دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

به غضنفرمیگن دستشویی چند بخشه‎?‎ میگه دوبخش زنانه ,مردانه

الو آقای پلیس لطفا کمک کنید یه غریبه وارد خونه ی ما شده.
پلیس : شما مطمئن هستید؟
صاحبخانه : می خواهید گوشی را بدهم با خودش حرف بزنید؟

سعید به دوستش محسن : برادرت که به خارج رفته ، از چه راهی امرار معاش می کند؟
محسن : از راه نویسندگی.
سعید : چه می نویسد؟
محسن : هر ماه به پدرم نامه می نویسد تا برایش پول بفرستد.

اولی : ببینم تو چند تا بچه داری؟
دومی چهار انگشتش را بالا می آورد و می گوید : 3 تا!
اولی : اما این که 4 تاست.
دومی : وا ! بچه همسایه این جا چه می کنه؟

معلم : وقتی می گوییم : " دانش آموزان کلاس تکلیف های خود را با میل انجام می دهند" . " میل " در این جمله چه نوع کلمه ای است؟
دانش آموز : اجازه! حرف اضافه!!

پدر یکی از دانش آموزان : آقای معلم ، لطفا خوب به من نگاه کنید ، من گاوم؟
معلم : خیر قربان ، این چه حرفی است می زنید؟
پدر دانش آموز: پس چرا به بچه ی من گفته اید گوساله؟؟

قاضی رو به متهم کرد و گفت : چرا در خیابان دست توی جیب این آقا کردی؟
متهم با لحنی شرمنده گفت : آخه فکر کردم جیب خودمه!
قاضی : خب چرا پول از جیبش برداشتی؟
متهم : آقای قاضی یعنی آدم اختیار جیب خودش رو هم نداره!!!

دو اسکلت با هم شوخی می کردند ؛ اسکلت اولی ، دومی را قلقلک می داد و می گفت: دیگه قلقلکم نده ، گوشت بدنم آب می شه!!

شخصی زورگو در خیابان سیلی محکمی به بینوایی زد.
بینوا گفت : شوخی بود یا جدی؟
زورگو گفت : جدی بود.
بینوا گفت : خدا را شکر که جدی زدی ، چون من اصلا با کسی شوخی ندارم!!!!!

پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت: مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.
مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید: حالا اون مرد فقیر کجاست؟
پسرک گفت: سرکوچه است. داره بستنی می‌فروشه.

زن: این یکدست قاشق و چنگالی که عمه ات به ما کادوی عروسی داده، حتما ازجنس نقره نیست.
مرد: مگه تو نقره شناسی؟
زن: نقره‌شناس نیستم، ولی عمه ات رو خوب می‌شناسم.

به یارو میگن یه چیزی بگو توش آب باشه میگه شیلنگ

سه دیوانه هم اتاقی بودن، یك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا و پایین می‌پرن و میگن: ما سیب‌زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساكت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت كه این دیوونه رو مرخص كنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من كف ماهیتابه چسبیدم!

یارو همش لباس مشکی می پوشیده دوستاش بهش میگن چرا همش مشکی می پوشی؟
میگه : آخه من ختم روزگارم!!!

مادر و بچه جلوی قفس میمونه ...
بچه : مامان این میمون شبیه عمه کبری است...
مادر : وای! عزیزم اگه به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
بچه : مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!