يك روز يك مرد خواب يك فرشته رو مي بينه فرشته ميگه هرچي
ميخواهي بگو مرد گفت ميشه بهشت و جهنم رو نشونم بدي؟
فرشته گفت اول بهشت يا جهنم ؟ مرد گفت جهنم. فرشته او را
به جهنم برد در انجا ديگ هاي بسيار بزرگ غذا بود با غذا و بو هاي
هوس انگيز در دستان همه قاشق هاي بسيار بزرگي وجود داشت
اما همه گشنه بودند به خاطر اينكه دستان انها خم نمي شد كه
در دهانشان برود
مرد گفت حالا به بهشت برويم . وقتي به بهشت رسيدند وضعيت
دقيقا مثل جهنم بود با تفاوت اينكه همه سير بودند حتي با اينكه
دستان شان خم نمي شد مرد پرسيد چگونه با اين وضعيت همه
سيرند؟فرشته گفت نگاه كن مرد ديد كه ادم هاي انجا قاشق هاي
خود را در ديگ غذا ميزنند و در دهان يكديگر ميگذارن
بله معجزه كمك همينه