سخت ترین کار عالم است؛؛
وقتی حرف های بسیار؛؛
داشته و نتوانی؛؛
بیان کنی؛؛
@nahale · ۹۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۶۸ رأی)
سخت ترین کار عالم است؛؛
وقتی حرف های بسیار؛؛
داشته و نتوانی؛؛
بیان کنی؛؛
عکسِ زیبایت را، گذاشته ام روبریِ چشمان ام؛؛؛
از پشتِ آن قابِ عینک ضخیمِ شیشه ای؛؛؛
با دستان آویخته در هم…؛؛؛
زل زده ای به من؛؛؛
با آن نگاهِ آرامُ عمیق؛؛؛
من !، کلماتم ازتو؛؛؛
بویِ پرستش می گیرد؛؛؛
بی آنکه رنگِ تردید بردارد..؛؛
اینجا !
پس از سالها؛؛؛
معنیِ متفاوتی از تو را زمزمه می کنم…؛؛؛
و نام شیرین ات را؛؛؛
آهسته و آرام…؛؛؛
افسانه نرگس؛؛؛
نرگس هر روز بر روی آبگیر خم می شد تا زیبایی خود را در آن تماشا کند؛؛؛
روزی به قدری شیفته خود شده بود که در آب افتاد و غرق شد؛؛؛
به جای او گلی رویید که نرگس نامیده شد؛؛؛
وقتی نرگس مرد ،پریان جنگل به سراغ آبگیر رفتند و دریافتند که آب شیرین و گوارای آن از اشک شور شده؛؛؛
پریان از آبگیر پرسیدند:
-چرا گریه می کردی؟
پاسخ دا:
- برای نرگس؛؛
گفتند:آه،هیچ جای شگفتی نیست که تو در عزای نرگس گریه کنی،هر چند ما در جنگل هستیم و همیشه سایه به سایه اش راه می رفتیم ،تنها تو بودی که می توانستی از نزدیک به زیبایی او چشم بدوزی؛؛
آبگیر پرسید:
-مگر نرگس زیبا بود؟
پریان با تعجب پرسیدند :
چه کسی بهتر از تو این را می داند؟
وانگهی نرگس هر روز زیبایی خود را در آب های تو تماشا می کرد؛؛
آبگیر لحظه ای در سکوت شد،عاقبت گفت:
-هرگز به زیبایی نرگس پی نبرده بود�
من به این خاطر برای نرگس گریه می کنم که هر گاه او بر روی من خم میشد ،من زیبایی خود را در اعماق چشمانش تماشا می کردم...
رفتن راحت است ؛؛؛
فقط باید چند قدم برداشت و دور شد؛؛؛
ولی برای فراموش کردن ...؛؛؛
باید چند قرن بگذرد؛؛؛
و باز هم ممکن است؛؛؛
یک عطر؛؛؛
یک نگاه؛؛؛
یک تشابه اسمی؛؛؛
یک...
یک...
تمام خاطرات را زنده کند؛؛؛
لایک :لعنت به این یک ها...
خدایا تمومش کن من رسیدم به آخر خط...
التماست می کنم تمومش کن...
گویند علی(ع) وصله به کفشش می زد؛؛؛
ای کاش دل خسته ما کفشش بود؛؛؛
لایک:خدایا؛من رو ببخش...
آیا قلبی پیدا میشود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود؛؛؛اندوهناک نگردد؟
حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که در این جنگ تحت لوای اسلام تجلی یافت انکار کنند؛؛؛
ادوارد براون
آدم ها وقتی فقیر می شوند؛؛؛
خوبی هایشان هم حقیر می شود؛؛؛
اما...؛؛؛
کسی که زر دارد یا زور دارد ؛عیبهایش هم هنر دیده می شود و چرندیاتش هم "حرف حسابی"به حساب می آید...
دکتر علی شریعتی
لایک:حقیقت محض جامعه زمان ما؛دوستان موافقید؟
اگر مانده بودی... ؛؛؛
تو را تا به عرش خدا؛؛؛
می رساندم؛؛؛
اگر مانده بودی ؛؛؛
تو را تا دل قصه ها ؛؛؛
می کشاندم؛؛؛
به شب های غربت؛؛؛
که تنها نبودم؛؛؛
اگر مانده بودی؛؛؛
ز تو می نوشتم؛؛؛
تو را می سرودم ؛؛؛
لایک :مانده بودی اگر نازنینم...!!!
نفس هایت را بشمار؛؛
آنها را به قیمت دوست داشتنت؛ از دست می دهم نه "برای گذر عمر"
لاک پشت های کوچکی که تازه به دنیا آمده اند؛؛ را دیده ای ؟؟
بی اختیار به سمت دریا میروند ؛؛!
این گونه دوستت دارم ؛؛بی اختیار
باید مغرور بود؛؛؛
دور از دسترس ؛؛؛
باید مبهم بود و سرسنگین ؛؛؛
خاکی که باشی آسفالتت میکنند و از رویت رد میشوند ؛؛؛!!!
وقتی میرفت؛؛گفتم:کجا؟؟؟؟
گفت:به درک...
منم گفتم:به درک...
و این چنین بود که ما در اوج تفاهم از هم جدا شدیم...!!!!
خدایا؛؛
از عشق امروزمان ؛؛
چیزی برای فردا بگذار؛؛
نگاهی؛؛
یادی؛؛
تصویری؛؛
خاطره ای ؛؛
برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد؛؛
که...
روزگاری چقدر "عاشق" بودیم؛؛!!!
زندگی ...
چه برخلاف...
چه بی خلاف...
چه با خلاف...
مـــــــــی گــــــــــــــذرد...
یــادت باشــہ ؛؛؛وقتــی از کَســی میشنَوی؛؛؛
بیــا دوست معمولــی بــاشیم ؛؛؛یَعنــــی بِمون تــوآب نَمک ...
تـا هَر وقت حوصِلم سَر رفت بـاهات سَرگرم شَم!!!