اااااااهای شما ک همه دنیای عشقتون هستید
و اونم ب داشتن شما افتخار میکنه ...
و حاظر نیست شما رو با هیچکس بهتری عوض کنه...
هیچی فقط خوش به حالتون
@رها1 · ۱۶۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲۱۴ رأی)
اااااااهای شما ک همه دنیای عشقتون هستید
و اونم ب داشتن شما افتخار میکنه ...
و حاظر نیست شما رو با هیچکس بهتری عوض کنه...
هیچی فقط خوش به حالتون
گاهي خداوند درها و پنچره ها را به رويت مي بندد زيباست كه اينگونه فكر كني شايد بيرون طوفان است...
گاهي خداوند انقدر صدايت را دوست دارد كه سكوت ميكند تا بارها بگويي "خداي من"
زندگي مثل آب توي ليوان ترك خورده ميمونه....بخوري،تموم ميشه نخوري،حروم ميشه....از زندگيت لذت ببر...چون در هر صورت تموم ميشه.
گله نكن!وقتي تو جا خالي ميدي،يكي ديگه بغلش ميكنه تا نخوره زمين....!
تــــــو زنـــدگــــی خیـــلــــی از مـــا ...
یــــه شبــــایـــی بــــوده کــــه فقـــــط خــــدا میـــــدونــــه
چــــه جــــوری ســـر کـــردیـــــــم تــــا صبــــــح ...!!!
به سلامتی اونایی که
برای داشتنشون لازم نیست
با سیاست باشی و نقش بازی کنی
همین که یک رنگ باشی کافیه...
ديگه از "ميم" مالكيت استفاده نمي كنم!
شب بخير قشنگش...
زن... جنس عجیبیست!
چشم هایش را که میبندی ; دید دلش بیشتر ....
دلش را که میشکنی ; باران لطافت از چشمهایش سرازیر...
انگار درست شده تا...
روی عشق را کم کند ...
ياد گرفتم دستانم كه يخ زد....
ديگر دستهاي كسي را نگيرم...
جيبهاي ماندني ترند...
می دانـی؟!
مـیـتـرسم بـگـوید دوستـت دارم و . . .
مـن یـاد تو بـیفـتم !!
لعنت به کسی که میدونه
به غیر از اون هیچکی
تو زندگیست نیست
و به خاطر اون با کسی نمیری ...
ولی بازم تنهات میزاره ...
سکــــوت و صبـــوري ام را...
به حساب ضعف و بي کسي ام نگذار...
دلم به چيزهايي پاي بند است..
که تـــــو يادت نمي آيد......
مطمئم باش وبرو!
ضربه ات کاری بود
بی وفایی کردی
دل من سخت شکست....
و چه زشت به من وسادگیم خندیدی
به من وعشق پاکی که پر از یاد توبود
پاهایم را ک ب آب میزنم
ماهی ها جمع میشوند!!!!
انگار اینها هم فهمیده اند
ک عمری طعمه روزگار بوده ام
حق الناس همیشه پول نیست بخدا.!
گاهی غروریه که نباید می شکستی
دلیه که باید میدادی و ندادی!
حرفیه که باید بهش میگفتی و نگفتی!
راهی که باید باهش میرفتی و نرفتی...
نــــــــــه
هوا سرد نیست
سرمای ڪلـامت،دیوانه ام میکنـد
بـﮯ رحــــــــــم !
شوق نگاهم را نـدیـدي؟
تمامہ من به شوق دیدنت، پر میڪشیــد
ولــــــــﮯ …
همان نگــاه بـﮯ تفاوتت
براﮮِ زمین گیر شــدنم ڪافـﮯ بــــــود
نیوتون اگر جاذبہ را مـﮯفهمیـد، معشوقہ اش در دفتر خاطراتش نمـﮯ نوشت :
اشڪ هاﮮ مـن هم روی زمیـن افتاد
خلاصه بگویم ماجرا از آنجا شروع شد که در شب آرزوها
من او را آرزو کردم و او عشقش را …
تو زنـــــــــدگی گاهی به جایـــی میرسی ؛
که تازه میفــــهمی :
چه خوشبخــــتند کسانی که ....
دچار " آلزایمـــــــر "هستند ... !!!