م

مرضیه

@mdl2112 · ۱۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

م
مرضیه ۱۲ سال پیش
پیام

نوکری در خانه حاج اقایی کار م کرد در ضمن خرید ان خانه را هم انجام می داد چون خیلی زرنگ بود مبلغی از پول خرید را به جیب می زد .حاج آقا اسمش حسن بود روزی به او گفت به مهرسازی در بازار برو واسم مرا روی مهر حک کن هر حروفی یک تومن است این سه تومن بگیر برو .نوکر در راه می رفت وبا خودش فکر می کرد چگونه پول به جیب بزند .به دکان مهرسازی رسید واسم را حک کرد وبه حاج آقا داد ویک تومن برای خودش باقی ماند .شما می توانید بگویید چطور شد یک تومن برای خودش باقی ماند؟
نوکر به مهر ساز گفت یک کلمه خس برای من بکن و2تومن به او داد اما وقتی خواست نقطه اش را بکند عوض یک نقطه روی خ یک نقطه روی حرف آخر بگذارد .