اعتراف میکنم یه بار میخواستم با شوهر خالم که لکنت زبون داره برم مغازه پنیر بخریم،بیچاره شوهر خالم هی اصرار میکرد من بگم منم که قضیه رو میدونستم قبول نمیکردم وارد مغازه که شدیم :
شوهر خالم : سسسلام اقا،پــــَ پـــــَ پــــــــَ پـــــَ پـــــَ پس ولش کن کره دارین!
طفلک نمیتونست کلمه پنیرو تلفظ کنه
من توی اون لحظه از خنده رو زمین ولو شدم
قیافه مغازه داره که دیگه دیدن داشت!!!!!!!