m

mnc.

@mnc. · ۲۵۳ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۶۱ رأی)

آ
جوک

موهام لَخت بود ...
صافِ صاف !
ولي تو هميشه ازشون متنفر بودي ، ميگفتي حالتو به هم ميزنه
ميگفتي موي فر دوست داري
راستش اونموقع ديگه برام اهميت نداشت كه چه قدر به موهاي صافم علاقه دارم
فقط يه دراكولاي اخمو تو ذهنم بود . يكي كه حتي اسمش بهم نيرو ميداد ...
راستش اين نيرو عجيب مستم مي كرد :) دوستش داشتم !
واسه همين رفتم موهام رو فر كردم ، گفته بودي از موي مشكي بدت مياد
بلوند كردم
حالا من با موي فر بِلوند بي شباهت به من قبلي ولي عاشق تر جلوي آينه از ظاهرم لذت مي بردم ...
دوست داشتم شب كه مياي همه چيز رويايي باشه ، فضاي خونه رو رمانتيك كردم و منتظرت شدم ...
در و كه باز كردي بوي عطر سردت همه جا پراكنده شد ،
با تموم وجودم بلعيدمش !
لامپ كه روشن شد بي اينكه بخواي به سمتم اومدي
دستي روي موهام كشيدي و سرتو فرو كردي توي گودي گردنم ؛ داشتم از اين نزديكي لذت ميبردم كه خيلي آروم گفتي : لعنتي تو هيچوقت اون نميشي !

آ
پیام

تمام لذت برف به اینست
که یکی باشد سرصبح زنگ بزند
خبر آمدن برف را بدهد
دعوتت کند به پیاده روی
به برف بازی....
به یک جرعه ی داغ عشق
تا یخ نزنی از تنهایی...
می بینی..؟
خیالش هم گرم می کند دل آدم را..
#گلمحمد_صالحیان#
❄️❄️☃❄️❄️

آ
پیام

کمپین بالا بردن آگاهی هم وطنانم
من به عنوان یک فرد ایرانی برای بهبود فرهنگ جامعه ام از این به بعد در مترو ، اتوبوس و کلیه اماکن عمومی کتاب مطالعه میکنم حتی اگر این حرکت نمادین باشد ، تا کم کم جوانان کشورم به جای ذل زدن به یکدیگر ،که نتیجه اش توجه بی مورد جوانان به ظاهرشان میباشد، به پرورش فکر خود بپردازند تا شاید بتوانیم جهل ونادانی را از این مملکت ریشه کن کنیم.
(اگر موافقید منتشر کنید )

آ
پیام

زندگی بعدی،
کاش می‌شد مسیر را، وارونه طی کنم.
در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود…
در خانه‌ای از انسانهای سالمند،‌ زندگی را آغاز کن�
و هر روز
همه چیز بهتر و بهتر شود.
به خاطر بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند.
بروم و حقوق بازنشستگی‌ام را جمع کنم.
و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول یک ساعت طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت.
سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز، جوان‌تر خواهم شد.
آنگاه، برای دبیرستان، آماده‌ام.
و سپس به دبستان می‌روم.
و آنگاه کودک میشوم و بازی می‌کنم.
هیچ مسئولیتی نخواهم داشت.
آنقدر جوان و جوان‌تر می‌شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم.
و آنگاه نه ماه، در محیطی زیبا و لوکس،‌ چیزی شبیه استخر،
غوطه ور خواهم شد.
و سپس، با یک لحظه برانگیختگی شورانگیز، زندگی را در اوج به پایان برسانم…
وودی آلن

آ
جوک

ﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻣﯽﮔﻔﺖ :
ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻡ؟
ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ!
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ !
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ !
ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ از ﺗﻮ بهترنبود..
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ :)))))))

آ
جوک

خاطرات یک مرد متاهل؛
یه روز اومدم خونه به زنم گفتم خانوم اگه من تو قرعه کشی بانک برنده شم تو چیکار میکنی؟
گفت نصف جایزه رو ازت میگیرم و برای همیشه ترکت میکنم و میرم
گفتم
خب من امروز 10 هزار تومن تو قرعه کشی بانک برنده شد�
بیا این 5 هزار تومن رو بگیر و برو دیگه نبينمت !!!!!
:))))))))))

آ
جوک

تجسم کنید !!
.
.
.
تو یه روز سرد
پیجامه های گرمت رو می پوشی و میپری تو تختت،
بالش رو درست می كنی، پتو رو می كشی رو خودت، خودت رو این اونور می كنی، یكمم خودت رو می كشی، حسابی که گرم شدی چشاتو میبندی که بخوابی....
.
.
.
.
.
یه دفعه می بینی چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش كنی!!

آ
پیام

مرد فقيرى بود که همسرش از ماست کره ميساخت و او آنرا به يکى از بقالي هاي شهر ميفروخت ،
آن زن کره ها را بصورت دايره هاي يک کيلويى ميساخت.
مرد پس از فروختن کره ها ، در مقابل مايحتاج خانه را ميخريد.
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصميم گرفت آنها را وزن کند.
هنگاميکه آنها را وزن کرد، اندازه هر کره 900 گرم بود ، او از مرد فقير عصبانى شد و روز بعد به مرد فقير گفت:
ديگر از تو کره نميخرم ، تو کره را بعنوان يک کيلو به من ميفروختى در حاليکه وزن آن 900 گرم است.
مرد فقير ناراحت شد و سرش را پايين انداخت و گفت:
ما ترازويي نداريم ، بنابراين يک کيلو شکر از شما خريديم و آن يک کيلو شکر شما را بعنوان وزنه قرار داديم !
مرد بقال از شرمندگي نميدانست چه بگويد ...!!!!
يقين داشته باش که:
به اندازه خودت براي تو اندازه گرفته ميشود...
اين يعني از هر دست بدهي از همان دست ميگيري...