جمعه 16/12 11:20
اعتراف میکنم الان دیگه نمیدونم کصافط چه شکلی نوشته میشه از بس هر کی تو سایت خواست بنویسه کصافط اشتباه نوشت الان من دیگه یادم رفته.
لایک : خو منم همینطور
@farhad 74 · ۴۱۴ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۱۶۵ رأی)
جمعه 16/12 11:20
اعتراف میکنم الان دیگه نمیدونم کصافط چه شکلی نوشته میشه از بس هر کی تو سایت خواست بنویسه کصافط اشتباه نوشت الان من دیگه یادم رفته.
لایک : خو منم همینطور
یکی دیگه از افتخاراتم تو مدرسه اینه که از بس به معلما کرم ریختم دیگه همه شون اسم منو میدونن حتی معلم هایی که باهاشون کلاس ندارم
بعله ی همچین کاربر برتر کرمویی دارین
بچه که بودم وقتی رفتم مدرسه به خاطر اینکه قراره از مامانم جدا بشم گریه نمیکردم به خاطر این گریه میکردم که فکر میکردم قراره همین امروز بهم دیکته بگن و من چون سواد نداشتم صفر میگیرم و از مدرسه اخراج میشد�
اوصکول هم خودتی
وقتی آهنگ های گلزار رو گوش کردم...
تازه به استعداد ساسی مانکن پی بردم :|
بچه که بودم یه بار مریض بودم، مامانم داشت داروهام رو می داد که داداش کوچیکم اومد گفت: من هم از این ها می خوام. مامانم گفت: الهی مامان بمیره برات! این ها پی پیه، فقط داداش باید بخوره! من از همون بچگی می دونستم منو از پرورشگاه آورده اند!
بابام زده شبکه خارجی، گوسفنده می گه بع بع!
مامانم به بابام می گه: مگه گوسفندای خارجی هم می گن بع؟!
دوستم وکیله، یه روز رفته دادگاه واسه کار اداری، سر و کارش افتاده به یه مرد جدی و بد اخلاق! یارو گفته مثل این که تا به حال منو ندیدید؟ دوستم هول کرده، گفته: "خیر، زیارت نداشتیم سعادت کنیم شما رو!"
دختر برادرم شش سالشه، دیگه مهد کودکشون تعطیل شده، اومده خونه ما، نشسته با مامانم در مورد خواستگاری رفتن واسه من حرف می زنه! می گه: "باید یه زن خوشگل واسه عمو پیدا کنیم!" به خدا من هم سن این بودم تعطیلات که شروع می شد یه مگس کش می خریدم می نشستم تو حیاط پشت سر هم مگس می کشتم و می انداختم سر راه مورچه ها و وقتی مورچه ها مگس ها رو روی دستاشون بلند می کردن و می بردن من پشت سرشون می گفتم: الله اکبر! لا اله الا الله!
اعتراف می کنم بجه که بودم با مادرم رفتم چشم پزشکی. دکتر گفت: چشماتو باز کن تا قطره بچکونم داخل چشمت. من هم دهنمو باز کردم! دکتر گفت: گفتم چشمت. من بیشتر دهنمو باز می کردم! چند بار تکرار شد تا آخرش مجبور شدم دستم رو بذارم جلوی دهنم، هم دهنم رو باز کنم هم چشمم رو!
دختر عموم کلاس دومه. توی امتحان ترم اول علوم سوال دادن چگونه با چوب می توان چشمه نور ساخت؟
اینم نوشته پولک و اکلیل می ریزیم روش برق می زنه و تبدیل به چشمه نور می شه.
یه سوال دیگه هم دادن که اگه سیم های گیتار رو شل کنیم صداش چه تغییری می کنه؟
اینم نوشته: دیریم دیریم می شه دارام دارام!
واسه سلامتیش صلوات
این معلم ریاضی ما چند روز پیش اومد پا تخته نوشت که ریاضی رو چه جور قبول شیم و اینا بعد گفت از الان شروع به خوندن کنید برا نوبت دوم و ی مثال برامون زد که ما اونموقع مداحی میکردیم و شیش ماه قبل ماه محرم تمرین میکردیم و اخر سر موقع مداحی پوتوق میزنیم بچه ها فهمیدن اشتپ کرده و خنده ریز میکردن که من گفتم اقا پتوق نعع توپوق
که بچه ها هلی کوفتری زدند برا 5 دقیقه داشتن بهش میخندیدن (خودم دلم براش سوخت که ضایعش کردم)
که اخر سر هم بچه ها رو نتونست ساکت کنه تو همون شلوغی برگشت گفت اقای بوووق (فامیلم رو صدا زد) و گفت اگر بخواهی در درس ریاضی قبول شوی باید به این نکات روی تخته توجه کنید ضایع شد جوری که اگه با افتابه پپسی میخورد شدت ضایع شدنش کمتر بود اصن قیافش سرخ شد
با برادرم که حدود سه سال و خرده ای سن داشت به یک فروشگاه مواد غذایی رفته بودیم، در قسمتی که انواع مربا را چیده بودند، شیشه های عسل هم بود، که روی برچسب آن عکس زنبور بود؛ پسرم تا ششه های عسل را دید، پرسید: »داداش! اینا مربای زنبوره؟« و هر کی اون جا بود زد زیر خنده.
ما ی معلم ریاضی داریم کلا 5 دقیقه درس میده نیم ساعت خاطره تعریف میکنه.
امروز اومد گفت ما جوون که بودیم ی تیم فوتبال داشتیم (اسمشو نگفت) ی بار با فولاد خوزستان تو ورزشگاه تختی بازی داشتیم 30 هزار نفر جمعیت اومده بود (ورزشگاه تختی اهواز 15 هزار نفریه) بعد من بهش گفتم اقا یعنی این طور که شما میگی حتی توی دروازه ها هم ادم نشسته بوده(برا بار اول ضایع شد)
بعد گفت حالا دیگه پیر شدیم و این حرفا و من اسم تیمم رو یادم رفته که منم از بلوف زدنش خسته شده بودم بهش گفتم سرتشتک سازی بود (برا بار دوم بچه ها بهش خندیدن و ضایع شد)
حالا اگه لایکا بالا بود باز میزارم از خاطرات این معلمه
پست ویرایشی کش رفته شده از سایت هواداران استقلال
عادل است دیگر... مربی خارجی دوست دارد برای تیم محبوبش پیامک میگذارد، تیمش دروازه بان ندارد پیامک میگذارد تا قانون دروازه بان خارجی را عوض کند، تیمش میبازد نظرش را با نظر سنجی می گوید، هر بازیکنی که جلوی تیمش وایستد خرابش میکند، داوری که به ضرر تیم محبوبش قضاوت کند کاری میکند که خدحافظی کند
دختر عموم پاش رفته بود روی سوسک، شب که می خواست بخوابه پاشو از تخت آویزون کرده بود که از خودش دور باشه!
اعتراف می کنم در دوران طفولیت من و برادرم، تلویزیون هر شب یه سریال می گذاشت. یک شب وقتی سریال تموم شد، نوشت: "این داستان ادامه دارد." خلاصه من و برادرم تا صبح نشستیم پای تلویزیون، هر تبلیغی که می گذاشت همدیگر رو صدا می کردیم که بیا، الان شروع می شه! من فکر می کردم تلویزیون ما خرابه که نمی شه فیلم رو کامل دید، ولی بعدا فهمیدم مغز ما ایراد داشته
1یک روز سر کلاس بودم، می خواستم یک سوال رو از معلمم بپرسم که یک دفعه سر کلاس گفتم: "مامان اجازه؟" و کلاس مثل بمب ترکید!
کلاس اول دبستان بودم. با خوشحالی دست تو نمره ام بردم و 9 رو کردم 19. بردمش پیش بابام، گفتم 19 شدم! جایزه می خوام. اون هم گوشم رو گرفت و گفت: حالا برای 91 ی که گرفتی چی می خوای؟!
چند نفر تو فیلم مردن
1 مادر بزرگ باران (ثریا قاسمی)
2 حامد
3 کیانوش
4 شکیب
5 زن شکیب
6 نادر
کلا اندازه جنگ جهانی کشته داد
اوای باران
اول فیلم زیور رو که نشون داد بابام گفت این کیه پس؟ منم اسم زیور یادم رفته بود به بابام برا اینکه بفهمه گفتم
جاداره مثل قدیما بهت بگم خاک هفت حموم خرابه تو سرت
بابام هم فک کرد دارم جدی میگم با لوله سبز اوفتاد دنبالم الان من همه جام شیکسته لایک کنید خرج گج دست و پام در بیاد