قانون دانشجویی نیوتن:
پروژه و کارآموزی نه بوجود میاد نه از بین میره...
فقط بین دانشجوها دست به دست میشه...
@فرین · ۷۹ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴ رأی)
قانون دانشجویی نیوتن:
پروژه و کارآموزی نه بوجود میاد نه از بین میره...
فقط بین دانشجوها دست به دست میشه...
پسره دیر اومد سر کلاس استاد کل کل میکرد که چرا اینقدر دیر؟گفت تو ترافیک بودم.یهو برگشت گفت نشستی موهاتو فشن کردی دیرت شد اصلا این چه مدل موئه؟!پسرم صاف برگشت گفت شما موهاتونو مش کردید ریختید بیرون مگه به من مربوطه؟!
ما :-)))))))
خودش :-))
استاد....قیافه نموند براش لبو شد مقنعشو کشید جلو
نتیجه:دانشجویان خطرناک تر از انند که به نظر میرسند:-)
استاده پای تخته اسم کتاب و ناشر و شماره انتشاراتو نوشت یکی از پسرا پرسید این شماره انتشاراته؟استادم قاطی گفت نه شماره عممه!پسرم نامردی نکرد گفت خونشه یا موبایلش؟:-)
نتیجه اخلاقی:بچه های ترم اول رو دست کم نگیرید
استاد کامپیوترمون گفت ایمیلمو بنویسید علی....که پسره امان نداد سریع گفت اندرلاین جوجو
ما :-)
خودش :-)
استاد :-))))))))
بعد گفت شمارمم داشته باشید پسره باز گفت شب میس میندازم:-)
نخیر استاد در حد هویج بیرونش نکرد لا اقل بشه مورد سوم فورجوکمون!والا
پاییز که هوا دو نفره میشه و بارونش ادمو روانی میکنه..
زمستون که برف میاد و ادم دلش یه دل سیر برف بازی و بغل میخواد...
بهار که فصل خیس شدن زیر رگبار یه دفعه ایه وسط درختای پر شکوفه..
تابستونم که وقت روزای بلنده...
.
.
.
.
.
.
کلا ایراد از فصل خدا نیست از کسیه که باید 4فصل سال باشه و نیست!
خواهر زادم 5 سالشه داشتم سالاد میخورم دیدم داره نگاه میکنه گفتم خاله میخوای؟(بشقابمو گرفتم سمتش)روشو گرفته اونطرف میگه من سگ نیستم پس مونده کسی رو بخورم!
من: Oo
تا حالا از این نظر به موضوع نگاه نکرده بودم تو این 23 سال!
اندر احوالات دانشگاه من:
ترم اول من:19 واحد همگی بالای 17
ترم دوم:17 واحد 3 واحد حذف امتحان با نمرات 17 به بالا
ترم سوم من:15 واحد از قرار 5 واحد حذف امتحان و 4 واحد حذف به دلیل غیبت کلاسی با نمرات متوسط
ترم چهارم:حذف ترم به علت شکست عشقی!(تکبیر)
ترم پنجم:14 واحد پاس شده با الطاف اساتید پایه(بعله نسلشون هنوز منقرض نشده)
ترم ششم:18 واحد پاس شده از 18 واحد انتخابی به دلیل احساس نگرانی از باقی ماندن n عدد واحد پاس نشده
بنده دانشجوی ترم هفت هستم و به ریش تمام ترم اولیایی که با حسرت میگن خوش به حالت هار هار میخندم:-)
انگیزه این دوستانی که دارن تو مهر میرن دانشگاه چیه؟؟؟؟!!فقط خواستم بگم خدا قوت دقیق جزوه بنویسید ایشالا ابان که اومدم دانشگاه ازتون میگیرم!و من الله توفیق
وقتی میشینم پای 4JOK حتی 5دقیقه دستشویی رفتنم به نظرم اتلاف وقت میاد! دوستان یاری کنید دو عدد کلیه برای گروه خونی +O نیازمندیم!
از هر چی شانس نیاوردیم لا اقل خدا رو شکر شانس اوردیم تو دوره ی یانگوم نبودیم!بد بختا هر چیشون که میشده با با سوزن سوراخ سوراخ میشدن یا یه مشت عشقه میکردن تو حلقشون!حالت سومم نداشته
پنگوئن نر چند ماه منتظر جفتش میشینه و از تخم ها نگهداری میکنه تا جفتش بره دنبال غذا و در این حالت از جاش تکون نمیخوره .یعنی از پنگوئن کمتر بودی انصافا؟!
لباس هـایـم بــه تـنــم زار می زننـد
مـی بـینـی؟!
کـامـلا تـاثـیــر داشـتــه....
تـحریـمــی کـه بـر مــن روا داشـتــی
مهم نیست در چه سنی باشم ،
هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم :
مامان بیا نگاه کن
مهم نیست در چه سنی باشم ،
هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم :
مامان بیا نگاه کن
چرا میگویند "ها" علامت جمع است؟..."تن" را با "ها" جمع کنی فقط خودت میمانی و خودت!
میگویند خوش به حالت از وقتی که رفته خم به ابرو نیاوردی..نمیدانند بعضی غم ها کمر خم میکنند نه ابرو!
پیرمرد روستا زاده اے بود که یک پسر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیرمرد آمدند و گفتند: عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد!
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب واب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بـود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها براے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا مےدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟
فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: عجب شانس بدی! و کـشاورز پیر گفت : از کجا مے دانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟
و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بـوده پیرمرد کودن!
چند روز بــعد نیروهای دولتے برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سـلم را برای جنگ در سـرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پاے شکسته اش از اعزام، معاف شد.
هـمسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا مے دانید که…؟
خیلی از ما اتفاقاتی در زندگے خود داشتیم؛اتفاقاتی که از نظر ظاهری برای ما بد بوده اند اما براے ما خیر زیادی در آن نهفته بوده است…
خــداوند یگــــانه تکیه گـاه من و توست!
پس…
بـــه “تدبیرش” اعتماد کـــــن..
بـــه “حـکمتش” دل بســـپار…
بـــه او “تـوکــــــل” کـــــن…
و …
بـــه سمت او “قدمـے بردار
یعنی حاضرم جفت کلیه هامو بفروشم پولشو بدم پای اینترنت تا بیام 4jok بگو خب!
دخترای عزیز هیچ وقت به عشقتون نگید کره خر و پسرای عزیز هیچ وقت به عشقتون نگید توله سگ...کره خر یه روزی خر میشه بهتون جفتک میزنه توله سگم یه روزی سگ میشه پاچه میگیره
بزرگترین دروغ پدر مادرها:نه عزیزم هر گلی یه بویی داره ما همتونو یه اندازه دوست داریم!