دیشب یک ساعت برنامه ریختم که امروز صبح زود از خواب بیدار شم روز اول دانشگامو شروع کرد�
صبح که با صدای ناخوشایند آلارم گوشی پاشدم به خودم گفتم شروع کلاسها که با خودمونه حالا یه هفته دیرتر شروع کنیم به کسی برنمیخوره که بعدش دوباره خوابیدم الانم با لگدهای مادر عزیز بیدار شدم برم واسه آبگرمکن تعمیرکار بیار�
کلا قصصدم این بود بگم من عاشق خوابم شما هم باشید چیز خوبیه