گاهی خیلی سخت میشه...
گاهی خیلی سخت میشه..گاهی تحمل این دنیای لعنتی خیلی سخت میشه..حس میکنی دنیا داره با تو میجنگه...
حس میکنی دنیا میخاد کاری کنه که به آرزوهات نرسی....
تنهایی خیلی سخته ولی بعضی موقع ها سخت ترم میشه...
وقتی از قبل تنهایی و تنها میمونی...خیلی سخته ولی....
وقتی تو اوج تنهایی یکی رو پیدا میکنی حس میکنی تموم شد دیگه تنهایی هات ...
عاشقش میشی...عاشقت میشه...
نمیتونی یک لحظه بی اون بمونی...عاشقی خیلی خوبه...
فکر میکنی خوشبخت ترین انسان روی کره ی زمین تویی..
حاضر نیست یک لحظه از حالت و یک لحظه با عشقت بودن و با تمام زیبایی ها ومال وملال دنیا و هیچ چیزه دیگه ای عوض کنی..
میخای همیشه و هر ثانیه با اون باشی...همش میترسی از دستش بدی..به نظرت پادشاه عالمی ولی...
یهو میبینی ای دل غافل تقدیر برات یه چیز دیگه نوشته...
عشقت رو ازت میگیرن به اسم سرنوشت...این...
کلاه شرعی دنیا برای بیرحمی هاشه یه لحظه به خودت میای و میبینی همه چی رو باختی...تموم شد..
.رفت بازم تنها شدی...ولی این دفعه خیلی سخت تره...تنهایی به درد تنهایی درد عشقتم اضافه میشه...
و دیگه خیلی سخت میشه...خیلی تحمل زندگی سخت میشه ...فقط کافیه یک لحظه بیادش بیفتی...
میگی فراموشش کن ..مگه میشه؟؟؟...تو همه لحظه هات هست..همه جا اونو میبینی...
همه جا صدای اونو میشنوی...
مثل این میمونه که تمام ذهن و جسم و روحت در تسخیر رویایه اونه و هیچ راه فراری نداری..
فقط غم و غصه..
فقط بغض...
فقط گریه..
فقط مرگ...
آره..
گاهی خیلی سخت میشه....