دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 250532

تاریخ انتشار : فروردين 1398

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند
اینیکی مال دیشبه.
ابادان بودیم ی پسره بم چشمک زد محلش ندادم بیخیال شدم رفتم اومد از کنارم رد شع تنه زد نزدیک بود با مخ برم تو میز(بازار ماهی فروشا) بعد رفتم جلوتر یکم گذشت ی پسره از رو یه میز دیگه بم زل زده بود منم ادا دراوردم صندلیمو سریع برگردوندم ک بلع نزدیک بود از لبه پله بیفتم پایین با صندلی خودم مثل هربار ک سوتی میدم زدم زیر خنده!(تصور کنین صحنشو و ببینین اگه سر خودتون بیاد یا جای پسره بودید چیکار میکردید)