<p>
رفتم پیژامه از کمد برداشتم پوشید�
بابام میگه از تو کمد برداشتی؟
گفتم پَـــ نَ‌‌ پَـــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم</p>
<p>
رفتم پیژامه از کمد برداشتم پوشید�
بابام میگه از تو کمد برداشتی؟
گفتم پَـــ نَ‌‌ پَـــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم</p>
<p>
اومدم در
یخچالو باز میکنم دنبال غذا مامانم میگه گشنته؟
پَـــ نَ پَــــ اومدم ببینم کی هی چراغ این تو رو خاموش روشن می کنه!</p>
<p>
ماشینو روشن کردم راه افتادم میگه درب خودرو باز است میگم توام که فقط همینو بلدی میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای بیام واست ببندمش</p>
<p>
ب بابا گفتم میخام کفش بخر�
گفت حتما پول میخای
جرأت نکردم بگم پ ن ب
گفتم آره باباجون
اونم گفت پولم کجا بود بچه
مگه من رو گنج نشست�
و بدین سان حسرت گفتن پ ن پ رو دلم موند!!!</p>
<p>
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش می کنیم</p>
<p>
مزن برسر ناتوان دست زور...پ ن پ!بزن سنگ برسرش از راه دور!</p>
<p>
رفتيم يكي از امام زاده هاي اطراف شهرمون.
تو امامزاره آش ميدادن ما هم گرفتيم جاتون خالي خورديمو.من رفتم زرفاشو بشورم.داشتم ميشستم يهو يكي با يه قابلمه تو دستش اومد كنارم وايساد.
گفت:آب مياد؟
من :-| سرم داشت سوت ميكشيد.
سنش بالا بود نگفتم پ ن پ. .گفتم خوب داره مياد ديگه.
حالا از اون روز اين سوال تو زهنمه كه چي شد كه اون سوال رو پرسيد!!!</p>
<p>
رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟
میگم :پـَـَـ نَ پـَـَـــ، دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه!!</p>
<p>
دارن گوسفندرو قربونی میکنن ... یه آفتابه آوردن که بش آب بدن ...
اومده میگه میخوان با آفتابه بش آب بدن؟!
میگم :پـَـَـ نَ پـَـَـــ، آفتابه آوردن ببرنش دستشویی استرسش از بین بره ...</p>
<p>
رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
پـــ نه پـــ باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!!!</p>
<p>
با موتور رفتم خونه دایی ام. موتورو گذاشتم بیرون با کلاه کاسکت رفتم تو. دائیم گفت با موتور اومدی؟ گفتم پ ن پ با اف 14 اومدم!</p>
<p>
رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار...</p>
<p>
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!</p>
<p>
اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟؟؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!</p>
<p>
میخواستیم گوسفند قربانی کنیم...
سرگوسفندا بریدیم زدیم سر دار،پوستشم کندیم؛بابام اومده میگه:ا...گردنشا زدید؟؟؟
گفتم: په نه په،به خاطر همکاری با ما،به سه سال حبس تعزیری محکوم شد،سرشا نزدیم!!!</p>
<p>
رفتیم چین گارسون دو تا چوب آورده.
دوستم میگه :یعنی باید با اینا غذا بخورم؟
گارسونه برگشت گفت : چه نه چه،چینگ چانگ چاچانگ چیونگ چانگ چوشولانگ بیگ دانگ!
من :|
دوستم :O</p>
<p>
به داداشم میگم مگس رو تلویزیون نشسته.میگه:بکشمش؟
پـَـــ نــه پـَـــ بهش بگو بیاد عقب وگرنه چشماش ضعیف میشه</p>
<p>
تو صف نونوایی وایسادی یه یهرو از راه میرسه میگه ببخشین شمام تو صفین؟؟؟؟؟؟؟
پ ن پ وایسادم اینجا دارم نقش زنبیلو بازی میکنم منتظرم صاحابم بیاد</p>
<p>
داشتیم با بابام فیلم میدیدیم...فیلمش گریه دار بود ما هم افتادیم گریه...مامانم اومده میگه:آخی...فیلمش گریه دار بود؟؟؟؟؟..میگم پ ن پ خنده دار بود...خواستیم کارگردانو ضایع کنیم...</p>
<p>
فیروز کریمی بعد از تساوی در آخرین لحظه مقابل نفت با گزارشگر تلویزیونی چنین حرف زد:
مصاحبه کننده: شما دقیقه ۹۳ بازی رو به تساوی کشوندین، آیا این اتفاق حاصل خوش شانسی نبود؟
فیروز کریمی: پَ نه پَ حاصل برنامه ریزی تاکتیکی بود!</p>