بابام داشت به شوهر خالم رایت کردن سی رو یاد میداد
گفت:ابتدا به سمت کامپیوتر میرویم..خخ
@mmehdii · ۵۶۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۰۴ رأی)
بابام داشت به شوهر خالم رایت کردن سی رو یاد میداد
گفت:ابتدا به سمت کامپیوتر میرویم..خخ
پسر ١٣ساله نوشته مشروب ميخورم که فراموش كنم...
چي رو فراموش كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جدول ضربو:)))؟
اینو همیشه به یاد داشته باشید ...
یه عقاب همیشه تنهاس..
یه گرگم همیشه تنهاس..
یه ببرم اکثرا تنهاس..
کلا حیوونای خوبتنهان :/
پس تنها باش حیوان ^_^
چطوری دلتون میاد برید کافه اون همه پول چایی و قهوه بدین ؟!
من یه بار یه چایی گرفتم از دانشگاه ۵۰۰ تومن گرفت ازم ، از فرداش با خودم فلاسک بردم :)))
رابطه ها تو ايران اينجوريه كه: پسره نازمو بكشه، پسره نياز جنسی نداشته باشه، پسره تاكسی مرسی باشه، پسره خرجم كنه، پسره دركم كنه، پسره خيانت نكنه!
هر دختر ايراني يك: با دوستمو دوسپسرش رفتیم بیرون، دوسپسرش همش به من نگاه میکرد و من خیلی ناراحت شدم.
ی روز مهدی مهدوی کیا سوار kia با ابراهیم حاتمیکیا و کیارستمی سرِ جای پارک دعواش میشه برمیگرده میگه ببین با کیا شدیم کیا!
عليرضا طليسچی يه آهنگ خونده به اسم "تو فکر میکنی کیایی؟؟"
به احتمال زیاد اسم آهنگ بعديشم "کی تورو ريده اسکل" باشه^_^
اژدها مدل پایین. تمیز و بی رنگ سراغ ندارید؟ دوست دخترم فصل سه گیم آف ترونز رو تموم کرده و مسیج داده اژدها میخوام :))))
رفتم سیرک گفت هنرﺕ چیه؟ گفتم من یه میش پرندهﺍم. گفت مگه میش پرنده هم ﺩاریم ؟
گفتم:آره میش پرنده باشی ٬ اما رها نباشی.
یهو اﺯ تو اصطبل سیاوﺵ قمیشی شیهه کشید گذﺍشت دنبالم
یجوری دنبال رنگ سال میگردن انگار نمیدونن رنگ سال در هر صورت تو ایران قهوه ایه-_-
دﺭ طول تاریخ سابقه ندﺍشته که یه ﺩختر بگه وﺍی این پسر عجب نارنجکی ترکوند برم شماﺭشو بگیر�
لطفا ۴شنبه سوری جوگیر نشید...
یه بارم پلیس امنیت اخلاق رفیقمو به خاطر تیپش گرفتن زنگ زدن ننش بیاد ، وقتی اومد اونم گرفتن :)
آدما رو نه توی سفر میشه شناخت نه در زمان عصبانیت، شخصیت واقعی آدما رو فقط میشه تو فلافلی سلف سرویس دید-_-
این ساختمون سازام میشینن مارو تحت نظر میگیرن و با خودشون میگن:رفتن تو اون خونه..بریم بغلش ساختمون بسازیم دهنشونو سرویس کنیم
اسنپ گرفتم، بعد 10 دقیقه زنگ زدم به راننده میگم چرا رو مپ داری دور تر میشی؟
میگه ببخشید دو تا نون گرفتم بدم خونه الان میام!!
جدی اگه صبح جمعه پتوی گرم و نرمتونو ول میکنین و میرین کوهنوردی خودتونو حتما به ی روانپزشک خوب نشون بدین!!
سوم دبستان که بودم بابام گفت باید درس بخونی تا دکتر بشی چند روز بعد از مدرسه با بابام تماس گرفتن گفتن بچتون بچه های مردم و میبره توالت بهشون آمپول بزنه
تا یه هفته تو خونه زندانی بودم تا مامان بزرگم اومد نجاتم داد
منم دیگه قید پزشکی رو زدم
یه فامیل داریم گیاهخواره
پارسال عید اومده بود خونمون
مام حواسمون نبود سبزه رو خورد الاغ
من برم کنسرﺕ داریوش با خوﺩم پیکنیک میبرم میرﻡ ردیف اول میشینم تریاک میکشم دوﺩش رﻭ فوت میکنم تو صورتش بلغزﻩ و برگرﺩه سمت مواد^_^