ش

شمسی روح انگیز

@nyny · ۸۶ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۵ رأی)

م
من ۱۲ سال پیش
پیام

جینو حوصله نوشتن نداشت. با اینکه عاشق مدرسه بود به خاطر مشق نوشتن از درس و مدرسه خسته می شد. او با خودش فکر می کرد کاش یک مداد جادویی داشتم و می توانستم با آن مشقهایم را بنویسم. آن وقت فقط مداد را روی دفتر می گذاشتم و خودش شروع به نوشتن می کرد. جینو غرق در فکر و خیال بود که یک دفعه ابر آرزوها درست بالای سرش قرار گرفت. ابر آرزوها روی سر جینو شروع به باریدن کرد و آرزوی جینو براورده شد. جینو صاحب یک مداد جادویی شد.
از فردای آن روز هر وقت جینو می خواست مشق هایش را بنویسد فقط مداد را روی دفتر می گذاشت مداد خودش شروع به نوشتن می کرد و جینو هیچ زحمتی نمی کشید. جینو حالا دیگر خیلی بچه ی زرنگی شده بود. مشق های او همیشه تمیزتر و بهتر از دیگران بود. جینو خیلی خوشحال بود و فکر می کرد اینطوری از همه زرنگتر می شود.
بالاخره مدرسه ی جینو با کمک مداد جادویی تمام شد و جینو معلم شد. جینو به عنوان معلم وارد مدرسه شد. او می خواست به بچه های مدرسه درس بدهد. ولی او که یک مشکل بزرگ پیدا کرده بود. او اصلا بلد نبود چیزی بنویسد. دستخط او از دستخط خرچنگها و قورباغه ها هم بدتر بود. وقتی جینو می خواست پای تخته چیزی بنویسد همه ی بچه ها به او می خندیدند. دست جینو به نوشتن عادت نداشت.
حالا جینو یک معلم بی سواد بود او تازه فهمیده بود کسی که زیاد می نویسد بیشتر یاد می گیرد و دستخط بهتری هم پیدا می کند. حالا آقای معلم بعد از این همه سال تازه مجبور شده است دوباره از اول درس بخواند. حالا او کلاس اول است.

م
من ۱۲ سال پیش
پیام

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع کرد.
زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم.
البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند!

م
من ۱۲ سال پیش
جوک

بدشانسی واقعی اینه که خونه ت تا مدرسه ت خـــــــــــیلی دور باشه یعنی خیلیا! بعد از صبح ساعت 6.30 راه بیفتی پیاده خیلیم خوابت بیاد به مدرسه که برسی بهت بگن امروز تعطیل رسمیه مدرسه هم باز نیســـــــــــــت!!!!!!
میخواستی اون عاج های چهارجوکو بکنی تو حلقش!
باز اون همه راهو بکوبی بری خونه :(((((
برام اتفاق افتاده که میگماااا!

ن
نمیگممم! سوختی؟ ۱۳ سال پیش
جوک

آغاا من الان داشتم فک فامیله داریم صفحه 34 رو میخوندم ( بله خودم میدونم معتاد 4جوکم لزومی به یادآوری نیس)غرقققققق در یکی از جوکاش بودم که یکهو دیدم یه چیز سفیدی از روپام داره میره!
آآآآآآآآآآغا من همچین ترسیدم که که بامخ ا صندلی پرت شدم زمین تحقیق کردم دیدم قاصدک بوده!
قاصدک هم قاصدکای قدیم 4جوکم 4جوک قدیم الان اینقدر باحال شده که میری توکما وقتی میخونی
لایک = راس میگی!