پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

ببين حالم فقط تو2حالت بهم ميخوره......

1.وقتي از جلوي دستشويي عوموميييييييييي رد ميشم...

2....وقتي اون قيافتو هرجا ميبينم.......


پس لدفا حالمو خراب نكن...

فرستنده : sookoot


من نه اینکه بی پول باشما، فقط جیبمو با ریه ام ست کردم
.
.
.
.
.
.
.
..
یعنی تو جفتشون هواست:l

فرستنده : mohammadreza


روزی از دیاری پادشاهی میگذشت
در شهر هر که به پادشاه میرسید سر فرو میگذاشت و تعظیم میکرد
در میان شهر به درویشی رسیدندی که سر از تعظیم باز زد
پادشاه به او گفت چرا تعظیم نکردی
درویش گفت چرا تعظیم کنم؟
پادشاه گفت بندگان در مقابل اربابان سر فرود می اورند
درویش گفت پس تو باید به من تعظیم کنی
پادشاه گفت جان؟؟
درویش گفت بلههههه
تو بنده ی زر هستی و زر بنده ی من
تو بنده ی جا هستی و جا بنده ی من
تو بنده ی نان هستی و نان بنده ی من
پس تو بنده ی بندگان من هستی و باید به من سر فرود اری
و پادشاه از این سخن به وجد امد و نعره زنان و تعظیم کنان در افق محو شد

نتیجه اخلاقی
خواهرم اون حجابت رو رعایت کن

فرستنده : amin uss


اگه به اقامون بود تا حالا اومده بود
منتظر ماست ...
تا خوب شیم
تا بخوایم از خدا تا بیاد
اگه دیر میاد اون سره قرارشه ما بد قولی کردیم ...
یا مهدی ادرکنی.

فرستنده : s.o.h.e.i.l


هوای تورامی بلعم
بازنفس میکشم،یکی پس ازدیگری
اگرتونبودی این نفس هاهم نبود
هرهفته منتظررسیدن پنجشنبه ام تابازهمراه خانواده ام کنارمزارگلگونت قدم بزنم ای شهید......

فرستنده : زهراجونی جونی


آیــنه ی من ...
چشـــم های توســت ...
هیــچ گاه آن را از مــن مگیر ...
بـــدون آن ...
بـی شــک تــصویرم را ...
فـــراموش خــواهم کــرد ...
محمد شیرین زاده

فرستنده : کشـــــــو


دایی ما معلم ریاضیه
به علت کمبود معلم بهش سه تا کلاس قران دادن
موقع امتحان ترم حوصلش نمیگیره برگه تصحیح کنه به هر کی یه نمره الکی از خودش در میاره میده
فرداش مدیر میاد میگه :اقای فلانی این دوتا دانش اموز چه جوری این نمره رو گرفتن
دایی ما هم خونسرد میگه :چه طور
مدیر عصبانی میشه میگه: این دوتا دانش اموز روز امتحان کلا غایب بودن
خودتون قیافه مدیر و داییم و بقیه معلما رو تصور کنید
و بعدش که مجبوری 90 تا برگه قران تصحیح میکنه

فرستنده : marziyeh


یـنـی میشـود آنـروز ؟!
درون تنـگنای قبــــر
شانـه ام را بگیـــری
و تکــان بـدهــی :
إسمــعْ إفهـــمْ (بشنــو وبفهـــم)
انـا حسیـــن بن علـی ابـن ابـی طالــبـــ
سـر و کارتــ بامـــن استـــ
بقیـــه برونــد . . .

فرستنده : D$D$D


در تمام زندگيم فانتزي خاصي براي يافتن عشقم داشتم اين فانتزي اينجوري كه :
١:پيداش كنم و باهاش دوست شم
٢:براش هرچي دارم بزارم وسط اونم همينطور
٣:هرچي ميخواد براش بگيرم كه خوشحال شه
٤:بريم باهم بيرون مثلا كافيشاپ
٥:تاوقتي كنكور بدم پزشك بشم
٦:بعد باهم ازدواج كنيم و......
ولي مثل اينكه دخترا با بخش ٢ كه ميگه هرچي داره بزاره وسط مشكل دارند بطوري كه هرگز به بخش سه نريسيدم و احساس سر درد عجيبي ميگيرم كه قبلا نبوده تا چشم/رو باز ميكنم طرف نيست فكر كنم فضايي ها ميبرنش

فرستنده : Rezagm


این روزها یک تلنگر کوچیک

یه بی تو جهی ساده ...

کافیه تا بشینم ساعتها به حال خودم گریه کنم

دلخوشی هام کم شدن و دغدغه هام زیاد !!!

چه خوبه که تو هستی ...!!!



انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز...


که دل خوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند


چشم به راه آمدن کسی می نشینند که


اگر بیاید ، ماندنی ست . . . !!!

فرستنده : b.m


" دست در دستم نگذاشتی پا به پایم که نیامدی انصافا سر به سرم هم مگذار "چون قولش را به بیابان داده ام"

فرستنده : گیشنیز


دیروز داشتم در مورد عجیب ترین ساعتای دنیا میخوندم... یکیشونو وقتی میذاشتی سر زنگ... سر صب زنگ میزد و میرفت قایم میشد یه گوشه اتاق...تا پیداش نمیکردی زنگش قطع نمیشد...که مثلا کسی که خواب بوده هشیاری کاملشو بدست بیاره... اون یکیم یه پازل 4تیکه داشت وقتی زنگ میخورد، تیکه ها پرد میشدن هوا و هرکدوم یه گوشه اتاق میفتادن...تا اونا رو سر جاشون قرار نمیدادی زنکش قطع نمیشد...
هیچی دیگه:)
اونوقت ساعت من میگه ولش‌کن خیلی خستس بیچاره:(
بذار بخابه امروز نره مدرسه:(
.
.
.
‌.
باور کنین خودم نمیدونستم انقد خستم:||

فرستنده : Abji Narges


ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﯿﻞ ﮔﯿﺘﺲ ﻭ ﺯﺍﮐﺒﺮﮎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﻧﺼﺮﺍﻑ
ﺩﺍﺩﻥ ﻭﻟﯽ ﻣﻮﻓﻘﻦ
ﻣﯿﮕﻪ ﻧﮑﺒﺖ ﺍﻭﻧﺎ ﺍﺯ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﺍﻧﺼﺮﺍﻑ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻡ ﻧﻮﺭ
ﺷﺎﺳﮑﻮﻝ ﺁﺑﺎﺩ !!

فرستنده : chesh abiiiiiii


شما یادتون نمیاد
اینجا سایت 4جوک نبود کــــــه
اینجا تا چشم کار میکرد بیابون بــــــود....!

فرستنده : خرمکشی



line gif


X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات