م

مسعود احمدی

@masoud1374 · ۱۸۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۹ رأی)

ع
جوک

یعنی طرف تا دیروز سنگین ترین خلافش، خوردن چای بوده!
الان کافی شاپ مُده.....یعنی یه کتاب پائولو کوئلیو می خره می گیره دستش، با نامزدش قرار میذاره کافی شاپ! بعد منو رو که میذارن جلوش میگه از همون همیشگی می خورم؛ اسپرسوی دوبل یا دبلد !!!!
بعد قلپ اول اسپرسو رو که میخوره قلبش میاد تو حلقش ! بعد به نامزدش میگه نیس من یه عمر قهوه خوردم الان خیلی به اسپرسو عادت نکردم یه کم طول میکشه!
بعد سان شاین سفارش میده! با چرت و خامه اضافه! سفارششو که میارن همون اول چترشو به عنوان گیفت برمیداره خیلی شیک میذاره کنار بشقاب نامزدش!
آخه مگه مجبوری مد روز باشی تا این حد!
دانشمندان معتقدند که اینا کارشون از کتک کاری و این حرفا گذشته اینا رو حتما باید با نیسان آبی زیر گرفت.................!!! (مهران مدیری)

ع
جوک

در خارج وقتی آمبولانس به آزیر در میاد ماشین های جلوییش راهنما می زنن میرن کنار تا آمبولانس خیلی سریع و راحت بیمار رو به بیمارستان برسونه.....
.
.
.
در ایران وقتی آژیر آمبولانس به صدا درمیاد اولین جمله ای که میگیم اینه که : این که عمرا کسی توش نیست....! بعد حدود نیم متر میزنیم کنار تا آمبولانس بتونه رد شه یهو سریع میندازیم پشتش تا راحت یه مسیری رو پشت آمبولانس به راحتی بریم و از ترافیک خلاص شیم.
یعنی آمار داریم پشت هر آمبولانس در ایران، 283 اتومبیل پشت سر هم و چیک تو چیک دارن حرکت می کنن...........!!!!! (مهران مدیری)

ع
جوک

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودی�
یه دفه با بچه ها قرار گذاشتیم کاپشن هامونو برعکس تنمون کنیم... کاپشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود..
عاقا تا استاد اومد توکلاس همه باهم گفتیم بععععععع..
استاد پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت!

ع
پیام

به سلامتی مادر.......
که هر وقت بچه ش مریض میشه، مثل پروانه دورش میگرده و ازش مراقبت میکنه....
پیشانیش را ببوسید.....
قربان صدقه اش بروید.....
مادر را می گویم.....
گاهی هم برای «مادر»........مادری کنید...................دوستت دارم مادر

ع
پیام

آسمون رویام٬ امشب گرم از تب من
ماه آرزوهام٬ اومده تو شب من
عطر شمع بوسه٬ رو لبهای بسته ی من
یه نسیم نوازش
دل من، دل تو،دل ما ، دل همه آدما مگه چی می خواد؟
آروم اومدی٬ تو خواب�
آروم اومدی٬ مثل رقص یه پروانه با ناز سایه ی گل
بوی عشق٬ تو هوا پیچید
اشک تو رو٬ لب من بوسید
قلب منُ٬ همه جا همه جا همه جا برد
خوابی که عشق٬ تو چشای تو دید

ع
پیام

واقعی
رفتم مسجد هنوز نماز شروع نشده بود که کارگری از در آمد.......
دستش یک پارچه سفید و تمیز بود. پهن کرد و رویش نشست....
نماز که شروع شد، بلند شد و پارچه را در کنار دیگران در صف نماز پهن کرد و روی آن نماز خواند......
بعد از نماز به او گفتم: آقا فرشهای مسجد رو قابل نمیدونید که روی شال نماز میخونید؟
.
.
.
خندید و گفت: من فرشهای مسجد را قابل می دانم، اما با این لباسهای کثیف و خاکی لایق آنها نیستم و میترسم کثیف شود............