منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟ مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم

مامانه به بچه هه می گه : می دونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی ! بچه هه می گه : آره ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکار خودم بود

یارو بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو مي ذاره : پسفطرت !

تلویزیون داشته گل خدادادعزیزی رو به استرالیانشون میداده غضنفر تماشا میکرده .دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن غضنفر شاکی میشه میگه : حالا اونقدر نشون بده تا یه دفعه اون دروازه بان بگیردش

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره . رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین .

غضنفر می ره مسابقه قرآن ، نوبت اون که می شه براش سوره بنی اسرائیل می افته اونم از مسابقه انصراف می ده !!!

یارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن . دادستان می گه : سنگدل ?! تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی ؟! طرف می گه : نه والله ! بس كه این زنیكه جیغ و داد میكرد مگه می ذاشت ما چیزی بشنویم ؟!!

غضنفر میگه عجیبه! میگن چی عجیبه؟ میگه 100000 تا تماشاگر ، 22 تا بازیکن ،3 تا داور! میگن این کجاش عجیبه؟ میگه گنجیشکه همرو ول کرد رید تو سر من !

یارو بعد از عمری میره مو می‌کاره ، اسمش واسه حج واجب درمیاد .

به معتاده می گن : فرق تو با ورزشکارها چیه ؟ می گه : اونا تکنیکی کار می کنن ما پیکنیکی

غضنفر داور فوتبال میشه بهش میگن:بزرگترین آرزوت توی داوری چییه؟میگه:بزرگترین ارزوم توی داوری اینه که یه روزی توی جام جهانی واسه تیم ملی کشورم داوری کنم...!!!

غضنفر مي ره تماشاي مسابقه دو و ميداني، از بغل دستيش مي پرسه:اين ها براي چي دارن مي دون؟ طرف مي گه: چون به يه نفرشون جايزه مي دن. غضنفر کمي فکر مي کنه، بعد مي پرسه: پس بقيه براي چي دارن مي دون؟

غضنفر ميشه رئيس فدراسيون شطرنج. ميگه از اين به بعد فيل حق نداره اسبو بزنه .اسبه حق نداره از رو سر اين و اون بپره . تازه خرم بازي اه.

پسر غضنفر رتبه اول کنکور رو میاره بهش می گن : چه کار کردی ؟ می گه : روزی 25 ساعت درس می خوندم ! می گن : مگه می شه ؟ می گه : آره ، صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم !!!

یه روز مدیر مهد كودك به یكی از بچه ها می گه : تو مامان داری ؟ می گه نه ! می گه بابا داری ؟ می گه نه ! مرده می گه پس چی داری ؟ می گه جیش دارم !!!!