پسر خلاف همسایه

۱۷ سال پیش · ۱۲۳۷۲ بازدید

مدتی می شد که در آن شب تاریک پشت دیوار خانه شان قدم می زد و بی خبر بود از اینکه پسر خلاف همسایه مدتی است که او را زیر نظر دارد.
جوووون ، جیگرتو بخورم عجب رون و سینه ای .
پسر خلاف همسایه اینها را گفت و در یک چشم بر هم زدن پرید و او را سخت در آغوشش گرفت تا ببرد در جای خلوتی و به کام دل برسد.
و فردا پسرک همسایه، تمام روز در به در دنبال چاقترین مرغش می گشت !

نظرات (۲)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

بر ذهن منحرف لعنت

هه هه هه
تا اون وسطا داشتم فک میکردم دیگه نیام اینجا الان پشیمونم با خودم میگم خاک تو روح منحرفت کنن...