بابام رفته مکـه عطر گرفته ، همراهش 6 تا عطر دادن .
پس از استفاده ، برای از بین بردن بو ، باید شئ مورد نظر را آتش زد و خاکستر آن را به اقیانوس سپرد ! ... :|
@Jojo1998 · ۱۰۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۶ رأی)
بابام رفته مکـه عطر گرفته ، همراهش 6 تا عطر دادن .
پس از استفاده ، برای از بین بردن بو ، باید شئ مورد نظر را آتش زد و خاکستر آن را به اقیانوس سپرد ! ... :|
پـس از "تـــو" ،
خط قرمز میگذار�
پس از "بی تـو" ، هرگز میگذار�
مبادا واژه ها دستت بگیرند !
( تــو ) را در یک پرانتز میگذارم ... :)
" اللهـم صل علـی محمـد و آل محمـد و عجـل فرجهـم "
این صلـوات به نیـت اینکـه عیـد غدیـر سال دیگـه رو با حضـور امام زمانمـون جشـن بگیـریم ! :)
خدایـا ینـی میشـه ؟؟ ...
عــیــد تــک تــک ـتــون مبــارک :**
خدایـا !
قسـم به بـزرگـی ـت ...
هیچکـس ...
هیچوقـت ...
مریضـی پـدر مـادرشو نبینـه ...
دقـت کردیـن رنـگ خـاک رو چیـزای سفیـد ، سیاهـه و رو چیـزای سیـاه ،
سفیـد ؟! :|
خاک کصافـط :|
آشپـزی سختـه ولـی اگـه باهـاش خلـاقیـت همـراه باشـه لـذت بخـش میشـه .
مثلـا مـن خودم ماسـت و خیـار رو بـدون خیـار درسـت کردم ، اتفاقـا خـوش مـزه هـم شـد .
یه همچیـن آدم خلـاقی هستـم مـن ^___________^
عاغـا من تو این تابستـون انقـد که خوابیـدم زخـم بستـر گرفتـم !!
ولی دوسـت ندااااارم تمـوم شه :)))))
یه سـری چیـزارم خـب نمیشـه که گـف ، آخـه افـت داره ، اینجـا میدونـی ؟ جـاش نـی ! ...
پسـر همسایـه مون طفلک روابـط اجتماعـیش خیلـی ضعیفـه .
یه بـار آش نـذری داشـتن ، اومـد آیفونـو زد .
برداشتـم . گفتـم کیه ؟
گفـت آشـه !! :))))
عـشـق یعنـی یه پلـاک !
که زده بیـرون از دل خـاک ...
لیلــی ، بنشیـن خاطـره ها را رو کـن
لـب وا کـن و با واژه بـزن ، جادو کـن
لیلــی تو بگـو ، حرفـ بـزن ،
نـوبت تـوست
بعـد از مـن و جـان کنـدن مـن ،
نـوبت تـوست
لیلــی بنشیـن ، سینـه و سـر آورد�
مجنونـم و خونـاب جگـر آورد�
مجنونـم و خـون در دهنـم میرقصـد
دستـان جنـون در دهنـم میرقصـد
مجنـون تو هستـم که فقـط گوش کنـی
بگـذاری ام و بـاز ،
فـرامـوش کـنـی ...... /.
عـاغـا من از دبستـان تا همیـن دبیـرستان بـا فـرم مدرسـه موشکـل داشتـم :|
همیشـه مانتـو هایـی که سایـزشـون اندازم بـود واسـم کوتـاه بود ،
اونایـی ام که قـدشون خـوب بود گشـاد بودن :|
الـان من رفته ـم فـرم بگیـرم ،
سایـزی که بلندیـش اندازم بـود 4 ـه ؛
اونـوخ خود مانتـو هـا ، 2 مناسـب بود :|
پـس حقـوق آدمـای قد بلنـد لـاغر چی میشـه ؟؟ :|
هیچـی دیگـه ،
حالـا مانتـوم از دور منـو میبینـه بغـض میکنـه ،
نزدیـک تر میـرم اشـک تو چشـاش جـم میشـه ،
میپوشمـش هق هـق میزنـه :))))))
عاغـا یکـی عکـس خالکـوبی ـاش رو گذاشتـه بود تو فیـس ،
بعـد طـرف کامنـت گذاشتـه بود اینکـارا رو نکـن ، خطـرشــ نــاکـه !!
خـطر :|
نـاک O_O
خطـرناک ^_^
مامـانم تعریـف میکنـه که چنـد سال پیش وقتـی مـن کوچیـک بودم " 3 ، 4 سالـه " نزدیـک خونـه مون یک ساختمـون امنتیتـی اینـا بوده که یک سـگ بزرگـ و سیـاه وحشتنـاکم داشتـه .
بعـد من بـش میدونیـد چی میگفتـم ؟!
بچــه گــربـــه ! :O
مامـانم @_@
مـن :)
سـگ سیاه o_O
بچـه گربـه ~_~
اصـا شخصیـت واسه بیچـاره نمونـده بود D:
لـازم به ذکـره که الـآن از سوسـک بالـدار که نگـووووو ، از مورچـه ی بالـدارم میترسـم :|
مگـس حتـی :|
میـان حرفـ ـهایـت مینـوشتـی :
" زندگـی زیبـاسـت ... "
و مـن هـم زندگـی را در تـو میدیـد�
بـرو استـاد خـوبـی هـا !
خـدا انقـده مهربونـه ...
که دلـش نمیاد مـارو از مهمونـی بیرون کنـه !
هـی مـاه رو قایـم میکـنه ...
هـی مـا تلسکـوپ هامـون رو قـوی تر میکنـم !
خــدا ! سختـه دل کنـدن از سـفره ی تو ...
اعتـراف میکنـم همتـون نابغـه اید D:
بعـد تائیـد شـدن پسـت ، بجـای دنبـالش گشتـن یا سـرچ کردن اون مثبـت سـبز پائیـن پسـت رو بزنیـد ، میـاد :))
.
.
.
.
انجمـن نوابـغ 4 ـجوک D:
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯی ﺑﻨﻮﯾﺴﻨـﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﯾـﮏ ﻓﺮﺍﺧﻮﺍﻥ ﮐﻤـﮏ ، ﻃـﺮﺡ ﺍﺣـﺪﺍﺙ ﺿﺮﯾﺢ "
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨـﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﺟـآﯾـﺰﻩ ، ﻓﺮﺷـﭽـﯿـﺎﻥ ، یـک ﻗﻄﻌـﻪ ﻋﻘﯿﻖ ! "
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨـﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﮐـآﺭﮔـﺮﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨــﺪ ، ﮐـﺎﺭ ﺍﺣـﺪﺍﺙ ﺿﺮﯾـﺢ "
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨـﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﭼـﻨـﺪ ﺭﻭﺯ ﻣﺎﻧـﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﺗـﻤﺎﻡ ﺿﺮﯾـﺢ "
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨـﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﻣـﻬـﺪﯼ ﻓـﺎﻃـﻤـﻪ -ﻋﺞ- ﺁﯾـﺪ ﺑـﻪ ﺗﻤـﺎﺷـﺎﯼ ﺿـﺮﯾـﺢ "
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨـﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﻋـﯿـﺪ ﺍﻣﺴـﺎﻝ ، ﻧﻤـﺎﺯ ، ﺻﺤـﻦ ﻋﺘﯿـﻖ "
ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ
" ﻓــﻠــﺶ ﺭﺍﻫـﻨـﻤـﺎ ، ﻣـﺮﻗـﺪ ﺯﻫـﺮﺍﯼ ﺷـﻔـﯿـﻊ " ..........
لـایـک : ﮐـﺎﺵ ... ﮐـﺎﺵ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿــﻊ ...
اصــا افطـاری بـدون " اسمـاء حسـنـا " و بـدون " ماه عسـل " ـی که داداش احسـانمـون مجـری ـش باشـه نمیچسبـه !!
حالـا شومـا هـی بگـو نـه :|
ای ستـآره ! ای ستـآره ی غریـب
مـآ اگـر ز خاطـر خـدا نرفتـه ایـم ،
پـس چـرا به داد مـآ نمی رسد ؟؟
مـآ صـدای گریـه ـمان به آسمـان رسیـد
از خـدآ چـرآ صـدا نمی رسـد ؟...!
× فریـدون مشیـری ×