y

ye DoKhmaL_M

@NiNiiiiiii · ۴۱ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز با ماشین رفتیم بیرون منم ک شیشه رو طبق.معمول تا نصف زدم پایین و از هوای نم نم بارونی ^_^ لذت میبردم و دهنمم نیم متر باز بود ک چشتون روز بد نبینه یه ماشین ازمون سبقت گرفت و نصف آب خیابونو پاشید رو موهای خوگجلم ک 3 ساعت بهشون حالت دادم ~_~
نصف دیگشم پاشید تو دهنم :|
شنیدم افق یکم خالی شده.من برم خودافیس ^_^

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

هعی وای بر من هعی وای بر من :|
چیه؟؟؟همین الان یه سوتی عظیم دادم که عمرا جبران شدنی نیس &_&
خونه ی خاله ایم بابام اینا گفتن بریم گفتم وایسین افشین (پسرخالم) برگرده ای گوشیمو درس کنه *_*
نیم ساعت بعدش باز گفتن نیومد بریم گفتم صب کنین ای پدرسگ برگرده کار دارم ^_^
پدرشم کنارم نشسته بود با چشای اینطوری o_O نیگام میکرد...
ینی داغون شدمااا داغووون :-|
آبر واسم نموند دیه پامو خونه ی خالم نمیزارم به جون خالم :-|

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

رفته بودیم یه مراسم اقاهه رو سکو بود داشت شعر میخوند ^_^ بهد رف نشست یه آقای دیگه اومد یه پارچ آب با یه لیوان داد دستش..اون بنده خداهم هول شد و جای اینکه اب بریزه تو لیوان بزاره رو میز،لیوانو انداخت تو پارچ بدش با یه قیافه ی اینطوری ^_^ گذاشت رو میز ...
ملت بد از مشاهده ی این صحنه :)))))))))))))))
عاقاهه خودش ^_^
وختی فهمید چه سوتیی داده :-/
من :-|

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

کیلیپسم تو حلق داداچی کامران اگه بخوام دولوخ بگم ~_~
دیروز رفتم مغازه خیر سرم اومدم بگم قره قروت میخوام گفتم...
عاغااااا روقت قرو میخاااام :-|
ملت ایجوری شدن o_O
هیچی دیگه منم زدم بیرون رفتم افق گفتن ظرفیت تکمیله الان نمیدونم چی کار کنم...
دوستان یاری برسونید اعتماد به سقفم رفته زیر سوال :-(

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

این بار پایه ی میز عسلیه خودمون تو حلقم اگه دروغ بگم €_€
یادمه کلاس پنجم که بودم یه روز به مناسبت ولادت پیامبر اکرم (ص) تو مدرسه جشن گرفتیم . جاتونم پر کباب دادن مام نوش جون کردیم و با دوستان شریفففف رفتیم سر کلاس!عاخه هنوز یه زنگمون مونده بود..معلممون اومد سر کلاس.ایشون خیلیم شوخ طبع بودن.گفت به احترام کبابی که خوردین یک دیقه سکوت @_@
همه خفه شدن بعد 30 ثانیه من گفتم وا چقدر به کباب احترام میزارن °__°
کلاس منفجرید دیگه :-D
من :))))
دوستان شریف :))))))))
معلم شوخ طبع &_&
کباب :)))
احترام :)))))))
نیمکتامون :)))

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

پایه ی میز عسلیه حامد اینا تو چشم نیما اگه دروغ بگم... &_&
امروز تو مدرسه یکی از دوستام اومد گف برو به اون دختره بگو بوووووووووووووووووووق (هااا چیه چپ نگا میکنی فضولی؟)خولاصه گف من باهاش قهرم تو برو بش بگو...
عوقاااا منم اومد ضرب المثل بزنم گفتم : عی بابا من کاسه ی هر آش نمیشم که...!
(من نخود هر آش نمیشم که)
عاغغغغغا مدرسه تا 2 ساعت بعدش رو زمین نبود...
خو زبونم نچرخید خووووووو
الانم کاملا از زندگی ناآمید شدم فقد لایکای شما عزیزان حالمو خوب میکنه...^_^

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

بند دوم انگشت وسطی پای چپ نیما تو حلق داداش حامد اگه دروغ بگمo_O
دیروز تو اتاقم نشستم به فکر فرو دفتم گودزیلای عموم اومده تو میگه:آجییییی به چی فکل میتونی؟
من:هیچی عزیزدلم.
اون:آها فهمیدم به چی فکل میتونی.به اینکه تو یاهو کیو اد کنی یا تو ویچت باکی بحرفی.یا چی تو وبت بنویسی.یا کجا بی افتo_O قراد بزالی!!!!!!
من:جااااااااااان!؟؟؟؟؟o_O
اون:جانت بی بلا آجی.خب من بلم الان هلی پاتل نشون میده توهم راحت فکلاتو بکن!!!!!*_*
من:o_O
اون::-))))))
هری پاتر::-D
سازنده ی ویچت :O
^_^

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

امروز با داداش بزرگم نشستیم داریم میحرفیم مکالمه ی مارو داشته باشین لدفن #_#
من میخاستم خودمو واسش لوس کنم ^_^:داداچی ی ی ی ی ی(تز دادا حامت یاد گرفتم)&_&..بیا بریمممم بیرون دور دور...!
داداچی:حسش نی میخوام بریم فیس بوق ¢_¢
من:بیا بلیممممممممممم خو دلم میخواد#_#
اون:گفتم نمیشه نفهمممممممممo_O
من:اصنم قهلم :-( بد یواشکی زیر لب گفتم:کیفاسسسست o_O
اون:چیزی گفتی تو؟
من:نع نع به پایه میز عسلی قسم چیزی نگفتمo_O
اون:کیفاست خودتیییییییی بی شوووورo_O
من:خود خود خودتیییییییo_O
اون در حال دنبال کردنم:اگه دستم بت برسه کلتو میکنمo_O
من در حال دویدن:نمیتووووونی%_%
حالا بگذریم بهد 1 ساعت تعقیب و گریز داداش بنده فهمید که بم نمیرسه طی یک جرکت ناشیانه رف تو اتاقم کلیپیسمو گذاشت زیر پاش شکستش!

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

به گلبولای سفید داداش نیما قسم راس میگم!
یه روز تو تاکسی بودم اومدم بگم مرسی آقا پیاده میشم...
هول شدم گفتم:
پیــــاده آقــا مـــرسی میشـــم!
در اون لحظه فقد میدونم که پسر کناریم دستشو تا آرنج کرد تو دهنش خندش بند بیاد!
منم پیاده شدم و تو افق محـــو شدم!
^_^
قشنگ موس رو ببری رو اون قلب قرمز سمت چپ راهنماییت میکنه که چیکار کنی...

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا فقد جون هرکی که دوس داریم زیادی بم نخندین 5_5
اعتراف میکنم ک 7 سالم بود و یه داداش داشتم.که هنوزم دارم.6 سال ازم بزرگتر بود
یه روز باهم دهوامون شد داداشیم گف من 13 سالمه تو 7 سآلته من 6 سال از تو بزرگترم باید بهم احترام بزاری ₩_₩
منم گفتم خو چیه مگه منم 6 سال دیه هم سنت میشم اون وخ تو هم باید بم احترام بزاری °___°
یادمه اون 6 سال چنقده دیر واسم گذشت!!!!!!
به امید اینکه هم سن داداشم شم!!!
ای بابا ای بابا ای بابا نخندین دیهههه *_*
^_^

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

به قول داداش حامد به پایه ی میزعسلیمون قسم راس میگم!
بد از چن روز به دختر عموم اس دادم چطوری بی معرفت؟!؟؟جواب داده:جواب ابلهان خاموشیست!
بازم اس دادم داداش فرزادم میخواد بیاد خاستگاریت!
ج داد: وووواییییی کککی؟
ج دادم:شتر در خواب بیند پنبه دانه...! :-D
ووووااآاآآاللللا
دختر عموی بی شخصیت کیفاست جوگیره داریم!؟؟؟؟
^__^

y
ye DoKhmaL_M ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم که همین الان از کلاس اومدم.عمم اینا خونمونن و یه پسر عمه ی 4 ساله دارم که عاااااشق شوکولاته.
رفتم تو اتاقم لباس عوض کنم دیدم یه مداد شمعی قهوه ای شکل شوکولات رو میزه. منم فک کردم مال پسرعممه و واس من گذاشته! گاز که زدم دیدم مزه نداره! تااازه فهمیدم که اون مدادشمعی بوده!
هیشی دیگه رفتم دهنمو با وایتکس شستم!!!
اونجوری نیگام نکنین خو نفهمیدم!!!!!!!
^_^