ح

حامد

@mrdoosti · ۶۲۶ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۱۱۰ رأی)

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
پیام

غواص به فرمانده اش گفت:
اگر رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب!
فرمانده گفت اگه مطمئن نیستی میتونی برگردی.
غواص جواب داد نه، پای حرف امام ایستادم.
فقط می ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه.
آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الآن هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم.
والفجر8 ،اروند رود وحشی ، فرمانده تا داد زد یا زهرا (س)،
غواص اولین نفری بود که تو آب پرید !
اولین نفری بود که به شهادت رسید!

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
پیام

یه پسر بچه رو گرفتیم که ازش حرف بکشیم.
آوردنش سنگر من. خیلی کم سن و سال بود.
بهش گفتم: « مگه سن سربازی توی ایران هجده سال تمام نیست؟»
سرش را تکان داد. گفتم: « تو که هنوز هجده سالت نشده! »
بعد هم مسخره اش کردم و گفتم: « شاید به خاطر جنگ ، امام خمینی کارش به جایی رسیده که دست به دامن شما بچه ها شده و سن سربازی رو کم کرده؟ »
جوابش خیلی من رو اذیت کرد. با لحن فیلسوفانه ای گفت:
« سن سربازی پایین نیومده ، سن عاشقی پایین اومده.»

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
پیام

دانشجو بود و جوان، آمده بود خط.
داشتم موقعیت منطقه را برایش می‌گفتم که برگشت و گفت: «ببخشید، حمام کجاست؟»
گفتم: حمام را می‌خواهی چکار؟
گفت: می‌خواهم غسل شهادت کنم.
با لبخند گفتم: دیر اومدی زود هم می‌خوای بری. باشه! آن گوشه را می‌بینی آنجا حمام صحرایی است.
بعدش دوباره بیا اینجا. دقایقی بعد آمد. لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیة خوشگل به گردن. چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد...

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
پیام

علّامه حلّی در دوران طفولیت نزد دایی خود محقق درس می خواند و گاهی می گریخت، چون محقق او را دنبال می نمود که او را بگیرد، علّامه به محض نزدیک شدن محقق، آیه سجده دار تلاوت می نمود و هنگامی که محقق به سجده می رفت، علّامه فرصت را غنیمت شمرده و می گریخت.

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
پیام

نکند حفظ علی بر همگان عار شود
نکند حق علی در عمل انکار شود
محرم راز علی نخل دل چاه شود
سیلی خصم زبون نقش رخ یار شود
نکند مکر بنی ساعده تکرار شود
باز علی در قفس خانه گرفتار شود
از علی تا به علی فاصله یک آیینه است
آن علی از مکه و این از خامنه است

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
جوک

آقا مادربزرگ ما چند روز پیش فوت کردند(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) بابام رفته بود به مسئول بیمارستانی که مادربزرگم فوت کرده بود گفته بود میشه یه فرم بیمه بدید زنه هم گفته بود باید خود مریض بیاد.بابام ما هم که عصاب نداشت گفته پاشو بریم سردخونه مریضو بیاریم.هیچی دیگه بدبخت زنه نمیدونست کجا بره محو شه
لایک=فاتحه برای شادی روحه ازه گذشته

M
MrDoosti ۱۳ سال پیش
پیام

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما
"یک تکه نان (کمال تبریزی)"
پیرمرد(رضا کیانیان):دلت گرفته ؟
سرباز(هومن سیدی): آره
پیرمرد(رضا کیانیان):دل همه میگیره,دل داشته باشی میگیره دیگه,اصــلــا دلــی کـه نــگـیـره کــه دل نـیـسـت..
یا رفیق من لا رفیق له.
میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه ؟
مثل من چشمات و ببند …د ببند دیگه…چی میبنی ؟
سرباز: هیچ کس
پیرمرد:هیچ کس قشنگه دیگه … هیچ کس همه کسه ، همه کس هیچ کسه!