مردم اعصاب ندارن اصلا.
دیروز دادم کپسول پیک نیکمونو یه بنده خدایی پر کرده. گفت میشه 3500 تومن.
به شوخی گفتم بابا چه خبره 3000 تومن بدم کافیه؟
شاکی شد گرفت کل کپسولو خالی کرد.
بابا 500 تومنه دیگه چرا آتیش میزنی به مالت؟ چرا مردم اینجوری شدن آخه؟
@m.sattari1115 · ۶۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)
مردم اعصاب ندارن اصلا.
دیروز دادم کپسول پیک نیکمونو یه بنده خدایی پر کرده. گفت میشه 3500 تومن.
به شوخی گفتم بابا چه خبره 3000 تومن بدم کافیه؟
شاکی شد گرفت کل کپسولو خالی کرد.
بابا 500 تومنه دیگه چرا آتیش میزنی به مالت؟ چرا مردم اینجوری شدن آخه؟
دقت کردین...
هرچی بلا و مصیبته درست موقعی سر آدم میاد که همه قرضاشونو ازش میخوانو و بانکا دنبال قسطای عقب افتادشون.
آخه من درست تو همین قضایا بودم و داشتم برای ادای قرضای مردم از یه مردم دیگه میقرضیدم که هم تصادف کردم و هم چک ماشین موعدش شده و هم بچه دومم داره دنیا میاد و هم لوله کشی خونم خراب شده و هم ... هم ...... هممم ..... اوهم اهوووم اهوم
برای تشکر و در جواب پیام گرم دوست عزیزم «خیط وسط حیاط»
فقط میخوام یک مناجات کوتاه بنویس�
خدایا: دعا میکنم بخاطر اینکه در قرآنی که فرموده ای تماما حقه آمده (اُدعونی اِستَجِب لَکُم) از من بخواهید تا اجابتتان کنم.
خدایا به خاطر تمام داشته هایمان شکر که از سر نعمت و عشق دادی
و بخاطر تمام نداشته هایمان شکر که بخاط حکمت و آزمون بندگی داده ای
خدایا از تو میخوام که هیچ مردی رو محتاج نامرد نکنی.
و هیچ کسی رو شرمنده پدر و مادر و خانوادش نکنی.
و از آزمون های بندگی کمک کنی سربلند گردیم.
و در آخر به آبروی بنده عزیزت زهرا(ع) قسم میدهم آبرویمان را حفظ کن.
یکی از فانتزیام اینه که صبح از خواب بیدار ش�
نمازمو بخونم بعدش یکم فکر کنم ببین�
دیگه قرض ندارم.
وام هام تسویه شدن.
واسه دخترم یه دوچرخه قرمز خریدم که هر روز ازم میخوادش.
طلاهای زنم سرجاشه و لازم نیست بازم بفروشمشون.
درآمدم دیگه پایین نیست و کار خوبی دارم و دیگه با این مدرک دانشگاهی علاف نیستم.
بعدش دو رکعت نماز شکر بخونم.
یه بار داشتم واسه امتحان فردا تقلب مینوشتم رو کاغذای کوچولو و میخواستم در اقصا نقاط بدنم جاسازیشون کنم که مامانم فهمید و اومد...
همممممهه کاغذارو از رو فرش جمع کرد و بهم گفت: ما رو این فرش نماز می خوانیم پسر جون.
من O_O
بازم من O_O
آقا یکی اومده کافی نت پرسید: برنامه اینترنت بانک تجارتو دارید؟
گفتم آره گوشیتو بده برات بزنم نصب کنم.
طرف با کمال شخصیت و اعتماد به نفس نوکیا 1100 رو از جیبش درآورده داده دستم.
دیگه چی بگم. اعتماد به نفسش به تحسینم واداشت.
یه دختره تصادف میکنه میره تو کما.
اون دنیا از یه فرشته ای میپرسه: بنظرت من زنده میمونم؟
فرشته میگه: آره من خودم فرشته مرگم. تو بیست سال دیگه زندگی میکنی.
بعد این که دختره به هوش میاد خوشحال ازینکه بیست سال دیگه زندس میره عشق و حال دماغو عمل میکنه قدشو بلند میکنه چشم و گوش و لب و چونه رم عمل میکنه. اون وقت یک سال دیگه دوباره تصادف میکنه میمیره.
از اون فرشته میپرسه: تو مگه نگفتی بیست سال از عمرم مونده؟
فرشته با تعجب: اِ توییییی؟ به این برکت نشناختمت.
یک زن و شوهر در حال عبور از جلوی نمایندگی سایپا
زن: اصغر آقا؟ ازین ماشینا بخریم؟
اصغرآقا: نه.
. . . و سالهای سال با سلامتی کامل با هم زندگی کردند. حتی گفته می شود که نوه های خود را هم دیده اند.
بد بخت اگه من بت اس ندم کی میده؟
هیشکیو نداری بیچاره.
تقصیر منه که هواتو دارم.
خاک بر سرت...
.
.
.
بترسین از خشم ایرانسل
زن ها ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕِ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﻣﺎ ﻻﺯﻣﻪ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺸﻮﻧﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺷﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ... !!!
مامورای آب و فاضلاب داشتن با دژبر سرکوچمونو میکندن.
دوستم پرسید: چرا دارن اینجارو میکنن.
گفتم آخه کوچمون 34 ساله خاکی بوده همین دیروز آسفالت کردن.
سریال هفت سنگ:
بازیگران: فلان و فلانی و بهمانی
نویسنده: Google translate
کارگردان: علیرضا بذرافشان !!!
دخترای سرزمین من گریه نمی کنند
خسته از تفاوتها، خسته از سنت های باطل
خسته از عشقهای دروغین، خسته از نگاهای شرم آور
بغض میکنند اما گریه...
نه اینکه احساس نداشته باشند
نه عزیزم....
.
.
ریمل شده هفتاد هزار تومن...
میفهمی.!!!؟؟؟؟
ﻣﺪﯾﺮ : ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺧﺮﺍﺟﻪ !
ﭘﺪﺭ: ﺍﺧﻪ ﭼﺮﺍ؟ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﻢ !
ﻣﺪﯾﺮ : ﺷﺮﻡ ﺍﻭﺭﻩ ! ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﻫﺮﮔﺰﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺪﺭ:
ﻣﺤﺾ ﺭﺿﺎﯼ
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﻦ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ .ﺍﺧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟
ﮐﺘﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻧﻤﺮﻩ ﺻﻔﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ؟ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻓﺤﺶ ﺩﺍﺩﻩ! ﺍﺧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ !
ﻣﺪﯾﺮ : ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ …
ﭘﺪﺭ: ﺑﭽﻪ ﻣﻦ ﭼﯽ؟
ﻣﺪﯾﺮ : ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﻫﯿﺠﺪﻩ ﺟﻔﺖ ﭼﺸﻢ . ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﺶ ﮔﻔﺘﻪ :
ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻋﺸﻘﻢ ! ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﻌﯿﺪﻩ ….
ﭘﺪﺭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﺗﻨﺪﯼ ﮔﻔﺖ : ﺳﻌﻴﺪ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻣﺪﯾﺮ :ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ !
ﭘﺪﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﺳﻌﻴﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪ .
ﺭﻭﯼ ﺭﺩﯾﻒ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎ ﮐﯿﻒ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ !
ﺭﻭﯼ ﮐﯿﻒ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ A4 ﺑﺎ ﺧﻂ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﯼ ﺳﻌﻴﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ……
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺑﺎﺑﺎ
ما تنها کشوری هستیم که:
منشی خودش رو بیشتر از دکتر برای آدم میگیره
یه دیالوگ از کارتون باب اسفنجی
پاتریک: یه هواپیما از جنس طلا می خر�
باب اسفنجی: هواپیما از جنس طلا نمی تونه پرواز کنه
پاتریک: ما دیگه پولداریم قوانین فیزیک رو ما تاثیری نداره.
یارو ميره آمپول بزنه
تا درازميكشه چند نفر دورش جمع ميشن
تزريقاتيه ميگه اينا كارآموز هستن
اومدن ياد بگيرن
طرف ميگه : آخه مرتيكه ندیدبدید، مگه اینجا نهضت سوادآموزیه
ماه رمضان...
یک ماه که آدمو بعد از یک سال کشیده شدن به لجن زار دنیا، دوباره مجبورت میکنه به خودت بیای و تکونی بخوری. به سلامتی همه کسایی که دلشون اونقدر لجنی نشده که با روزه و نزدیک شدن دوباره به خدا پاک و خدایی میشن.
ﺑﭽﻪ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻧﻮ ﺗﺎ 4 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﮕﯿﺮﻥ
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺶ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﺳﺎﯾﺰ 150 ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ
ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﺷﯿﺮ ﺑﺪﻡ 3 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﭽﻪ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ
ﺭﻭ ﻣﯿﺒﺮﻥ ﺭﻭﺍﻧﭙﺰﺷﮏ ﺗﺎ ﻟﮑﻨﺖ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﮐﻨﻦ ﺍﺯ
ﺷﻮﮎ ﺣﺎﺩﺛﻪ |:((:
از فرشید امین عزیز که اهنگ بعد از نسترن رو خونده خواهش میکنیم اهنگ قبل از نسترن رو هم بخونه که ما کلا در جریان باشیم