خودم قبول دارم کهنه شده ا�
آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت
بنویس و برو . . .
@ali360 · ۱۷۱ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۷۰ رأی)
خودم قبول دارم کهنه شده ا�
آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت
بنویس و برو . . .
روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم...
دوستدارم عشقم...
از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک....
سخت ست ؛ ولی انگار باید بگویم خداحافظ ....ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت ، خداحافظ . برایت زیباترین روزها و بی دغدغه ترین لحظات را آرزومندم . امیدوارم لیاقتت را داشته باشد آن که اکنون دستان گرم تو را در دست دارد . خداحافظ ای خاطره ی ماندگار و سنگی در ذهن مشوش و یخی من . دلم نمی آید تمام کنم ، ولی مگر می شود تا آخر دنیا نوشت و گفت ، وقتی خوانده نمی شوی و شنیده نمی گردی
خدا حافظ تمام خاطره های قشنگ روزهای ساده گی....
پـِـسر بـا قـد بــــلند !....بـا تـه ریـش....پـیرهن مـردونه بـپوشه، آسـتین بـزنه بالا...کـات رو سـینه ...دخـتر بـا مـوی مِـشـکی...بـا سـاپرت....
هَـمش چِــــــــــــــرتِ ! :|
ایـن چـیزا رو یه عـروسکم مـیتونه داشته باشه !! اگه از این چیزا میخواین
" اسـباب بازی فروشی " !!
پـسر بـاس مَــرد بـاشه, بـاس طـوری باشه که بـشه بِـش تکیه کرد.
دخـتر باس پـاک باشه , خـــانـم بـاشه , طـوری باشه کـه مـرد بـتونه زنـدگـیشو بـاش بـسازه !
لـُطفـا بـا ایـن خـواسته های چِـرت و بـی مَـنطق رابـطـه هـاتونو تیره نـکنید
ﺩﺧﺘﺮ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﺑﻲ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺎﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻥ
ﭘﺴﺮ: ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻡ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﺪﺧﻴﻠﻲ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ؟
ﭘﺴﺮ: ﻣﻦ ﺍﺻﻦ ﻧﮕﺎﺵ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﺗﻮ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺎ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﻴﺎﺩ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻱ؟ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ؟
...ﭘﺴﺮ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺑﻮﺩ، ﻗﺪﻩ ﻣﺘﻮﺳﻂ, ﻫﻴﻜﻞ
ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﻲ ، ﺭﻭﮊﻩ ﻟﺒﻪ ﺻﻮﺭﺗﻲ ،ﺭﻧﮕﻪ ﻧﺎﺧﻮﻧﺎﺷﻢ ﻛﻪ ﺑﻨﻔﺶ ﺑﻮﺩ ،ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮﺋﻪ
ﺯﺭﺩ ، ﺷﺒﻴﻪ ﺭﻧﮕﻴﻨﻜﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﻓﻘﻂ ﺳﺎﻳﺰﻩ كفشو ﻓﻚ ﻛﻨﻢ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﻲ ... ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻤﺘﻪ
ﻣﻦ ﻧﻴﺎ ﻋﻮﺿﻲ ...
ﭘﺴﺮ: ﺍﻱ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﻛﻪ ... ﻣﻦ ﻋﺎﺧﻪ !!... ﺭﺍﺳﺘﻲ ﭼﻘﺪﺭ ﻻﻏﺮ ﺷﺪﻱ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﻭﺍﻗﻌﻦ ﻋﺰﻳﺰﻡ؟
ﭘﺴﺮ: ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺷﺪﻱ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﮔﻦ ﻋﺰﻳﺰﻡ ....
ﭘﺴﺮ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ
ﺩﺧﺘﺮ : ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ ﺍﻟﻬﻲ، ﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ .... ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻲ
ﻻﻏﺮﺷﺪﻡ؟
میشه با تو به سفر رفت تویه یه ویلای ِ فرضی
جاده ی ِ چالوس و قورت داد
با یه کارت ِ سوخت ِ قرضی....
یادت باشد
به خوابم آمدی...
بیدارم کنی بِبوسمت!
گـیـــرم تـآ آخـر عـمـر تـنـهـآ بـمـآنـ�
مـــــن امـآ
گـیـــر ایـن گـیـــــرهآ نــیـسـتــ�
من تــآ ابـد
گـیـر چــشـمـآن تــوا�
گیر دوســت دآشـتـنـت . . .
به من قــول بده
در تمـامــی سال هایی که باقی مانده
تا ابــــد!!
مـواظــب خودت باشــی...
شــاید ...
دیگــر نباشم که یادآوریت کنم...
برایـ ـــم مهم نیسـ ـــت چه میشـــود؛
به همــــه ی باورهـ ـــایم سوگنـ ـــد
هیچ چیـ ـــزی برایــ ــم مهـ ـــم نیسـ ــت!
فراموشـ ــت نمیکنـ ـــ�
یک کـ ـــلا�
و این یعنـ ـــی
نهایــــت خوشـ ــبختی!!!
ی چیزی بگم عشقم؟
راستش...
حتی خـــیــــال تــو می ارزد به داشتنِ همه !
هر چیز را هم که “تقصیر” من بیندازی “عاشق” شدن من ،
تقصیر توست
عاشقتم عمرم......
حوصــله خوانــدن ندارم...
حوصــله نوشتـن هم ندارم...
این همـــه دلتنـــگی دیگر نه با خــواندن کم می شود ، نه نوشـــتن!
دلـــم لمـــس آغوشت را می خـــواهد...
فقــــط همــــین...!!
دست به صورتم نزن!
می ترسم بیفتد..
نقاب خندانی که بر چهره دارم!
و بعد ..
سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..
و باز ..
من بمانم و تنهایی . . .
فــرهاد دلــش شیرینـــــ مـیخواستــــــ
شیـــرین خســــــــرو
خـــــــــسرو...
راســـت مے گفتـــــــ ـ دکــتر شـــــــریعتـے:دنــیارو بدجــــور بد ســاختــنــ ـ ـ......
هـــرکس هـــر جـــا که دلش مـــی خواهــــد، بنشیند!
امـــا مـــــن …
به کســی اجــازه اینکــه به جــای تـــــو در قلب من بنشیند را نخواهـــــم داد …
قلـــــــــــــب مــــــــن، فقــــــــط جـــــای توســــــــت …
عاشقتم فندق کوچولوووو
بعضی ها رو باید از توی رویات بکشی بیرون و محکم بغلشون کنی
بعد آروم در گوشش بگی:
آخه تو چرا واقعی نیستی لا مصب...؟
خدایـــا ؛
ایـن روزهــا حرفهـــای�
بوی نـاشـــکری می دهنــد …
امـــا تـــو…
بـه حســـاب تنهـــایی و درد دل بگـــذار
میـدونی بن بسـتــــــ| زنـدگی کـجـاست ؟؟؟
جــایــی کـه ...
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
کـآشـ بـاز معلّمـی بـود و انشـآیـی می خـوآستـــ ...
"پاییز خـود را چگــونـ ه گذرآندید ؟!
تـا چنـد خطـ بـرآیـش درد ِ دل می کـردم
چقدر بستم چشامو رو تموم لحظه های سرد
نمیدونی چقدر سخته برای مرد
نمیدونی چقدر تلخه که دنیاتو بلرزونن
تو رو از بردن اون چیزی که داری بترسونن
نمیدونی چقدر سخته....