دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم

کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود

باهات میام نفس نفس / تو آسمان توی قفس / از اول تا آخرش / دوستت دارم همین و بس

حیف نون تا وارد خیابون یکطرفه میشه پلیس میگرتش ، پلیسه میگه کجا با این عجله؟
حیف نون میگه هر جای می خواستم برم دیگه دیر شده ببین همه دیگه دارن برمی گردن!

از غضنفر ميپرسن : " ربنا آتنا في الدنيا حسن و في الاخره حسن و قنا عذاب النار " يني چي ؟!
ميگه يني: اين دنيا خوبه حسن ولي آخرت خيلي خطرناکه حسن

به غضنفر میگن باریکلا یعنی چی؟
میگه یعنی خدا لاغر است

آشپزی سامان گلريز:
ماهیتابه چدنی دسینی رو می گذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه. کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش. یا اینکه می تونید از کره اطلس طلایی استفاده کنید , دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش.
اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید.
همتون رو می سپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا

یه ضرب المثل چینی هست كه میگه:
怎樣(台語唔、喔乎你死乎你死去、喔乎你死乎你
عبرت گرفتی !!!؟؟

غضنفر سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم

غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد

وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن به اون نشون بده - چارلی چاپلین

اصفهانیه تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون میزد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد
افسره رفت بهش گفت بدبخت انقدر حرص ماشینتُ زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده
!طرف نگاه کرد به دستش گفت یا حضرت عباس! ساعتم

مسيحيه ميميره.ميبرن تو قبرستون مسلمانان دفنش ميکنن.فرداش مياد به خواب بستگانش .ميگه بياييد منو ببريد از اينجا.اين غضنفر قبر کناري صبح به صبح مياد لگد ميزنه ميگه پاشو لباس تنته بورو بربري تازه بگير من لختم

هیچ خاري در سايه ي گل ، احساس خاری نمي كند
تقدیم به گل روزگار

زاغکی بر درختی نشسته بود و ساندویچ میخورد روباهی به او گفت: چه سری، چه دمی، عجب تریپ خفنی، مشکی رنگ عشقه، یه آواز بخون حال کنیم.
زاغک ساندویچ رو زیر بغلش سفت گرفت و گفت: برو عموجون من بچه شابدولعظیمم