نوشتن را کنار گذاشته بودم , دیگر همه می دانستند , قلمم همه زهر بود !!!
اما تو ... بر هم زدی همه ابرهای سیاه , جوششی شد از عشق تو در من...
کاغذ که هیچ ! پر شده همه از توصیف تو قلب و ذهن و جان من...
برای همسرم
@nasrin767176 · ۱۷۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۷ رأی)
نوشتن را کنار گذاشته بودم , دیگر همه می دانستند , قلمم همه زهر بود !!!
اما تو ... بر هم زدی همه ابرهای سیاه , جوششی شد از عشق تو در من...
کاغذ که هیچ ! پر شده همه از توصیف تو قلب و ذهن و جان من...
برای همسرم
دوستت دارم ,,,,
جمله ای کوتاه وساده !!!
اما فقط برای تو***
تقدیم به همسرم
هر روز ... همان ساعت...
من! از پشت پنجره امدن تو را میبینم... قدم به قدمت را!بی انکه تو بدانی!!!
حسیست شبیه ارامش این رازهای کوچک من ***
تقدیم به همسرم
یه روزی یکی وارد زندگیتون میشه ...
میخواین براش یه حامی,تکیه گاه,دوست و... حتی یه عشق باشید!
میبینین که هر چی دارین متعلق به اونه!!! حالا اون فرد شده "مرکز دنیات"
حتی قلبتم برای اون می تپه !!!!
یه معنای جدید وارد زندگیتون میشه ...
و من هنوز در بهت کنار تو بودنم !
باورم شود این حقیقت رویا گونه را ?
هنوز هم دلم میلرزه وقتی تورو میبینم !
شادومستانه باهم, لحظه لحظه های زندگی را..
روزی هزار بار دلم زنده میشود
وقتی که از هوای تو آکنده میشود
گاهی که اشک حرف دلم را نمیزند
ياد تو بر مسیر لبم خنده میزند
دستت را كه ميگير�
در من جنگي شروع ميشود براي عاشق تر شدن...عاشق تر ماندن
فقط براي تو
"تقديم به همسرم"
در سكوت ناله هاي بسيار بود
گريه هم تاوان اين بهار بود
اشك در اين سكوت زخميست
درد عشق با اين سكوت بسيار بود
چه حس عجيبيست...
تا نگاهت نكنم خوابم نميبرد
تا صدايت نشنوم آرام نميگير�
عجيبست التيام اين قلب شكسته كنار تو...
***دوستت دارم***
(تقديم به همسرم)
همون طور که نمی تونم ثابت کنم رویای دیشبم چی بود
حتی نمی تونم ثابت کنم که روز های دیروزم با تو بود
مثل یه رویای نیمه شب تابستونی تو هم انگار داری فراموش میشی ...
عشقم هنوز تو هستی
مثل اشتیاقی که باد داره
کاش باد ، عشقی که به تو دارم با خودش ببره !
عشق یک لحظه ست
همون لحظه ای که دیدمت روز اول ...
گاهی یواشکی قطره اشکی سر میخوره از گوشه ی چشمم ...
به جای یه آه نکشیده و کلی حرف !
تو فقط باش ؛ حتی اگه اشکی نبود ، حرفی نبود !!!
توی چشمات ، توی ذهنت
عشق می تونه نقش ببنده
حتی با این حال که از هم جداییم
حتی اگرم از همدیگه مخفی بشیم
سر در گم و گیج میشوم !!!
وقتی میان آمدن ها و رفتن هایت ... هیچ وقت جوابی برای سوالهایم نداری ...
آرام جانم ، حرفی بزن ...
ارامش یعنی لمس حضور تو از میان فاصله ها
صدای خوش آهنگه تو بین همه پیام ها
رویای حضور تو ، توی این بیداری ها
یادتو ، فکر تو ... وسط این همهمه ها .
دست نوشته ی خودم ، تقدیم به یک دوست @}---
تویی که توی چشمات یکی دیگست
من فقط تورو میبینم ...
من کنارتم و منو نمیبینی !
چی کار کنم ؟ حتی لبخند تو ادامه ی زندگیه منه !
شاید باید بذارم بری !؟ شاید باید یه قدم بردارم !؟
و عشق ...
صورتی کبود ...
چشمانی به خون آغشته ....
این بود پایان !
یاد آغازش ، ویرانگری دیگریست ... !
دیگر دنبال تو نمی گردم ...
نه هراسانم ... نه دلتنگ ...
ارام از کنار خاطراتت می گذرم ، هرچند با گریه
برگردی ، بخواهی ، بمانی ...
در این جسم ... این یاد ... این خاطر... کسی حضور ندارد برای تو ...
نه هراسانم ، نه دلتنگ .
مدت زیادیست که مهمان چشمانم نیستی ...
گله ای نیست !
فقط خبری برسان ، بگو بی من شاد زیستی ...
ببخش ...
باز هم قولم را شکستم !
دیشب بغض ... تنهایی ... دلتنگی ... جدایی ... همه با هم امدند ...
چشمانم تاب نیاوردند و بارانی شدند !
آه ... چه بر سر قول هایمان امده ؟؟؟