ر

روشنک

@روشنک · ۹۱ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۰ رأی)

ر
روشنک ۱۲ سال پیش
جوک

سر جلسه امتحان زیست بودیم دختره رو پاهاش کتابو باز کرده بود تک تک سوالا رو از رو کتاب نوشت.یعنی کپیو میگرفت درجا پیستو میزد....ی سوالو نتونس پیدا کنه از معلم پرسید صفحه چند بود معلمم گفت صفحه فلان هر چی گشت پیدا نکرد گفت نه خانوم نیس....
معلمم درجا کم نیاورد گفت:درست تو ذهنت صفحات کتابو ورق بزن پیدا میشه!!!!!!!!!!!!
چه معلم روشن فکری داریم ما......فکر کرد داره تو ذهنش صفحاتو مرور میکنه

ر
روشنک ۱۲ سال پیش
جوک

گودزیلای 8 ساله ما رفت مغازه که ی بسته نمک بخره.....مغازه دارم واسه تشویقش گفت ی مشت واس خودت شکلات بردار گودزیلا داشت فکر میکرد که مغازه داره گفت خجالت نکش بردار دیگه گدزیلا گفت:میشه از مشت خودتون بهم شکلات بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه بزرگتره

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

عاقا یه دوست دارم به قول خودم کدخدای شاس کولاست........البته خودشم اینجا عضوه ابدا اسمشو بگم.
دخترعموش دنیا اومده بود 8ماهه!!!!!!!!!بیچاره ذوق داشت......اومد مدرسه........چشمتون روز بد نبینه ...........من میکروفون به دست داشتم سرصف برای بچه ها مقاله میخوندم.........تااین شاس کول از در مدرسه اومد تو یه راست اومد پیش من بین 400تا دانش اموز بغلم کردو گفت:دخترعموم دنیا اومد.....پسره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
صداشم از پشت میکروفون پخش شد
من و بقیه هنوز که هنوزه موندیم دخترعموش چه طوری پسره!!!
به قول معلم ادبیاتمون این دختر سوهان روحمونه.........

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

من وقتی 7یا8سالم بود یه جوجه داشتم خیلی هم دوسش داشتم هر روز باهاش میرفتم تو حیاط بازی میکردم باهم بدو میکردیم.......اسمم براش گذاشته بودم.......نوک کج.......اخه نوکش کج بود منطبق نبود........به روحش قسم راست میگ�
تا اینکه اون روز شوم فرا رسید ودخترعموی بوووووووووقم اومد خونمون ازم ی سال کوچیکتر بود.جوجمو گرفت رفت تو خیابون انداختش تو جوب تازه باهاش بای بای هم کرد(بعدا خودش گفت)
به روح نوک کج جونم قسم 10دقیقه باهاش قهر بودم و 5دقیقه گریه کردم(از بچگی حالو حوصله ی گریه نداشتم.......مرد عمل بودم)
بعلهههههههه........همونطور که گفتم مرد عمل بودم یه هفته دیگه رفتیم خونشون انگشتر طلاشو انداختم تو چاه دستشویی تا جیگرم جلا گرفت
خبیثم خوتی!!!!!!!!!

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

دیشب همه ی خاله هام و شوهرخاله هام و پسر خاله هام و دخترخالم خونمون بودن........واسه شا�
سر سفره ی شام هیچکی در نوشابه رو باز نکرد که یهو من چشمم افتاد به نوشابه و درشو باز کردم هنوز واسه خودم نریخته بودم یا بهتره بگم درشو هنوز کامل باز نکرده بودم که هر چی لیوان رو سفره بود به سمتم گرفتنن و گفتن:روشنک جان قوربون دستت واسه منم بریز.......
به نظر من ادم کف اقیانوسو سرامیک کنه بهتره تا اینکه اولین شخصی باشه که در نوشابه رو باز کنه..........
هی یو..........صبر کن............لینکو بزن بعدش برو^__^

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز به مامانم گفتم حوصلم سر رفته..........
مامانم گفت بس که میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم مامانی سرم درد میکنه...............
گفت بس که میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!
گفتم چرا حال ندارم بشینم درس بخونم............
گفت بس میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!!!
اعصابم خورد شد و گفتم مامان اصلا تو میدونی چرا من بدبختم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت اره...........بس میشینی پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!
این مامانه من دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا داریم چنین مادری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اهای مردم داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
موندم چرا همه چی از نظر مامانم به کامپیوتر بیچاره ربط داره!!!!!!!!!!!!!!!....... ادرس افق رو کی داره بده من برم محو شم توش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه یه بار هم شده یادم بمونه موقع تایپ مطلب زبان رو فارسی کن�
همین دیروز بود داشتم یه مطلب چندصفحه ای رو تایپ میکردم که بذارم تو فیسبوک ولی همش نگاهم به کیبرد بود اصلا به مانیتور نگاه ننداختم.
خط اخر که رسیدم کم مونده بود از کت و کول بیفتم واقعا خسته بودم که نگاهم افتاد به مانیتور فهمیدم همش انگلیسی تایپ شده
حالا تقصیر خودم بود ولی همچین کیبردو بلند کردمو دوباره با تمام زور انداختمش پایین که نگو

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از روزهای ماه بهمن بود که اصلا حس و حال مدرسه رفتن نداشتم.
افق که سهله........حتی حاضر بودم تو عمود محو شم ولی مدرسه نرم.!!!!!!!
با مامانم صحبت کردم . گفتم امروز مدرسه نرم.........تو رو خدا!!!!!!!!
مامانم اولا اجازه نداد ولی بعد از کلی خواهش و تمنا گفت:امروزو برو مدرسه ولی چون تویی اجازه میدم فردا و پس فردا نری مدرسه.
منم خوشحال شدم و رفتم مدرسه هی تو دلم میگفتم:چه مامان خوبی دارم که اجازه میده 2 روز نرم مدرسه!!!!!!!!!!!!
خلاصه معلم زیست اومد کلاس گفت بچه ها امروز چندشنبست؟؟؟؟؟؟همه گفتن 4شنبه.....................
من کم مونده بود جیغ بکشم...اخه 5شنبه و جمعه تعطیلی رسمی مدارسه و مامانم سرم شیره مالیده بود
واقعا یکی از نشونه های بچه سر راهی بودنه این قضیه
الان که دارم این پستو میذارم تو عمودم...........اول رفتم تو افق محو شم ولی اونجا شلوغ بود.........جا نبود و من تو عمود محو شدم !

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز روی مبل نشسته بودم که یهو مامانم روی پام لگد کرد البته غیرعمد.
حالا من دارم از درد میمیرم و زبونم بند اومده و حتی نمیتونم بگم اخ.
حالا بشنوید از مامان خوشگلم که به جای جا به جا شدن و برداشتن پای مبارکش از روی پام همونطور که رو پام ایستاده به جای من حرف میزنه و پشت سر هم میگه:اخ پات.................پات.................پات.........اخ پات
تنها کاری که من کردم اون لحظه از خدا تقاضای محو شدن تو افق کردم.
این مامانه من دارم عایا؟؟؟؟؟اصلا داریم مردم؟؟؟؟؟چنین مادری داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟

ر
روشنک ۱۳ سال پیش
جوک

انجام کدوم بیشتر حال میده بهت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1-دادن ادامس اکالیپتوس به بچه های زیر 5سال.........!!!
2-وقتی دو نفر تو خیابون دست در دست هم دارن و از رو به روت دارن میان از وسطشون رد شی..................!!!!!
3-یکی داره پول میشماره شروع کنی به گفتن اعداد مختلف تا طرف قاطی کنه . حساب از دستش در بره.........!!!!!!!!!!!
4-وقتی تو جمع نشستی هندزفری بزنی ولی موزیکplayنکنی و به حرفاشون گوش بدی که چه چیزایی در موردت میگن.............!!!!!
واقعا انجام کدوم بهت حال میده؟؟؟؟؟؟؟؟ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟