اعتراف میکنم اولین باری که میخواستم با یه جنس مخالف حرف بزنم، داشتم از خونه میرفتم بیرون، مامانم با یه لبخند گفت میری بیرون شیطنت نکنی دیشب یه خوابی دیدم...
واقعا به احساس مادرانه ایمان آورد�
فقط رفتم بیرون براش یه شاخه گل خریدم و اومد�
بسلامتی همه مادرا و احساس مادرانه شون