من مي نويسم......
و
تو..
نمي خواني.....
اما
مخاطب كه تو باشي...
مديونم اگر ننويسم.....
@آوات · ۵۰ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)
من مي نويسم......
و
تو..
نمي خواني.....
اما
مخاطب كه تو باشي...
مديونم اگر ننويسم.....
نمي شود دوستت نداشت....................
لجم هم كه بگيرد از دستت..........................
نهايتش.....
گوشه دفتر خاطراتم پر ازفحش هاي عاشقانه
مي شود...
آنقدر داغ تو دارم كه اگر آه كشم.....
از لبم ، بوي كباب جگرم مي آيد......
حالي كه پريشان است به " آرامش " نياز دارد ، نه " سرزنش "
كاش مي فهميدند.....
چيزي از جنگ بدتر هم در دنيا وجود دارد................
كسي كه چيزي براي
" جنگيدن " و " از دست دادن " ندارد....
آدم مرد باشه و از تو آشغالا نون در بياره....................
صد شرف داره به اين كه.......
آشغال باشه و از زندگي مردم نون در بياره.................
آن روزها.........
بعد از باران با هم رنگين كمان را تماشا مي كرديم...............
اما حالا..........
بعد از رفتنت از چشم هايم بي وقفه باران مي بارد
و بعد..........
قرص هاي رنگا رنگم را كنار هم مي چينم و ساعتها نگاهشان مي كنم...
فرق زيادي با آن موقع نكرده !!!!!!
نه لعنتي ؟؟!!.......
تا به حال نمي دانستم كه اينقدر قيمتم بالاست........
عشقم پول لازم بود.........
مرا فروخت.......
اگر نقاش باشي !!!
چقدر ميگيري بيايي و صحنه هاي دلم را رنگ كني ؟؟!!!
بعد براي ديوار اتاق دلم يك روز آفتابي بكشي كه نور آفتاب تا ميانه اتاق آمده باشد............
راستي من روي صورتم هم يك خنده مي خواهم......
نرخ خنده كه گران نيست ؟؟؟؟؟!!!!!....
گاهي دلم ميخواهد كفش هايم را تابه تا بپوشم...............
تا ببينم....
كسي حواسش به من هست ؟؟!!.........
چه معني دارد زندگي ؟؟!!!............................
وقتي كه هيچ اتفاقي من و تو را سر راه هم قرار نمي دهد...........
بكش بيرون خاطراتت را از توي آهنگهاي محبوبم......
ميخواهم با اعصاب راحت گوششان كنم........................
محكم ببار باران...........................................................
نم نم علاج زخم هايم نيست.............................................................
خوب به چشمانش نگاه كنيد......از نزديك
دستانش را بگيريد......
آنقدر نزديكش باشيد كه گرماي نفسهايش را حس كنيد.........
خوب عطرش را بو بكشيد.........
موقع بوسيدنش....از ته دل ببوسيدش.......
از ته دل ببوييدش......
از ته دل صدايش كنيد........
از تمام لحظات با هم بودن نهايت استفاده را بكنيد....
چون :
روزي مي رود و حسرت همه اينهايي كه گفتم در دلتان مي ماند........
سلام.............:
خانم صادقي عزيز :
از بيماريتون يه دنيا دلم گرفت و از اينكه خبر سلامتي تونو شنيدم يه دنيا خوشحال شدم............
اميدوارم سلامتي مهمون همه روز هاي زندگيتون باشه.......
بابت مهربونياتون بي نهايت متشكرم....
.......ياحق.......
قيامتي است.........!!!
از لحظه اي كه زنگ تلفن بلند مي شود.....................
از جا مي پرم.................!!!
تا لحظه اي كه مثل هميشه....................
تو...نيستي.........
دلم ذره اي مردن مي خواهد............................
فقط مي خواهم ببينم......
من اگر نباشم ، تمام مشكلات حل مي شود ؟؟!!!...............................
شبها مي آيد........
يقه ام را مي گيرد................
و داد و بيداد راه مي اندازد.......................
لعنتي تازگي ها ياد گرفته ،
كولي بازي هم در بياورد........................................
تنهاييم را مي گويم......!!!
***چند پاراگراف با چاشني عشق***
قسمت دهم :
10-خداي مهربان ، چاره ساز و راهنماست....
درس هاي زندگي را بياموز و رشد كن........
هر تجربه اي با توسل به بخشش خدا با كامروايي و بهروزي به پايان خواهد رسيد و تنها وظيفه تو در اين زمان :
دوري از انديشه هاي نادرست و
گفتار نا اميدانه است..............لحظه اي به خداوند و توانش شك نكن ، نتيجه اش را خواهي ديد. .........................................................................
........ياحق........
هر آهنگي كه گوش مي دهم.....
به هر زباني كه باشد..........................
بغضم را مي شكند........................................
نمي دانم ، بغضم به چند زبان زنده دنيا مسلط است ؟؟!!!!...............