بابام واسه مامانم گل خریده برده بهش داده مامانم میگه گله ؟!!
بابام میگه: تا نظر کمک داور چی باشه
منو بابام =))))))
مامانمم برگشت گفت نظر کمک داورو نمی دونم ولی نظر کمیته انضباطی اینکه امشب گشنه بخوابین تا دیگه منومسخره نکنین
@hamiiid62 · ۹۶ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
بابام واسه مامانم گل خریده برده بهش داده مامانم میگه گله ؟!!
بابام میگه: تا نظر کمک داور چی باشه
منو بابام =))))))
مامانمم برگشت گفت نظر کمک داورو نمی دونم ولی نظر کمیته انضباطی اینکه امشب گشنه بخوابین تا دیگه منومسخره نکنین
این روزها تنها دری که به رویم باز است در باکس سیگارم است....
///////دل صاب مرده ی من..../////
خدايـــ ـــا !
مــــن ايــــ نــجـا سخـــتــ
دلــــم معجــــ ــــزهــ ميــخــواهـــد
تـــــ ـــو انــــگـــار
معـــــ جـــزه هـــ ــايــت را
گـــذاشـــتــ ــه اي
بــراي روز مبـــ ـــ*ــادا...!
//////دل صاب مرده ی من/////
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !
من را انتخاب کرد . . .
دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر . . .
به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !
سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود . . .
مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...
خشک شدم . . .
بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه . . .
ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !
ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز!!
زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود . . .
هی تو .... بی معرفت...
بی تابم نمیشوی
بی قراری نمیکن�
فراموشی مان مبارک …
چشمم دیگر آب نمی خورد . .
. .
.....
......
.......
لامصب رانی ام گرفتم نخورد..،!
همه شلوارشون ۲ تا میشه
ماله ما یه دونه شلوارمونم گم میشه !!
مثه این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چای گذاشتم پایین میز کامپیوتر …
و در حالیکه نگاهم به مانیتوره خم میشم میارمش بالا …
انگار مثلا ماشین ازجلو میاد …
اعتراف می کنم به این سن که رسیدم هنوز وقتی میخوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه …
این دخترا که ناخونای دست چپشون رو خیلی شیک لاک می زنن وسطشم طرح میزنن خفن ، مینیاتور و نقش برجسته و … اما دست راستشون رو میبینی انگار ساناز پنج ساله از تهران نقاشی کشیده …
اینا رو اذیت نکنید ، اینا دست چپشون ضعیفه !
دقت کردین هر چی اولش پ داره گرون میشه !!!
پسته
پراید
من برم پشگل جمع کنم شاید گرون شد پولدار شدیم!!
والا:-|
دل شکسته ی من....
هی لعنتی، میخواهم توصیفت کنم:
خیاط نبودی اما خوب وصله های جور واجور به من زدی
آشپز نبودی اما چه آش چربی برایم پختی
کفاش نبودی اما چه به اندازه کفش رفتنم را دوختی
و من
دیوانه نبودم..
تمام سهمم از دنیا
صورتی مهربان بود و
چشمانی مسحور کننده
به تعریف تو
و تمام غربت امروز�
از باز کردن دنیایم به روی تو
دلم می گیرد از خود�
که بی رحمانه سپردمش
به دستان دروغین تو
که دره ای عمیق بود بجای آغوش
حالا
جای یک چیز درون سینه ام خالیست
که پر نمی شود انگار
دل�
دل�
دلم..........
کاش میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده... کاش....
یکی از فانتزیام اینه که یه BMW بخرم بعد آرمشو بِکَنم آرم پرایدو بچسبونم …
یکی از فانتزیام اینه که :
برم یه تحقیقاتی بکنم بفهمم مسی یه رگش ایرانیه(مثلا اقاش اینا).
بعد اونم کلی حال کنه… بعد یواشکی بگه فارسی هم بلده و اینا…
بعد بع عنوان نماینده ملت و کیروش راضی کنمش بیاد تیم ملی ایران بازی کنه برامون ( چه حالی میده)…
بعد بیاد و بازی کنه ولی بازم نریم جام جهانیو از بارسا هم بندازنش بیرون
بعد با دلال بازی بیارمش پرسپولیس کنار غلامو هادی نوروزی فوتبالشو فراموش کنه…..
دنیا شاکی بشن که چرا لذت دیدن بازیشو تو جام گرفتیم ازشون
و خلاصه همه بیفتن دنبال اینکه کی این کارو کرده منم افقی نباشه که حتی توش گم و گور شم…
عاقا من یکی از آرزوهام این بو که پستم برای یه بارم شده اولین پست اولین صفحه ی 4jokباشه .... عاقا امروز اومدم دیدم اولین پست منم ...داشتم بال در می آواردم...اصلن باورم نمیشد.... هی صفحرو reload میکردم میدیم هنوز اسمم هست.... نمیدونید چه لذتی داشت که....... از محو شدن تو عمود و افق و غروب و خورشیدم بیشتر حال داد....
خدارو شکر آرزو به دل نموندم....
یکی از فانتزیام اینه که از 4jok واسم ایمیل بیاد که تمامی پستهای شما بدون بررسی تایید میشود…
خوبه دیگه منم تو افق محو میشم و دیگه پست نمیزارم…
ولی جدی جدی یکی از فانتزیهای محالم اینه که 5تا پست تو 4jok بذارمو بیام ببینم همش تایید شده و 10 امتیاز گرفتم.... آی هال میییییده.......
از فانتزیام: تو دانشکده بعد از گرفتن جزوه از دختره, بهش بگم میتونم شمارتو داشته باشم؟ اونم با کمال پررویی بگه نه! منم بگم: پس فکر کردی خوش خطی, دارم جزوتو میگیرم؟! جزوه رو بدم بهش و اونم همینجوری دهنش باز بمونه و چشاش گاوی بشه و منو ببینه که دارم تو افق..
من یکی ازفانتزیام اینه که انقدر پول داشته باشم که سره هر چهارراه وقتی یه دختر کوچولو میگه: اقا، اقا گل میخری؟ دستمو تو جیبم کنمو یه تراول بهش بدم و بگم بقیش ماله خودت، بعدش وقتی چراغ سبز شد برم تو افق محو بشم.
یکی از فانتزیام اینه که وختی تو راهرو دارم راه میرم بخورم به یه دختره کل وسایلش بریزه زمین منم از کنارش رد بشم و بگم اووووی مگه کوری ؟
همش که نباید بریم براش جمع کنیم بعد عاشقش بشیم بریم بگیریمش !!! والا …