s

soheila

@soheil_naqani · ۶۹ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۴ رأی)

س
سهیل+ ا ۱۱ سال پیش
پیام

تمام خنده هایم را نذر کرده ا�
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت،
دلتنگی ام را به باد می سپارد
روزی که رسیدم فور جوک مسدود بود بعد هم نت من
نمی دونین چه حسیِ بعد یه مدت طولانی ببینیشون...از دلهره های قبلش تا آرامش بعد از بقل کردنشون...هیچ کدوم قابل وصف نیست
خدا واسه همه خوشی بخواد آمین

س
سهیل+ ا ۱۱ سال پیش
پیام

همه می گن هیچی نمونده دیگه...فقط یک هفته اس!
ولی من نه به این یه هفته فکر می کنم ...و نه به سه - چهار هفته ای که قراره پیشت باش�
به روزی فکر می کنم که دوباره باید برگردم به این جهنمِ بی تو!
_------------------------------------------
گویا اینجا یه رسمی داره... معرفیه ..من فکرشم نمی کردم یه روزی تو 4 جوک همچین صفحه ای باب شه همه آشنا شن با هم خیلی ها رو می شناسم از سال 91 عضوم...سالِ شروع بدبختی هام :)) البته اون موقع فکر می کردم خیلی خوشبختم ..بگذریم! خیلی ها اون موقع پست میذاشتن که من تقریبا از رو پستاشون همه اتفاقای زندگیشونُ می دونم...ولی هیچ کس منُ نمی شناسه خب این هم از زرنگیمه!
منُ هم دوست خودتون بدونین دیگه و گرنه با قمه همتونُ نصف می کنم :))
ایام بکام!

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا امشب جاتون خالی ما رفتیم فست فود
رفتم به یارو گفتم بی زحمت 3 تا ساندویچ ویژه برا ما بزن
یارو برگشت اونطرفو نگا کرد داد زد: سی تااااا... سی تاااا...
حالا من کپ کرده بودم هی میگفتم عاقا 3 تااااا، 3 تااا دونه میخوام...
یه دفه دیدم یه دختره از اونور اومد پیش یارو. یارو نگاش کرد گف سیتا کجایی تو؟ 10 بار صدات کردم!
بعد برگشت نگا کرد به من یه لبخند جوکوند زد گف من سیتا رو صدا میکردم!!!
حضرت عباسی کل ساندویچی رف رو هوااا :)))

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

عیدی نشسته بودیم کنار هم دور همی خیلی بودی�
یه سری فامیل داریم من بهشون می گم عمو ولی نمی دونم چه کاره مونن!
خلاصه با دختر ها و پسرها حرف می زدیم که با آخرش ما چه نسبتی با هم داریم عموم و بابام شروع کردن توضیح دادن
بابام توضیحاتش تموم شده بود من همچین یه ذره هنگ بودم گفتم یهو بگو من چنارم تو هم بابامی
سکوت جمع رو فرا گرفت!
اخرش هم پسرعموم قانعمون کرد که ما فامیلیم!

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

جوجه دادن دست دهه نودیه(8 ماه) همچین محکم گرفتش جون داد ...حالا مگه می تونستیم از دستش بگیرم اینُ ...!
یعنی یه شیشه شیرشُ باس سه ساعت با زاویه ی 95 درجه و نیم بگیری تا بخوره!! ولی اینُ ول نکرد تا مُرد!
حالا مامانم میگه به تو رفته تو هم تا 6-7 سالگی وحشی و روانی بودی جوجه ها رو می کشتی
من برم معتاد 4 جوک شم؟؟؟

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

بازی استقلال- سایپا بود!
من وقت نمی کردم بشینم ببینم..چون باس با مادر گرام می رفتیم بیرون و تو پاساژ خرید!:|
خلاصه اینکه...خیلی دلم می خواست ببینم چند تا می خوره:) اما نشد!:(
تمام خریداشُ کرده بود و من هم رفتم فلافل بگیرم حداقل ازز خجالت شکممون در بیایم!!!
مغازه اش tv داش!:) ولی هر کاری می کردم نمی تونستم تو زاویه ی درست وایستم تا ببینم:(
سرمُ کج کردم ببینم حداقل چند چندن؟؟ سرم محکم خورد به چراغ!:|
فروشنده گفت 2 - 2 مساوی ان خانُم!
مامانم می خواد زودتر شوورم بده...کار به آگهی کشیده!!
راه حل؟؟؟

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

تو ماه رمضون امسال یه گوسفند نذر کردن اینُ اوردن تو حیاط ما تا صبحش بکشن!
من هم پایه خز بازی و ا این کارا افتادم دنبال این می کردم تا سوارش شم حالا هر چی این یارو گوسفنده قد گاو گنده بود ترسو هم بود
هی می دویید دور حیاط من هم به دنبالش فحش کشش کردم داشتم به عمه اش فحش می دادم ...دیدم مامانم سوژه کرده ما رو داره فیلم می گیره:|
بعد چند دقیقه که حسابی سواری کرم و ازم فیلم گرفت اومد جلو گفت چوپون همین یه دونه گوسفندُ داری؟؟
من هم به صورت کاملا ناخودآگاه گفتم نه اون یکی دیگه اش داره ازم فیلم می گیره!
خلاصه اینکه یه هفته اگه فقط آب بخوری 5 کیلو کم می کنی!

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

پسر آبجیم شعر می خونه
نه نه ، نه نه ، نه نه ، نه نه ( مادر)
یه پسری عاشق منه
اسم پسره هوشنگه
دل من براش می شنگه
هیچی دیگه اواخر شعر می گفت
چرا شوهرم نمیدی ؟؟؟
مگه از بابام چی دیدی؟
این ابروهاشم برداره نمونه یه پسر کاملا امروزی میشه!!!
حیف دهه هشتادیه!

s
setayesh-n ۱۲ سال پیش
جوک

دو تا از هم اطاقی هام داشتن در مورد اسم پدربزرگ پدر رستم بحث می کردن^-^
بحثشون یکم داغ شد دوستم گفت:
رستم زد اسفندیار رو کور کرد بعد هم فهمید پسرشه!( مدیونید اگه فکر کنید حقوق می خونه و یه زمانی هم تو دبیرستان ادبیات می خونده)
رستم:|
اسفندیار:)))))
سهراب بدبخت:(((
من:0-O