ع

عزیزم

@990099 · ۷۱ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ز
جوک

خاک توگورم با این خواستگارم...
از فروردین امسال مثل چی واسم خواستگار میاد اما تیر غیب بخورن هیچ کدومشون به دلم نمیشینه...
الکی مثلا من خیلی خوشگل ومشکل پسندم...
ولی دور از شوخی سال92واسه من سال خواستگارهای در پیت بود.دعا میکنم همه جوونای همسن وسالام درست انتخاب کنن؛خصصوصا بچه های ماه وناناس ده60

G
GOOD BAY ۱۲ سال پیش
پیام

«خندید و دستش را دور تنم حلقه کرد، اما همان‌طور آرام کنار هم نشستیم. بعد گفت: همیشه به یه رودخونه فکر می‌کنم که جریان آبش واقعا سریعه. و دو نفر که توی آب سعی دارن همدیگه رو بچسبن، همدیگه رو سفت بگیرن، اما عاقبت می‌بُرن. آب خیلی شدیده. باید تن به آب بدن و از هم جدا بشن. به نظرم وضعیت ما هم همینه…»
(بخش از کتاب هرگز رهایم مکن...نویسنده:کازوئو ایشی‌گورو)

G
GOOD BAY ۱۲ سال پیش
جوک

طرف همچی تو فیس بووقققششش نوشته تا دنیا دنیاست همه درحسرت لحظات باهم بودنمان...در حسرت آن خاطرات شیرین خواهند سوخت...
که آدم خیال میکنه هر رو دمه غروب میرفتم سواحل کالیفرنیا موج سوای
.
.
.
.
بهش میگم در چه حد باهم دوست بودید...میگه شیش ماه تلفنی،حیف آخرشم قسمت نشد از نزدیک ببینمش!!!!!!!!!
چه میشه کرد خلقت خداست دیگه هیییی خدا حکمتتو شکر...
بااینا کاری نداشته باشید....فقط از دور نرم نگاشون کنید.

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
جوک

آقا!(آره دااااش ماباسواتیم) عاقا (اما نه دیگه دراون حد) اصلا بیخیال بذارید بحرفم...
بابااااااااا....یه فکری به حال این زن که این بغله بکنید،داره از دست میره آ!!! حالا از ما گفتن بود.بقران هروقت میام سایت عصابمو میریزه بهم،بابایکی آقایی کنه اشانتیون برش داره دیگه این لامصبو...
مرگ من نگاش کن آدمو از دنیا سیرمیکنه :-0000000000000

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

من خسته شده ا�
خسته ازاین جمله های سوالی/خسته ازاین سینه های خالی/خسته ازعشق های خیالی/خسته از دروغهای متوالی/من دوستت داشتم وچه میدانستم که بدینجامی رسم،جایی که همه چیزتقلبی از آب درمیاید/
من تنهاشده ام،تنهاتر از سرخ پوستی که سرزمینش رابه اتش کشیده اند وتمام قبیله اش راکشته اند
من ترسیده ام من تنهاشده ام.(شعر استادخوبم حبیب یزدانی)

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

من مجبور�
وقتی حجمی ازناپیداپیش رو داری،نمیدانی به کدام روزنه امیدبایدچشم بدوزی/وقتی رویاهای کبودی داری،نمی توانی رویای تازه متولد کنی/وقتی تمام هدیه هاآن چیزی نیست که تو دوست داری،دیگرآرزوی هیچ هدیه ای نداری
آن وقت تومی مانی ویک دنیا بی میلی،که به ناچاربایدآن رامیل کنی/تومی مانی وانتخابهای اجباری،انتخابهایی که مکررشده در اجبارهایت!

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

خواب
دنیاخیلی سردتر از آن بود که آفتاب بتواند گرمش کند/فصل عاشقی قرنهابودکه خزان شده واز قامت درخت خشگیده ی عاشق فرو ریخته بود/من آنقدر سردبودم که هیچ کس جرعت لمس مرانداشت/همه چیز یخ زده بودوازنگاه من فرو می ریخت/تابستان رویایی بیش نبودکه هرازگاهی پشت پنجره های منجمد دل خوشآنه به انتظارش می نشستیم/همه،هم آغوش تنهایی تاابد به خواب زمستانی بدون بهارفرو رفته اند.

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

سلام دوستای خوبم.خواهش میکنم منت بذاریدوتاتهش بخونید.
من خیلی وقته باسایت رفیق،یعنی باشمارفیق شدم،شماکاری کردیدکه بعدسالهاپشت کامپیوترنشستن برای اولین بارعضوسایت شم/بچه هانمیدونم چقدرمیشه این صحفه بنفش رو باورکرد امامن همه غصه هاتونو باوردارم،نمیدونم چقدرش راست...امامن میخوام حقیقت زندگیو بنویسم/من یه دختر26ساله ام که20ساله برای زنده موندنم بازندگی جنگیدم/نمیدنم شماچه لحظه های سختی داشتیداماسخترین لحظه زندگیم وقتی بودکه تو آریشگاه امیرآبادجلوی دختریی که اومده بودن فشن شن،من موهامو باماشین ازته تراشیدم تابرم بیمارستان شریعتی برای شیمی درمانی وپیوندمغزاستخوان/نمیدونم شماچه دردهایی کشیدیدامابدترین دردهای زندگیم وقتی بودکه سوزنهای30سانتی میکردن لای دندهاونخام تابیوبسی شم/بچه هابنظرم زندگی خیلی بارزشترازاینکه بخوایین بخاطر یه نفرکه حالاشماروتحت هرشرایطی رهاکرده،خرابش کنید وتلخ سپریش کنید/نمیدونم ماچرامیخوایم ضعف وناتوانیمونو بذاریم به پای احساسی وعاطفی بودنمون/بخدامنم عاشق بودم،هنوزم وقتی میبینمش ضربان قلبم دست خودم نیست،اماهرگز به خودم اجازه ندادم بازنده باشم/خواهش میکنم اگه میتونیدوبراتون امکان داره یه باربریدملاقات مریضایی که طبقه پنجم بیمارستان شریعتی بجش پیوندمغزاستخوان تابفهمیدزندگی چقدرباارزشه وبعضی هابرای حفظش چقدربدبختی ورنج میکشن///همتونودوستدارم///ممنون که تاتهش خوندید فدای چشماتون.

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

چه رویاهایی که مارا غرق میکند درنیستی/چه اوجهایی که میشود نقطه ی سقوط ما/چه نبایدهایی رابه سادگی برای خودمان تبدیل به باید میکنیم/چه گناهایی که درنظرمان کوچک وهیچ میشود/////خدایا دنیات خیلی تاریکه ومنم کور،خودت دستاموبگیر،چون میترسم تاابدتواین ظلمات ،تاابدتواین بیراه هابرم وبرگردمو تاهمیشه تواین ژرفای تاریک سرگردون بمونم.خدایادستاموبگیر دارم تواین ظلمات غرق میشم!!خدایاکجایی که صدام بهت نمیرسه؟؟؟؟؟دارم ...

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

خواهم رفت تنها، بدون تو/ خواهم رفت بدون هیچ یادی ازتو/تمام خاطرات را به تو خواهم سپرد/ بدون هیچ تعلقی جدا خواهم شد ازتمام دلبستگی ها/ چراکه این خاطرات و دلبستگی روزی مرا ازپا درمی آورد/ باید فکری کرد، باید رفت/ بدون توباید رفت! اما...! اما توبگوچطور؟

س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

دوست داشتم فقل زبانم بازمیشد وبگویم که چقدر دوستت دارم/دوست داشتم روزی قلب آتش گرفته ام را لمس کنی تا بادستان تو به آرامش برسد/دلم میخواست فقط یک بار فقط یکبار،فقط یکبار...آرام ویواشکی در گوشت نجوا کنم که:دوستت دارم ای عشق من.../امانمیدانم چه کسی این جرعت لعنتی را ازمن دزدیده استکاش میشد بفهمی که تو اولین وآخرین عشق من هستی کاششششششششش!!!