ع

عرفان

@mirzaahmadi · ۷۴ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۴ رأی)

E
ERFAN ۱۲ سال پیش
جوک

آقایون خانوم ها سلا�
این تبلیغه هست در اینترنت به دنبال چه هستید رفتم عضو شدم حالا یه ایمیل پر از ترول برام فرستاده یکیش خیلی خنده دار بود
نوشته بود:
قدم اول شکم را پاره کرده و دستگاه گوارش را بیرون بیاورید
قدم دوم دستگاه را سر و ته کرده و در جای خود قرار دهید
قدم سوم شکمتان را بدوزید
قدم آخر :حالا هی گ.و.ه بخور و غذا ب.ر.ی.ن
می خوام این کار رو به شما پیشنهاد بدم خیلی جالبه آدم دیگه گرسنش نمیشه

E
ERFAN ۱۲ سال پیش
جوک

اون روز داشتم با گودزیلامون(خواهرم)دعوا می کردم دستام خیس بود یه پس گردنی بهش زدم بلافاصله آب پاشیدم تو صورتش اونم رفت و حرفی نزد.
چند ساعت بعد که پای 4 جک بودم یه دفعه احساس کردم از گردن به پایین دارم خیس می شم وقتی برگشتم حدس بزنید چی دیدم:
.
.
بعله یه لیوان با یخ همراه با آشغال اضافه
اگه شمام از گودزیلاهای انتقام جو دارین لایک کنین ببینم چند نفریم یه لشکر درست کنیم و حمله.....

E
ERFAN ۱۳ سال پیش
جوک

دوستِ مامانم تعریف می کرد:
پسرم تو تابستون بیش تر از همیشه کلافه تر می شه و اطلا اعصاب نداره
(تازه می ره کلاس اول) اون روز خودم واسش سر مشق گذاشتم که بیا این حر ف ها رو بنویس یا یه کم یاد بگیری و حوصلت هم سر نره.
یه کم نوشته بعد پنچ دقیقه با عصبانیت اومد آشپزخونه و گفت:
تو غلط کردی من رو به دنیا آوردی
من هم رفتم تو اتاق و در رو باز نکردم یه چند دقیقه بعد امد گفت باشه غلط کردم خوب کردی منو به دنیا آوردی!

E
ERFAN ۱۳ سال پیش
جوک

من اعتراف می کنم:
تا 10 - 12 سالگی نمی دونستم گوشی چیه و این حرفا
حالا این خواهرم اومده میگه من یه گوشی اپل میخوام از همونا که تو سریال مادرانه دست رها ست آخه من از دست این دهه هشتادیا چیکار کنم برم خودمو بکشم؟
لایک=آروم باش
لایک بزرگ می شی یادت میره

E
ERFAN ۱۳ سال پیش
جوک

روز سیزده بدر بود که ما با خانواده (دایی-مامان بزرگ-عمو-و...) رفته بودیم باغ ما ساعت تقریبا نزدیکای 12 بود کم کم داشتیم واسه نهار حاضر می شدیم که ناگهان صدای عرعر الاغی به گوش ما رسید و پسردایی ما داشت از اون تقلید می کرد که پدرم گفت:
عرفان مثل اینکه دوستت کارت داره تو رو صدا می زنه منم منظورشو نفهمیدم رفتم دم در باغ وقتی دیدم کسی نیست داشتم برمیگشتم که دیدم همه از خنده دارن پخش می شن وسط باغ تازه فهمیدم چه سوووووووووووووووووووتی دادم با لایک هاتون کمکم کنید
لایک=خداشفات بده
لایک=ما هم تجربه کردیم

E
ERFAN ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که:
یه روز تو سایت 4جوک تو قرعه کشی برنده بشم و به جای کارت شارژ یه دونه از این تبلت های پیرکاردین که پایین صفحه هستش برام بفرستن ای حال میده!
در این موقع:
شما:).).)
من:$$$
شرکت سازنده ی این تبلت:O-o
مسئولین4جوک:(((((((-))))))-O-o
لایک=بدبخت تبلت ندیده

E
ERFAN ۱۳ سال پیش
جوک

وقتی من سال چهارم ابتدایی بودم با مامان و خواهر کوچوکم رفتیم قلم چی(خودکارچی،مداد چی ) حالا هرچی منو اونجا ثبت نام کنیم در اونجا شیشه ای بود و موقع برگشتن ما هم یکی بسته بود یکی باز خواهرم هم 4 یا 5 سالش بود با سرعت نور داشت میدوید که ناگهان... شَتَرَق محکم با سررفت تو شیشه صداش هم اون قدر بلند بود که همه داشتن عین فیلم سینمایی نگاش می کردندما وقتی از اونجا بیرون اومدیم تا راه خونه اون قدر خندیدیم که وقتی به خونه رسیدیم ولو شدیم وسط خونه خلاصه سرتون رو درد نیارم (این قصه کاملا واقعی بود)

E
ERFAN ۱۳ سال پیش
جوک

بابا این گودزیلا ها هم یه چیزی هستن واسه خودشون
دیروز آبجی کوچولوم بهم گفته وقتی دارم ازکلاس میام واسش یک بستنی عرسوکی بخرم منم یادم رفت وقتی رسیدم خونه عین اژدها شده بود گفتم سلام جواب نداد باز گفتم سلام جواب نداد بعد کلی فحش بارم کرد که اینم یه نمونش:الاغ...الهی بیفتی تو چاه فاضلاب و... خلاصه بعداز کلی فحش بدتر ازاین رفتم تو افق محو شم دیدم جا نیست از مسئولین خواهش دارم یه افق شماره ی 2 بسازیند تا ما این جور مواقع بریم محو شیم خواهشاً