بیایید از آن آدم هایی باشیم که وقتی یک پرنده یا گربه داره رو زمین غذا میخوره، راهمون را کج کنیم تا آنها راحت باشند.
@مج مجی · ۴۶۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۳۲ رأی)
بیایید از آن آدم هایی باشیم که وقتی یک پرنده یا گربه داره رو زمین غذا میخوره، راهمون را کج کنیم تا آنها راحت باشند.
فک نکن اگر برگردی آغوشم برایت باز است...
نه، تو شبها و سختی هایم را ندیدی
نمیگذارم تو مرا به بازی بگیری و همیشه از بودنه من مطمئن باشی...
این آقایونی که به عمد میرن تو مترو و واگنه بانوان، آخرین بازمانده های نسل روشه مخ زنی در کوچه خیابونن....
مدیونی اگه فک کنی من میرم تو واگنه بانوان!
تا جایی که توان دارید تلاش کنید:
برای عشق، برای رفاه، برای امنیت.
و در آخر می بینید که أصلا و أبدا تلاشهایت بی فایده نبوده است.
اعتراف میکنم دلم لک زده واسه:
ی دست گل کوچیک با رفقا تو کوچه و با توپ پلاستیکی دو لایه،
رقصیدن و ترکوندن کلاس قبل از رسیدن ناظم و مدیر،
دور هم جمع شدن با رفقا و دور زدنای الکی و به همه چی خندیدن...
دقت کردین همون طوری که پارکینگ زمین تمرینه بازیکنای فوتبال مثه نمایشگاه ماشینه...
مترو هم واسه خودش ی علا الدینه، از بس گوشی خفناشون رو میگیرن دستشون و فخر میفروشن.
ما که نداریم و تو حسرتشیم. ولی داشته باشیم هم فخر نمیفروشیم
پاییز، موسم خوش تحول است. نگرانیهای بی موردت را به دست برگ ریزانش بده.
یگانه مکانی که رویاهایت در آنجا ممکن می شود، ذهن توست. باور کن آرزوهایت دست یافتنی است.
زبان ما قاصر است از شکر خدا.
ولی بازم خدا را شکر
اگه نخوای با من باشی، من میجنگم تا بدستت بیارم.
بچه ها، عاشقا
نا امید نشید، واسه بدست آوردن کسی که دوست داری تا میتونی تلاش کن. تا اگه ی وقت خدایی نکرده از دست دادیش پشیمون نشی داداش گلم، خواهر�
نا امید نباش ، آدما در گذر زمان عوض میشن
به سلامتی رایتل
که ی اینترنت پرسرعت رو گوشیامون داریم و راحتیم.
عجب تبلیغی کردما !
به بزرگتر إحترام گذاشتن نشانه ی شخصیت فوق العاده ی شماست.
اعتراف میکنم تو بچگی به هر کی میگفتم چرا جورابت سوراخه، میگفت هواکشه.
ناگفته نماند که جورابمو از چند جا سوراخ میکردم با قیچی تا منم هواکش داشته باشم.
خنگ خودتی 5،6 سالم بود....
تو را به اعماق قلبم بردم فقط، نمیدانم چرا به تمام وجودم رخنه کردی
یادش بخیر، با دوستان همکلاسی رفته بودیم اردو بعد ی جا چادر زدیم و نشستیم.
ی چند دقیقه ای سکوت جمع رو فرا گرفته بود !!
طبق عادات و سنن قدیم یکی از بچه ها گفت در جمعی نشسته بودیم ناگهان خری گفت....
مدیرمون هم همون لحظه گفت امروز چندمه، یعنی ترکیدیم از خنده ها
پسره تا 3 روز سمته مدیر نرفت از خجالت، دمشگرم مدیرمون که کاریش نداشت.
صدایت را بلند نکن
تو نمیدانی چه روزهایی برای شنیدنه صدات خون گریه کردم
لعنت به تو زندگی، که گاهی اوقات من را به کفر گفتن و ناشکری وا میداری...
تا تلاش نکنید، شانس در خانه ی شما را نمی زند!
چشماتو وا کن ، منو نگاه کن
حالم خرابه ، برام دعا کن
خبر نداری ، از حالو روز�
مهمونه قلبت ، یکی دو روز�
به سلامتی سلطان إحساس، بابک جهانبخش
به من می گویند چرا با کسی نمیجوشی؟
نمی دانند سالهاست دلم از جوشیدن با کسی چه بلاهایی که سرش آمده...
به راحتی با کسی نمیجوشم. تو به من نگو چرا إنقد سردی