M

MEHDI

@mmehdii · ۵۶۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۰۴ رأی)

آ
آمپاااس ۱۲ سال پیش
جوک

دقت کردین رو در مغازه ها)بیشتر لباس فروشی(می نویسن لطفا با خوراکی و بستنی و.... اینا وارد نشوید.بدبختا هیچوقت هم به مقصودشون نمیرسن.
منم اگه اینو ببینم از سر لج و دیوونه بازی میرم یه بستنی می خرم و با اینکه هیچ کاری تو اون مغازه ندارم میرم تو!
به نظر من باید رو در مغازه ها بنویسن:لطفا با خوراکی وارد نشوید از ما گفتن بود که اگه وارد شوید با لگد بیرونتون می کنیم.
نننههه؟

آ
آمپاااس ۱۲ سال پیش
جوک

آقا تو خونه نشسته بودیم داشتیم سریال مدرسان شریف نگاه می کردیم،که ههو زنگ آیفون رو زدند.مادر ما هم خیلی ریلکس رفته گوشی برداشته میگه:الو،الو،الوووووو چرا جواب نمیدی.
خو مادر من خوب لابد غش کرده که جواب نمیده،ما که تو خونه بی هوش شدیم اونا که دیگه هیچی!

آ
آمپاااس ۱۲ سال پیش
جوک

می خوام یه خاطره براتون بگم یه مقداری حال بهم زن.،.
آقا یه روز ورزش داشتیم داشتیم با اتوبوس می رفتیم ورزشگاه.،
یکی از بچه ها داشت آبمعدنی می خورد، یکی دیگه از بچه ها هم که تشنه بود اینو دید.
آقا این یه ذره ازش آب طلب کرد،اونم هی می گفت نمیدم و این حرفا(اصلا این به کسی چیزی نمی داد وقتی هم که کسی ازش چیزی می خواست برای اینکه کلا بهش نده تف می کرد توش.. بی شعور)خلاصه این اومد تف کرد تو آب!
اونم گفت:اشکال نداره بده بخورم. بعد این داشت پفک هم می خورد برای اینکه کاملا ماجرا رو تموم کنه یه ذره از پفک تو دهنش رو هم ریخت تو آب بعد آخرش بهش داد اونم اومد حالشو بگیره خودشم تف کرد توش..
دیگه شما قیافه بقیه بچه ها رو تو ذهنتون مجسم کنید.
یعنی اینا غلیظ ترین آب معدنی جهان رو درست کردن.
(عذر می خوام اگه حالتون بد شد)

آ
آمپاااس ۱۲ سال پیش
جوک

آقا امروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یدفه سرم رو چرخوندم به یه چیزی نگاه کنم که نمی دونم چی شد با درخت یکی شدم!
اصلا درخت کجا بود یهو؟
دیگه شماخودت قیافه دیگران و قیافه من بد اقبال بدبخت رو تو ذهنت تداعی کن!
اصلا این دربی جمعه حواس نذاشته واس ما<>

آ
آمپاااس ۱۲ سال پیش
جوک

من کوچیک که بودم با پسر خالم خیکی جور بودم یعنی ما دوتا گودزیلاهایی بودیم برای خودمون.
یادش بخیر قورباقه ها رو می گرفتیم تو دهنشون ترقه می ذاشتیم باید بودین می دیدین قورباقه بدبخت پودر میشد یعنی قاتل زنجیره ای بودیما!
یه بارم سر یه مرغ با بیل کندیم<
الان که فکرشو می کنم عذاب وجدان می گیرم.

آ
آمپاااس ۱۲ سال پیش
جوک

آقا یه بار داشتم تو خیابون راه می رفتم دیدم یه بچه ی 7.8 ساله سوار اتوبوس شهری بود اتوبوس هم وایساده بود.
خلاصه دیدم بجهه داره منو نگاه می کنه و دست تکون میده منم که جوگیر شدم دو تا دستمو بردم بالا براش تکون دادم یهو دیدم یه مرده پشت سرم که خشکش زده بود داره منو نگاه می کنه!/.
خومن چکار کنم مرده رو ندیدم دیگه!@@@