توئه دیوونه باشن
هيچگاه نمي دانستم که مي توان تمام سرور و نشاط زندگي را در اعماق وجود زن پيدا کرد ! "سينکويچ"
تو میگی یه وقتا گاهی پیش میاد یه اشتباهی
نه دیگه ؛ دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی...!
پشت هر لبخندم دردیست...
برای خنده هایم اشک نریز
دستم را بگیر
پیش از آنکه قهقهه ای سر دهم
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو میگوی�
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب میشنوم.
ـشترکِ مـوردِ نـظرِ ايـن روزهـايت کــيست؟
کـه ديـگر در دسـترس بـودن و نـبودن مـن بـرايت مـهم نــيست؟!
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﯿﺮﻡ
ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﻡ
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﭼﻘﺪﺭ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘ
واپسین شعاع آفتاب شامگاهی
نشاندهنده راهیست
که خواهان در نوشتن آنم.
ابرهایی که با وزش باد در حرکت است...
آخَریــــــــن خواستَم اینـــه روحــَمو اَز شیــطآن کُنَم بــــآز خَرید.
قـلـم و دفـتـر شعــرم، تـوی گـنـجـه کـنـج دیـوار
عکس سهراب روی طاقچه، غزلش گوشه انبار
بدون تو یک روز زندگی کردن هم برای من مشکل است