منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

❣❂❣σ☺яσ$❣❂❣

وقتی آروم تو گوشـ♫ــم میگی دوسـ❤ــت دآرم میلرزه تنمــ
بـآ تــــو این دلــ❤ــ دیگه دآره کم کم میترسه ازمــ
بـآ تــــو -مـریضـمـ- مـریضـی کـه نمیـشه -سـآلم- یـ دمــ
وقتــی عـزیــزم تـــو بـآشی میتـونم به کی دلــ❤ـــ بدمــ

(∪ ◡ ∪)
رضــآ رآمــیـــآر

**************m.k14**************
آیه قرآنی حسرت بار در خصوص پاسخ شیطان به جهنمیان

و چون کار (روز قیامت) تمام شود شیطان گوید: همانا خداوند شما را وعده حق داد (و آن تحقق یافت) و من شما را وعده دادم و تخلف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز آنکه شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید (ابراهیم،۲۲)

دقت کردین تو کارتون پسر شجاع پیش هر خونهوادهای میرفت یه دختر داشتن که سریع از پسر شجاع خوشش میومد
کثافت خوب مخ زنی بود

انواع عشق
مثل قصه نوح: از ترس طوفان میان پیشت
ابراهیم: باید همه چیزاتو قربانی کنی
مسیح: آخرش به صلیب کشیده میشی
موسی : یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگره (:

قدیما پول مهم بود اگه نداشتی زندگی نداشتی اما الان باتری گوشی مهمه دیروز یکیو دیدم میگفت ده تام کم شد گفتم چی؟گفت :باتری گوشیمو میگم واقعا داریم به کجا میریم.

مي گم يه وقت زشت نباشه

من مدتها توي پست بقيه که مي ديدم تهش نوشته "حکيم ارد بزرگ "
مي خوندم حلوا ارده بزرگ!

خوب چشمام همه چي رو شکل غذا مي بينه ديگه دست خودم نيست
اصلن هم از خودم نپرسيدم:

آخه حلوا چه ربطي داره به پست فيلسوفي؟
حالا چرا بزرگ؟ نمي شه حلوا ارده ازين بسته بندي هاي کوچيک باشه؟

اعتراف مي کنم هنوز هم بعد از اون ضربه روحي که در اثر فهميدن اصل قضيه خوردم بازم هر جا ببينم همين جور مي خونمش

  223704 | جوک جدید

دخترا از یه طرف میگن
"عشق؛ ازآن مردان شجاع است،برای ترسوها مادرشان زن میگیرد"
از یه طرف یه پسر سلامشون کنه با نانچیکو میزنن تو چشش
تکلیف این بدبختا رو معلوم کنین :|

ساعت 3:20صبح
امروز از هرجای دنیا با هر ملیتی بازی تیم ملی والیبال ایران را میدیدی عاشق ایران میشدی.
اولین برد تاریخ المپیک ایشالا بازی بعدی
دوما شکر میکنیم تیم ملی والیبال که در چند سال اخیر دل خوشی ملت بود از خواب بیدار شد.
مرسی خسته نباشید بچه ها

نود درصد حرف هایی که
باهاشون موافقت میکنم
فقط واسه اینه که
حال ندارم مخالفت کنم :|

مکن اي صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع، کنکورو گند زدم فردا کسی نگاه نمیکنه تو روم

  223698 | جوک جدید

‏من باشم
تو باشی
یک سقف باشد
فنجانی چای
چند نخ سیگار

یک پرس کوبیده با گوجه
یک استخر کوچک با جکوزی
و یک مازراتی
دیگر تو هم نباشی مهم نیست :D

هــر کـسی رو مـیـتونـستم دوسـت داشـتـه بـاشم
اگـر
دوسـت داشتـنم را از تـو شـروع نـمـیکردم...

پلیس اومده بود تو خیابون و به ماشینایی که خلاف پارک کرده بودن توی بلندگو تذکر میداد :



پیکان!!!.... راننده پیکان!!... حیف گواهینامه که به تو دادن!!!!!
پراید!!!!!! پراید!!!!!!پراید زودحرکت کن، آخه تو توی کدوم آموزشگاهی گواهینامه گرفتی؟!؟!؟
راننده مینی بوس!!!اینجا جای پارک کردنه؟!؟!
وتا اینکه رسید به یه پورشه!!!!


تن صداش رو آورد پایین و با یه لحن خیلی مهربون گفت: پورشه......!!!!! تو دیگه چرا گل من ؟!؟

با مامانم وخواهری رفتیم ثبت نام کردیم برای آموزش نیروهای داوطب آتشنشانی
بابام:چرا رفتیدر!؟دلیلتون چیه!؟
مامانم:این دوتا منو اغفال کردن
خواهرم:بده یاد بگیریم !؟هیجان داره
من:ماشین آتشنشانی سوار بشم
بابامo_O
مامانم;-)
خواهرم:-P
خودم:-)
کل آتش نشان های دنیا:-|
انگیزه است من دارم!؟

یکی از فانتزیام اینه که با اولین پرواز برم آمریکا و سلنا گومز که دیدم برم جلو با دستمال بی هوشی بیهوشش
کنم بعدش به عنوان گروگان وارد صندوق عقب ماشین کنم و بعد ببرمش جای پرت وبعد دست و پاشو ببندم وبعدش ماسک بزنم و هدفون تغییر صدا به خودم وصل کنم و وقتی بهوش آمد با اسلحه بیام جلو و بگم که اگه بامن نیای ایران و از این کارای زشت و بی ادبانت دست بر نداری منم مجبور میشم بکشمت و کاری کنم که حتی پزشک قانونی هم نتونه تشخیصت بده و در اون هنگام زنگ بزنم به آدمام بگم بیان و هوامو داشته باشن و با اولین پرواز بیام ایران و در اون هنگام که داریم چمدون های سلنا رو میاریم که بزاریمش تو ماشین یه هو پلیسا بریزن جلوم و ازم دلیل آوردن سلنا ازم بپرسن و منم بگم که آوردم که مسلمان شه و از این کار ها زشت و ناپسند در موزیک ویدیو ها دست برداره و در حین صحبت با پلیسا جاستین بیبر پیداش بشه و بگه که اگه پلیسا بزارن من نمیزارم که حتی یک ذره از مسلمانی تو خونش باشه و باید برگرده و من تو اون حین صحبت هفت تیرمو در بیارم و بکشمش و پلیسا که دارن برام پرونده میسازن منم برگردم به افرادام بگم سلنا رو به شما سپردم خواهشن ببرینش پیش پدرم و مادرم و بهش بگین سیاصیف گفت این شما تا زمانی پسرتون زندان اینو مسلمان کنین و بعد هم در آخر سلنا به اون کارهای زشتش توبه کنه و مسلمان شه و منم بعد دو سال که از زندان که آمدم بیرون سلنا و پدرم و مادرم از دیدنم خوشحال شن و سلنا بگه که مرسی که منو با پدر و مادرت آشنا کردی و اونا منو مسلمان کردن و منم بگم که خواهش این حرفا چیه هر باشه بالاخره تو زن خونه من میشی و شب آن روز هم با سلنا ازدواج کنم و همه چی بخیر خوشی تموم شه
خداییش نامردین اگه لایک نکنین مگه من چیم از عباس مستقیم کمه