پسرم؛ مانند پدرت ساده نباش
در چشم های طرف زُل بزن و بهش دروغ بگو ؛ مطمئن باش بیشتر محبوب خواهی شُد و دوستت خواهند داشت در این دنیای وارونه
@mostafa5804 · ۲۴۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۳۵ رأی)
پسرم؛ مانند پدرت ساده نباش
در چشم های طرف زُل بزن و بهش دروغ بگو ؛ مطمئن باش بیشتر محبوب خواهی شُد و دوستت خواهند داشت در این دنیای وارونه
بخاطر گروني آدامس ،خوردن پياز تو خونمون ممنوع شده!
ذهنم با افکارم گره خورده است ؛ همانند چهار راهی شلوغ ، در روز بارانی بدون هیچ قانون و چراغ راهنمائی . . .
نه افکارم می روند نه ذهنم آزاد می شوند . . .
در رویایِ رویاهایم مانده ام ؛ خــسته ..
سالها گذشت و من امروز هنوز به هوای حرف هایت منتظر بودم...
همان حرف هایی که سوار بر باد به گوشم رسید...
واژه هایم در ذهن ماندن و نرسیدند به کاغذ
مانند من به تو...
باش، من از بودن های بی تاثیر نمی ترسم !!
دوستان امروزی " معرفتشان " در گرو " منفعتشان" است ...
کافیست منفعت بر معرفت بچربد..آنگاه معرفتشان سر به فلک خواهد رفت...
<p>
تنها حقیقت را می نویسم ، مرا چه که تلخ است و غمگین . . .</p>
<p>
سکوت نکرده ام ، فریادم بی نهایت بلندست
تو عاجزی از شنفتن !</p>
<p>
فــَن ماشین وقتی روشن میشه که به مقصد رسیدی !!</p>
<p>
سالها گذشت از کوچه های تنهایی من و تو
حال اتوبانی شده اند و هزاران آدم در گذرند ...!!!!!!!!!!</p>
<p>
سالهاست دیگر زبان سرخ ، سر سبز را بر باد نمی دهد.
حال با زبان سبز ، دل سرخ را آتش می زنند ...</p>
<p>
اینجا فقط تو را از نوشته هایت " می بینند "...
درست دیده ای ، فقط "خوانده " میشوی بی آنکه بشناسند تو را ...</p>
<p>
آدمی برای " خوب نبودن " نیز گاهی مجبور می شود...</p>
<p>
ساکـــت
ديگر نميتوانم صداي قلبم را بشنوم...
اما هنوز هم آن صداي دلنشينش در گوشم زمزمه مي كند و ظلمت شب ها را با ياد صدايش به دست طلوع صبح مي سپارم...</p>
<p>
بوی تعفن "انسانیت " آزارم می دهد
سالهاست ساکن مانده در اعماق انسان ها...</p>
<p>
من مانده ام، ضمائر که تمام شود ، با چه کسی هم آغوش خواهی شد؟</p>
<p>
دل را مفت ندهیم بهر کسی !
دل باید بدهیم ، بهر دلی !</p>
<p>
نمی دانم کجاست و چگــونه می گذرد!!
چند وقتیست از "حالم" بی خبرم !</p>