ر

رامین

@رامیین · ۵۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶ رأی)

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

الان یه فیلم ژاپنی دارم میبینم یارو ما ماشین مدل بالاشون رو با تونل زمان و اینجور چیزا رفتن زمان قدیم تو یه دوران تاریخیشون
حالا یه زنه مال همون دوران رو اومدن سوار ماشین کنن ، زنه خودش قشنگ رفت در ماشینو باز کرد نشست تو ماشین
والا ما اولین باری که پراید میخواستیم سوار شیم نمیدونستیم درش چطور باز میشه ، تازه پیکان هم داشتی�
بعد زنه ما قبل تکنولوژی از اسب اومد پایین فرت در ماشینو باز کرد
نه خداییش تو هر کاری گل کاشتین و اول شدین تو این یه قلم جنس از آخر اولین

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

تو فیس بوک یه پیج بهم پیشنهاد داده 34000 نفر پسندیدن
ما هم با این سرعت اینترنتمون دو ساعت و نیم پشت دروازه های این پیج الاف بودیم ، حالا که باز شده میبینم پیجش عین کویر لوت بی آب و علفه
یکی از اون حضرات رو هم پیدا نکردم ازش بپرسم دقیقا چی رو پسندیدن شاید ما هم بپسندیم خو
شایدم دیدن بعضی صفحات فیس بوک رو باید چشم بصیرت دید
یکی جواب منو بده تا خودمو از طبقه همکف ننداختم پایین

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا گودزیلای من (سه سال و نیمشه) دیروز برا آکواریومش (چی فکر کردین یه آکواریوم کوچولو شخصی داره) چند تا ماهی گرفت�
به مامانش میگه : مامانی دست به آکواریوم من نزن ماهیامو میمیرونی
حالا چند ساعت به تفکر عمیق پرداختیم (مدیونین اگه فکر کنین تو دستشویی بوده باشه) فهمیدیم میخواسته بگه مامانی دست به آکواریوم من نزن ماهیامو میکشی
نمیدونم خدا اون روزو نیاره صد وبیست سال دیگه من افتادم مردم تو اون دنیا چطوری با فردوسی روبرو بشم

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا پدرجان بنده امر فرمودن برو فلان روستا یکی از دوستامون یه مقدار وسیله داره براش بیار تا شهر و چند تا کار دیگه که باید انجام میداد�
منم رفتم با اون بنده خدا داشتم صحبت میکردم یه توله سگی داشتن خیلی پارس میکرد منم خیلی سنگین و رنگین و متین به سبک مهران مدیری (سریال باغ مظفر) به توله سگه گفتم لال شو هاپو
توله سگه هم کاملا ساکت شد و ما هم کارامونو انجام دادیم رفتیم پی زندگیمون
دو روز بعد یارو زنگ زده به پدرجان گفته سگمون دو روزه پارس نمیکنه به پسرت بگو بیاد دوباره باهاش صحبت کنه که پارس کنه
حالا شما خودت تصور کن این خانواده و ایل و تبار دنبال سوژه منو
حالا وژدانن تو این دنیا به این بزرگی فقط همین سگه باید حرف گوش کن از آب دربیاد
:lllllllllllllll

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

یه زمانی پیکان سواری سفید خیلی زیاد شده بود که حتما یادتون هست
بعدش پراید سفید خیلی زیاد شد
اونایی که از این ماشینا داشتن خوب درک میکنن برن کلید بندازن رو در ماشینشون و هی با قفل در ماشین کشتی بگیرن بعد بفهمن ماشین خودشون نبوده
من که یه بار پدر جانمون داشت دنبال سیگارش تو داشبورت ماشین جلویی میگشت ، یه آقایی اومد گفت پدر جان دنبال چیزی میگردی ؟
پدر جان منم با اعتماد به نفس کامل گفت آره دنبال سیگارم میگرد�
آقاهه گفت مطمئنی سیگارت تو داشبورد ماشین ماست ؟؟؟؟
دیگه کلا ما نابود شدیم رفت پی کارش
بماند که یه بار هم مامانم و آبجیم یه خانومی رو از تو ماشین خودشون پیاده کردن خودشون سوار شدن منم در کمال خونسردی نظاره گر ماجرا بود�
خیر از جوونیش نبینه اونی که دزدگیر و ریموت ماشین رو اختراع کرد این سوژه ها رو ازمون گرفت

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ما رفته بودیم خونه پدر خانمم و هر چی زنگ و در زدیم درو باز نکردن
در نتیجه زنگ زدیم مادر خانم گفتیم اومدیم در خونتون
اونم گفت دو سه دقیقه دیگه میام همونجا وایسین
اومدیم یه کم سر به سر عیال بزاریم نشستیم جلو در حیاط و لنگامونم دراز کردیم و یه آخیش پدر مادردار هم تلاوت نمودی�
حالا هی این بیچاره میگه پاشو زشته الان داداشم میاد ، پاشو الان بابام میاد ، پاشو جلو مردم زشته ، پاشو لباسات خاکی شد و ......
منم با خیال راحت لم داده بودم و بیخیال دنیا
یه نظر به سمت افق انداختم دیدم یه پژو پارس نوک مدادی داره میاد
بازم بی محلی کرد�
ماشینه از جلومون اومد رد بشه راننده شیشه رو داد پایین گفت بد نگذره چایی بدم خدمتتون
خلاصه نگاش کردم برق سه فازم پرید ، بله دوستان رئیس ادارمون بود
نتیجه اخلاقی : از کرم ریختن در مکانهای عمومی و معابر خودداری کنید

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ما یه دوستی داریم آی کیو در حد تک سلولیای نئاندرتال
با یه وانت داریم میریم از باشگاهشون تشک برداریم بیاریم
حالا راننده وانتی نیم ساعته راه رو اومده تا نزدیک باشگاه میگه طناب ندارم برا بستن تشکا
منم زنگ زدم میگم رضا کجایی ؟
میگه رامین جایی میخوام از خونه بزنم بیرون بیام باشگاه کمکتون
بهش گفتم بی زحمت با خودت طناب بیار ماشینه طناب نداره و اونم گفت باشه چش�
ده دقیقه بعد دم در باشگاه رسیدیم دوست گل منم اومده میگم رضا طناب آوردی دیگه ؟
زد تو پیشونیش گفت آی یادم رفت
کلا شخصیت باباشاه سریال قهوه تلخ برگرفته از شخصیت این دوستمه
بعد پنج سال دانشگاه رفتن الان فوق دیپلم گرفته قراره برای جلبکهای دریایی مهدکودک بزنه

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ما رفته بودیم مسافرت اونم مشهد
همسر گرامی ما تمام وسایل رو جمع و جور کرد ریختیم تو ماشین
رفتیم و رفتیم و رفــــــــــتیم (حدود 2000 کیلومتر) تا رسیدی�
حالا رفتیم سوئیت بگیریم ، یارو مدارکمون رو خواسته
حالا هرچی میگردیم شناسنامه منو پیداش نمیکنی�
با هزار التماس یارو قبول کرده گواهینامه رانندگی منو برداشته
ماشین هم بدون گواهینامه فرغونی نمی ارزه که
خلاصه استراحتی تو سوئیتمون کردیم وسایلمونم چیدیم تا اونجایی که یه شیشه کوچولو پیدا کردم تو چمدون
میگم عزیز این چیه ؟
فرمودن افروزه ، آوردم برا دستشویی
خدا وکیلی غیر از دیوار چین یه دیوار محکم دیگه نیست من مخمو بکوبم توش راحت ش�
افروز برا دستشویی بیاری شناسنامه جیگرگوشتو نیاری
فک و فامیله من دارم عایا

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا خان دایی ما چند ماه پیش عمرشو داد به شما (البته سن وسال بالا هم بود)
ما هم راه افتادیم رفتیم شهر محل سکونت داییمون
مامانمون هم ناراحتی قلبی داره جرات نکردیم بهش خبر بدیم که
گفیم اونجا خاله ها و دایی ها هستن بهش میگن تو جمع آرومش میکنن
رفت تو خونه داییم تا دید همه مشکی پوشیدن دیگه از کنترل خودش خارج شد و گریه و بی تابی زیادی کرد
بردنش تو اتاق کل فامیل ریختن سرش آرومش کنن نمیتون
بابام هم به من گفت خودت برو مامانتو آروم کن
رفتم وسط جمعیت دارم با مامانم صحبت میکنم که به خودش مسلط باشه یهو خاله ما هم پریده وسط حرفای ما میگه آبجی قربونت برم خودتو ناراحت نکن روحش الان اینجاست
,اقا ما هم که کم نمیاریم گفتم خاله بی زحمت پاتو از روی روح دایی بردار گناه داره میخواد پرواز کنه
هیچی صدای گریه حضار به هوا رفت
خاله هم یه اردنگی نافرمی مرحمت فرمودن
بعد هم فهمیدم نامردا گریه شون از خنده بوده بی جنبه ها
روحش شاد دوست نداشت کسی براش سیاه بپوشه ولی همه پوشیدن غیر از من

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

آقا پارسال زمانی که گودزیلامون دو سال و نیمش بود برده بودیمش مطب دکتر و منتظر بودیم نوبتمون بشه
از قضا گودزیلای مذکور باد تو دلش پیچ خورده بود انگاری ، هر دقیقه ای یکی دو تا صدای مهیب از خودش صادر میکرد
از اونجایی که اولش تو بغل خودم بود حالا ملت دارن به من بدبخت زیر چشمی نگاه میکنن و میخندن
خلاصه گفتم بابایی برو پیش مامان (که حداقل ما تبرئه بشیم) اینم نرفت
خنده ها داشت بیشتر میشد یهویی گفتم بابایی بر خانوم منشی بستنی داره میخواد بهت بده
اینم رفت گیر داد به منشی بستنی بگیره ازش چشمتون روز بد نبینه یه صدا ازش دراومد در حد انفجار هسته ای هیروشیما
مطب رفت تو هوا
نامردا فهمیدن کار من نبوده کار این گودزیلامونه
منشی گودزیلای ما رو بعنوان بیمار اورژانسی فرستاد پیش دکتر
ولی دهنمون سرویس شد تو بازار
بر افکار بد لعنت

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا چند سال پیش دوستان ما درست زمانی که دو سه روزی یه سفر رفته بودیم یه شایعه ای درست کردن مینی بر مرگ ما و توی مدرسه و باشگاه و محل منتشر کردن
حال بماند خانواده که فوری زنگ زدن و مطمئن شدن من سالم�
اون اوشگولایی هم که بدون پرس و جو سیاه برام پوشیدن و برام گریه کردن هم بماند
اون اوشگولی هم که بعد چند روز اومده در خونمون پارچه مشکی تسلیت خودمو داده دست خودم <میگه به پدر جان سلام برسون بگو بعد نماز با همکارا میرسیم خدمتتون> رو کجای دلم میزاشت�
خو لامصب بپرس من کیم تا منم بهت بگم خود مرحومم

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا هرکی ازتون آدرس میپرسه درست راهنماییش کنین بنا به دلایلی
یه بنده خدایی از ما آدرس پرسید ما هم اعصابمون خراب بود درست و حسابی بهش آدرس ندادی�
یکی دو ساعت بعد رفتیم خونه دیدم مهمون اومده برامون
حالا چشمتون روز بد نبینه همون آقائه تو خونمون داره با پدر جان ما میگه و میخنده خلاصه دل میدن و قلوه میگیرن
از خواهرم پرسیدم این یارو کیه ؟
میگه این پسر عمه نصرته از شهرستان اومده که بنا به دلایلی سالیان سال با ما رابطه نداشتن و پسر عمه بعنوان سفیر صلح اومده
گفتم این منو ببینه روابطشون دوباره شکراب میشه
هیچی دیگه دو روز متواری بودیم تا از خونمون رفتش

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ما امروز رفتیم بانک دسته چکمون رو تحویل بگیری�
از قضا رئیس بانک ما رو پاس داد به یکی از کارمندای بانک که یه کم با هم مشکل داری�
دستگاه شماره دهنده هم خراب و ملت هم آویزون باجه ایشون
نوبتمون هم شده ولی داره پشت سری هامو رد میکنه
خوب منم گودزیلای سه سالمو از حالت سایلنت درآوردم بعبارتی بهش گفتم بابایی فکر کن اینجا پارکه هر کاری دوست داشتی بکن
عاقا اینم نامردی نکرده شعرای کودکانه و باب اسفنجی و همه رو بلند بلند تو بانک داره میخونه ملت هم دارن عشق میکنن به جز رئیس محترم و کارکنان محترمتر بانک
رئیس بانک هم با تندی به کارکنانش گفت زود کار والدین این بچه رو انجام بدین
حالا کارمنده هم افتاده به التماس جلو ملت به همین برکت
منم بهش گفتم بیا اول دستمو ببوس
دیگه ملت هلاک شدن فکر کنم هنوز آمبولانس داره مجروحین رو به بیمارستان انتقال میده
نتیجه اخلاقی ماجرا شماره یک : با کسایی که یه گودزیلا همراهشون هست در نیفتین
نتیجه اخلاقی ماجرا شماره 2 : بابایی که گودزیلا پرورش میده به مراتب از خود گودزیلا میتونه خطرناکتر باشه

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

امروز اومدم تریپ لوس بازی بردارم به مامانم گفتم : مامان میای نوازشم کنی ؟
مامانم در کمال ناباوری گفت : آره قربونت برم برو دراز بکش الان میا�
سه سوته رفتم دراز کشیدم یهویی دیدم دارم پرواز میکنم به سمت آسمون آخرین چیزی هم که یادمه صدای بابام بود گفت برو به سلامت
به نظر شما منو به سمت آسمون شوت کردن عایا ؟؟؟؟؟
تا الان سه دور مدار زمین رو دور زدم تا بنزینم تموم بشه و فرود بیام بای

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

دوستان ما برای تسلیت گویی یکی از آشنایان رفتیم منزلشون تا به پدر پیرشون تسلیت بگی�
از قضا یکی از دوستان بابای ما هم که رئیس یکی از شعبه های بیمه تامین اجتماعی هستش به همراه تعدادی از کارکنان ادارات هم تشریف داشتن
و بحث سر بازنشستگی پیش از موعد شد و این حرفا
هر کی دهنش وا میشد میگفت ای کاش طرح بیاد منم بازنشسته بش�
نوبت منم که شد همینو گفت�
یکیشون در کمال نامردی (انگار دستمو خونده باشه) گیر داد به من که آقای فلانی چند سال سابقه کار دارین ؟
من خیلی ریلکس گفتم با خدمت سربازی کلا 8 - 9 سال
نامردا منو با اردنگی انداختنم بیرون
بابام که تا سوپری سر کوچه هم با من نمیاد
من حرف بدی زدم عایا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

م
مشتاق لبخند ۱۲ سال پیش
جوک

پیشنهاد میکنم به بچه هاتون یاد بدین اول مدرسشون جلو معلما دست تو دماغشون نکنن
من روز اول مدرسه دستم تو دماغم بود یکی از معلما بهم تذکر داد
چشمتون روز بد نبینه موقع کلاس بندی افتادم تو کلاسش
و این اتفاق تا پنج سال دبستانم ادامه پیدا کرد و پنج سال شاگردش بود�
خدا رو شکر رفتم راهنمایی این کابوس تموم شد