نان گرفته بودیم و می آمدیم سمت خوابگاه.
چندتا سنگ به نان ها چسبیده بود.
مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.
می گفت :" بچه بودم،یه بار نان سنگک خریدم ، سنگ هاش رو خوب جدا نکرده بودم.
خانه که رسیدم،بابام سنگ ها رو جدا کرد داد دستم،
گفت برو بده به شاطر
نانواها بابت اینها پول می دن."
خاطرات شهید مصطفی احمدی روشن