کودک نابینای در کنار خیابان با کاغذی در دستش که روی ان نوشته شده بود
من نابینا هستم لطفا کمک کنید
ایستاده بود
اما رهگذران زیاد توجه نمیکردن
مردی که از ان حوالی می گذشت به طرف کودک رفت و نوشته روی کاغذ را تعقیر داد غروب وقتی مرد برمیگشت به طرف کودک نابینا رفت و جویایه احولش شد کودک پرسید روی کاغذ چه نوشتی که هر کسی میرسید کمک زیادی به من میکردند مرد گفت:نوشت�
امروز روز زیبایست اما من نمیتوانم ان را ببینم.