تو خندیدی و من به لبان پر خنده تو که می خندید به من خیره شدم....
@mostafa5804 · ۲۴۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۳۵ رأی)
تو خندیدی و من به لبان پر خنده تو که می خندید به من خیره شدم....
یاد دارم یادِ آنهایی را که یادم کنند و از یاد خواهم برد یادِ آنانی که بر باد هستند .
دلــَم ، دِلی می خواهد برای دوست داشتن خودم
می آیی می شوی تمام زندگی آدمی و وقتی می روی همه چی تمام می شود حتی زندگی
دلتنگ آنم که هنوز نیامده ، نه آن کسی که رفته باشد . .
م.ع
یه وقتایی نمیشه خندید ، اما نباید هم گریه کرد
تنها دلیلم " تو " بودی
یک بار برای ماندن و این بار برای رفتن . . .
م.ع
نوشتن وقتی معنا پیدا می کنه که خوندنی در کار باشه . . .
برای بعضی ها فقط باید بگویی " سلام "
کافیست حالش را بپرسی ، آنوقت است که باید خداحافظی را نیز بگویی ...
از جیگر بودن تنها خریتش نصیب ما شد !
نگاهم را به خود نگیر ،تنها به اشتباهاتم می نگرم . .
به اندازه یک عمر عمیق است میان من و تو
من به عشقی و تو به نفرت . .
حرف ها نیز حرمتی دارند ،گاه باید بخاطر آنها هم شده سکوت کرد . . .
می توانستم بهترین رنگ ها را برایت نقاشی کنم اما تو تنها دستان سیاهم را دیدی . . .
سالهاست زنگ می زند، بی آنکه کسی نگاهش کند
بالاخره می پوسد و در هم می شکند هر آنچه بر روی آن استوار است . . .
فرزندم همان باش که هستی، اینجا مردمانش برای فرار از بی ثباتی خویش می گویند: خورشید طلوع خواهد کرد و غروب . . .
همان مردمانی که وقتی خورشید را نمی بینند می گویند خورشید در آسمان نیست . . .
آرام باش
اینجا مردمانش در هنگام سکوت می پندارند حالت خوب است و یاد نخواهی شد
اما کافیست فریادی بلند شود تا متهم شوی به هر چه می دانند و باز از تو دور می شوند . . .
سکوت کن، نوبت تو نیز فرا خواهد رسید که با فریادت دیگران را وادار به سکوت کنی...
این روزا به تنها چیزی که اعتماد دارم ، شک هست . . .
یه وقتایی آدم دیگه نمی کشه ، ایراد نداره اگه هُلش نمیدی ، اما جلو شو هم نگیر....