م

محمد

@mona137110 · ۳۲۸۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۲۷۰ رأی)

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتایی که خسته میشدم رو زمین ولو میشدم و با کشو و قوس دادن خودم ، خستگیمو در میکردم بعدش فک میکردم خستگیم میره هوا و دوباره برمیگرده به سمتم.
بعد واسه اینکه دوباره نریزه روم و خسته نشم قلت میخوردم رو زمین و جامو عوض میکردم که رومنریزه.دوباره خسته نشم.
واااااااااااااااااااای.خیلی خل بودم

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
پیام

احترام همه ی شهدا))
**شعر محسن یگانه برای پدر شهیدش**
یه عمری رو لبهام پر از خنده بود
تا کی باید این نقش رو تمرین کن�
یا هر ساله تحویل بگم پیشمی
تا کی باید این فکرو تلقین کن�
دارم درد و دل می کنم گوش کن
چقدر حرف دارم که خالی بش�
چه حرفایی رو توو خودم ریخت�
ببین از نبوده تو چی می کش�
میگن سایه ی من شبیهِ توعه
آره تکیه گاهم همین سایه بود
ولی از همون بچگی درد من
نگاهای سنگینِ همسایه بود
تهِ هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی توو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهنِ منه
توو این سال هایی که بی تو گذشت
همش با خودم از تو حرف میزن�
من از آخرین لمسِ آغوشِ تو
هنوز بوی باروت میده تن�
شاید یادمون نیست اون موقها
توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میونِ یه میدونِ مین
واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سر خاکِ تو
که تو حس کنی دنیا توو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کن�
وجودت هنوز مثلِ کوه پشتمه
مثه بچه ها هی زمین خوردم و
رو پاهای خستم بلند می شد�
کی مردونگی رو بهم یاد داد
که از بچگی مرد بار اومد�
من از بچگی مرد بار اومد�

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
جوک

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﯿﻦ ﺷﺒﮑﻪﻫﺎﯼ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ
ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪﻡ، ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﻨﺪﯼ
ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮﺵ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﺴﻞ ﺍﺯ ﺩﻭ
ﻣﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺭﮔﺒﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ، ﺑﻌﺪ ﯾﺎﺭﻭ
ﺟﺎﺧﺎﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ!!
ﻣﮕﻪ ﺁﺗﺎﺭﯾﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ؟|:

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
جوک

آقا سر کلاس زبان بودیم هزچی گوش میکردم چیزی متوجه نشدم!!!
گفتم استاد ما از اول راهنمایی داریم زبان میخونیم ولی بی فایدس!
استاد گفت اتفاقآ زبان خیلی درس شیرینیه...
منم سریع گفتم استاد شیرینه ولی ما قندخون داریم :)))))))
اونجا بود که استاد دیالوگ خودشو بکار برد>>>شما برو حذف کن

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
پیام

دست از من کشیده خیال باتو بودن
تو هم بکش نگاتو از سر چشمای من
سیرم ازون نگاهات بازی قهر چشمات
سر اومده صبر من ازین همه مکافات
سر به کجا بکوبم از دست کارای تو
منو کشته دیگه اخمو تمنای تو
سر میذارم بیابون از دست تو دیونه
آخر عشق تو برای من جنونه
یه روزی میگی از دوریت دیونه و هلاک�
تموم شده دورویی منم وعشق پاک�
فردا بایک بهونه دوباره لج میکینی
هرجا منو میبینی راهتو کج میکنی
سر به کجا بکوبم از دست کارای تو
منو کشته دیگه اخمو تمنای تو

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
جوک

تو اتاقم روی تختم درازکش داشتم درس میخوندم هوا یخورده تاریک شد خواستم برقو روشن کنم.تمبلیم اومد پاشم برم پریزو بزنم! هرچیدم دستم بودو پرت کردم طرف پریز برق ولی هیجکدوم نخورد بهش!!آخرشم گفتم بقیه درسو فردا صبح میخونم!
بله یه همچین آدمایی هستیم ما :|

م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از معضلات خونه تکونی اینه که این دستشویی و حموم چنان برق میوفته
بعد تمیز شدنش که عادم دلش نمیاد دیگه بره دستشویی
من از دیروز صب دیگه نرفتم دستشویی
میترسم برق کاسه ی توالت از بین بره
یک ۲-۳ ساعتی هستش که علاوه بر معده به روده و کلیه و مثانه داره فشار وارد میشه
ولی خوب حیفم میاد