ف

فاطمه

@فاطی.79 · ۱۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۰ رأی)

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

هنوز هم آنـلایـن است !!!
و من ثانیه به ثانیه چک میکنم آخرین بازدیدش را ...
بگو با چه کسی چنین گرم صحبتی که مرا از یاد بردی؟؟؟
و من اینجا در این دنیای مجازی به یادت پیام میگذارم...
نیستی...
و همه فهمیده اند که دوستت دارم ...
تقدیم به نیمه گور به گور شدم که هنوز پیدا نشده، پیشنهاد میدم پیدا نشی چون تنهایی خیلی بهتره

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

ﺩﻟﺖ که ﻣﯽ ﮔـﯿﺮﺩ …
ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫـﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ…
ﻣـﯿـﺦ ﻣـﯽ ﮐـﻮﺑـﻨـﺪ ﺩﺭ ﺳـﺮﺕ!
ﺍﺷـﮏ ﻫـﺎﯾـﯽ ﻫـﺴـﺘـﻨـﺪ…
ﮐـﻪ ﺩﺭ ﻋـﯿـﻦ ﺳـﺎﺩﮔـﯽ.. ﯾـﮏ ﺩﻓـﻌـﻪ…
ﻋﺠﯿﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨـﻨـﺪ !
ﻭ ﭼـﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗـﺘـﯽ …
ﻋـﺎﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨـﯽ ﺑـﻪ ﻃﻌﻢ ﺷـﻮﺭِ ﺍﯾـﻦ ﺁﺭﺍﻣـﺶ

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
جوک

اغا رفتم تو وایبر دیدم زن داداشم انلاینه همون موقم دیدم عهههه معلم زبان اینگلیسی مون ملقب به(خانم کبری ترشیده )(چیه خوب35سالشه هنوزازدواج نکرده)
اونم انلاینه....
اغا اومدم عکس یک خواننده ی معروف و خوشکل و خوشتیپوگذاشتم زیرشم نوشتم:شوهر منو نگاه بسوز،اغا اومدم برا زن داداشم ارسال کنم اشتباهی برا معلممون ارسال کردم...
شانس خوب خوبم واز ان جایی که خدا همان گاه معجزه را به من نمایاند(ادبیادتم تو پاچه شلوارتون)به دلیل کمبود سرعت اینترنت درستو حسابی^_^پیام در حال ارسال بود که وای فایو قط کردم...واز ترس گوشی رو انداختم رومیز....
این مشکل برات اتفاق نیفته صلوات بفرس بعدشم لایک کن،وگرنه حتما میوفته...
منم برم ببینم اگه ارسال شده به فکر یه ماس مالی باشم:(((((((

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

♥♥♥مرتضی جوان بود؟
خیلی ها در جوانی پر کشیدند.
مریضی سخت داشت؟
خیلی جوان ها پس از مریضی سخت عروج کردند...
هنرمند مردمی بود؟
بودند هنرمندان جوانی که پس از جدالی سخت به آغوش خدا پناه بردند...
شاید اینها باشد اما همه این نبود.
.
این فرمول جوانی+مریضی+هنرمندی مساوی این تشییع و این جمعیت نمیشود.
باید چیز دیگری نیز باشد.
یک چیزی بین مرتضی و خدا.
یک چیزی که نمی دانیم
و شاید خود مرتضی هم نداند.
یک جایی یک کاری کرده...
من نمی دانم به کودکی لبخند زده
یا دست مادرش را از ته دل بوسیده...
خدا دنبال بهانه های کوچک است اما از جنسی که خودش می داند...
نمی دانم مرتضی چه سنگی در برکه هستی انداخته که ارتعاش امواجش اینگونه سونامی وار قد کشیده اما الان یک چیز را فهمیده ام...
نه قبلا هم فهمیده بودم الان به یقین رسیده ام...
حرف و وعده خودش است...
تعز من تشا...
هر که را بخواهد عزیز می کند...
روحش شاد يادش گرامي
هميشه در قلبها مي ماني...♥♥♥

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود
عروسک و قمقمه اش را محکم زیربغل میگیرد
شمر باهیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین میچرخد و نعره میزند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید
دختر با قدم های کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا می رود
از مقابل شمر میگذرد، مقابل امام حسین می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد، مقابل او می گیرد
شمشیر از دست شمر می افــتــــد و رجزخوانی اش قطع میشود
دخترک می گوید: "بخور برای تو آوردم" و بر میگردد روبروی شمر می ایستد
مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک میلرزد
توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید: بـــابـــای بــــــد..!!!....

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

يکي بود يکي نبود.
يه روزي روزگاري يه خانواده ي سه نفري بودن.
يه دخترکوچولو بود با مادر و پدرش،
بعد از يه مدتي خدا يه داداش کوچولوي خوشگل
به دختر کوچولوي قصه ي ما ميده،
بعد از چند روز که از تولد نوزادگذشت.
دخترکوچولو هي به مامان و باباش اصرار مي کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.
اما مامان و باباش مي ترسيدن که
دخترشون حسودي کنه و يه بلايي سر داداش کوچولوش بياره
اصرارهاي دخترکوچولوي قصه اونقدر زيادشد
که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن
اما پشت در اتاق مواظبش باشن.
دختر کوچولو که با برادرش تنها شد …
خم شد روي سرش و گفت:داداش کوچولو تو تازه از آسمون اومدي...
به من ميگي قيافه خدا چه شکليه؟
.
آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

سـلـامتـیِ خـــدا ...
هــر مــوقـع دلــم واســش تــنـگ میـشــه خـودشــو نـمـیـگـیــره ...
قــهـر نـمـیـکــنـه ، بــه حـرفــام گــوش مـیــده ...
اذیـتـــم نـمـیـکــنـه ...
بـهـونــه نـمـیـگـیــره ...
و از هــمـه مـهـــم تــر ، تــرس از دســت دادنـش رونــدارم ...

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
پیام

تو را دوست دارد با تو میماند،
برایش مهم نیست تو زیبایی یا زشت ...
چاقی یا لاغر...
برای داشتنت می جنگد
با هر وسیله و ابزاری که دم دستش باشد..
برای نگهداشتنت ،
برای با تو بودن و کنار تو ماندن همه کار می کند ...
از همه چیزش مایه می گذرد
از جانش .. مالش.. شخصیتش...
حتی آبرو و اعتبارش...
فقط می خواهد تو کنارش باشی

♫♥فاطمه79♥♫ ۱۱ سال پیش
جوک

دیروز مهمون داشتیم که یکدفعه بابام گفت فاطمه رو باید عروس کنیم...
من با اعتراض داد زدم باااااااااااااابااااااااااااااا
بابام:حالا جان ما عروس شو...خاستگارا دارن درو میکنن ...اوه اوه دارن از دیوار میان بالا
یاابوررررفضل...تو اون فاصله تمام اقواممون هم از خنده داشتن درو دیوارو گاز میزدن ومنم از حرص داشتم ناخونامو میخوردم که یکدفه مامان بزرگم گفت حالا عیب نداره مادر جان من میرم سفره ابولفضل پهن میکنم تا شاید معجزه ای بشه وبرات خاستگار بیاد(بدبخت باور کرده بود) دیگه همه داشتن خفه میشدن از خنده....حالا امروز همه اقواممون ودوستام بهم پیام دادن:سلام فاطی ترشیده....
گوشیه دختر همسایمونو برداشتم یه دفه دیدم اسممو تو گوشیش فاطی ترشیده سیو کرده...
منo_O
بابام:^_^
رفیقام>__<
14سال سنم*-*
من برم ننه بابای واقعی مو پیدا کنم ...