ع

علیرضا

@alireza1995007 · ۴۸ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱ رأی)

+
+ علـــیرضآ + ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ما چند روز پیش با دوستم داشتیم تو خیابتون میرفتیم دیدم ملت صف کشیدن واسه سبد کالا شیشه ماشین دادم پایین(الان متوجه شدین با ماشین میرم بیرون یا بیشتر توضیح بدم؟) بعد یه بنده خدایی بسته مرغ با دستش اون یکی دستشم تخم مرغ و روغن اصلا یه وضعی داشت می رفت گفتم آهای عمو جون پس سبدت کو؟ سرت کلا گذاشتن بهت سبد ندادن هیچی دیگه من که با سرعت از صحنه متواری شدم ولی طرف داشت این ور اون ور نگاه می کرد فک کنم دنبال سبدش می گشت

+
+ علـــیرضآ + ۱۲ سال پیش
جوک

با ذوق و شوق اومدم خونه جیغ دست اصلا از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم مامانم میگه چی شده؟ میگم همون درس سه واحدی که میترسدم بیفتم پاس شدممممم�
مامانم میگه:خاک تو سرت بچه های مردم هر روز اختراع میکنن اینقدر ذوق نمیکنن پسر من هنوز فکر پاس کردن درساشه...
خو مامان من پاس کردن درس سه واحدی فقط یه دانشجوی ایرانی میدونه چقدر فاز میده حالا بماند با تقلب و التماس از استاد پاس شدم

+
+ علـــیرضآ + ۱۲ سال پیش
جوک

یه هفته ای رفتم مسافرت وقتی برگشتم ابجی کوچیکم(گودزیلا) پرید بغلم گفت داداشی خیلی دلم واست تنگ شده بود خوب شد که برگشتی جات خالی بود...
بعد عصر همون روز(طبق معمول)سر یه موضوعی بحثمون شد گفت اه کاش برنمیگشتی 2روز از دستت راحت بودیم...
من:0-0
ثبات شخصیت ابجیم:^-^
دلتنگی دهه 80تادیا:*-*