دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  23165

دیدین مثالا بعضی وقتا،آدما طاقچه بالا میذارند،وقتی میخواند خودشونا معرفی کنند میگند"عبدالله ایرانی"....این یعنی من بنده خدا،ایرانی هستم.....یعنی مثالا طرف را مبخواد بپچونه که اسمش را ندونه!
بعد اول مهر بود،یه معلم اومد خداشا معرفی کنه،گفت من عبدالله ایرانی هستم،ولی اسمش یه چیز دیگهبود....
ما هم ساده،باور کردیم،بعد یه مدت رفتیم به مدیر مدرسه گفتیم این آقای ایرانی که گذاشتید واسه ما خیلی باحال درس میده....
گفت ما اصلا معلمی به نام ایرانی ندارین!!!
ما : :

  23109

شما یادتون نمیاد …
یه روزی وقتی ناهارمون مرغ بودمیگفتیم : اه بازم مرغ ؟ مرغ شدیم بسکه مرغ خوردیم …

  23106

زمان ما “علم بهتر است یا ثروت؟” یه سوال خیلی چالش برانگیز و فلسفی بود ،
خوش به حال بچه های الان که دیگه فسفر نمیسوزونن :
هیچکدام ، مــــــــــــــرغ!!

  23095

شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن
بعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟
شمام هنوز این کارو می کنین؟

  23013

من از سوسک میترسم فامبلامون منو سوژه قرار میدادن میگفتن:پشت گردنت سوسکه. منم از ترس داد میزدم . یبار واقعا سوسک اومد پشت گردنم هرچی فامیلام گفتن که سوسک پشت گردنته باور نمیکردم تا اینکه سایه ی سوسکه رو روز زمین دیدیم رنگم از شیر سفید تر شد انگار داخل بدنم زلزله ی 600ریشتری رخ داده بودخدا شکر که فامیلام سوسکو از گردنم برداشتند

  23012

بر اساس یک داستان واقعی:
یک بار سر کلاس بکی از بد ترین معلمام(کی میزد دهن دماغو ادمو خونی میکرد)گوشیم با اهنگ(گوشی ور دار که با هات کار دارم کاردارم) زنگ خورد در همون لحظه عزراعیلو با دو تا چشام دیدیم خدا رو شکر که زنگ خورد و سریع فرار کردم.

  22994

شاید خیلی ها مثل من بودن :
بچه که بودم 10 ساله ، دلم میخواست تو فروشگاه بزرگا گم بشم بعد برم دفتر گم شده ها از اونجا تو بلندگو اسممو بگن برام افتخار بود ! جالب اینکه 2 یا 3 بار با هم دستی مامان و بابام اینکارو کردم یعنی الکی خودمو به گم شدن زدم ، خیلی هم بازیگریم خوب بود آخه مثل بارون اشک میریختم مسوول های فروشگاه زود برام کیک و آبمیوه میاوردن تو بلندگو اسممو صدا میزدن مامانم هم بعد از 10 دقیقه میومد دنبالم ! منم حسابی کیف میکردم انگار دنیا رو بهم بخشیده بودن

  22972

بابام قبل از امتحان گوشیمو ازم گرفت که مثلا حواسم پرت نشه گند نزنم به امتحانم! بعد امتحان اومدم میگم قربونت برم اون گوشیمو بده فدات شم. یه سیگار روشن کرده میگه اشکان امسال سال سرنوشتته دوست بازیو بزار کنار.
قیافه اولیه من : :O
میگم به پیر به پیغمبر دوست دختر ندارم!!! (خداییش نداشتم)
میگه نه وقتی گوشیت دست من بود سه تاشون بت زنگ زدن !!
من : :|
گوشیم: :|
سیم کارتم: :|
دوست هاي نداشته ام: :| یه دستی هم حدی داره !

  22968

یادمه بچه بودم تو مراسم خاک سپاری
یکی از اقوام دوزمون
همه داشتن گریه میکردن
منم داشتم همون دورو بر آتیش میسوزوندم
یه پسربچه بود من با سنگ زدمش اونم رفت داداش بزرگشو آورد و یه چک خوابوند زیر گوشم
من از شدت درد گریم گرفت شدید
رفتم ب بابام بگم
وقتی منو دید بغلم کرد و شروع کرد ب اشک ریختن
و همش میگفت بابا اشکال نداره خدابیامرزتش گریه نکن
من تو اوج گریه یهو اینجوری شدم=-|

  22918

آقا ما سال دوم راهنمایی تیزهوشان که بودیم درس فیزیک هر کس تو امتحان بیشترین نمره رو میاورد میشد مبصر کلاس آقا ما از اول سال تا نوبت اول نمره اول رو آوردیم و بقیه توکف بودن ، اولین امتحان بعد از نوبت اول من یه نمره از دوستم کم آوردم آخه ما خودمون برگه ها رو تصحیح میکردیم نه اینکه هر کس برگه خودش ها ! خلاصه یکی از دوستام الکی نمره منو 2 نمره بیشتر کرد من شدم مبصر اما چشمتون روز بد نبینه فرداش عذاب وجدان گرفتم با همه در میون میذاشتم تو کلاس فیزیک از استرس میمردم که نکنه دوستام منو لو بدن خلاصه اون سال همش استرس بود اما آخر لو نرفتم

  22914

آقا فقط خواهشا مسخرم نکنین : ما بچه بودیم 8 سالمون بود خیلی از آمریکا میترسیدیدم اینم شده بود نقطه ضعفمون داییم بهم میگفت اگر اینکارو نکنی آمریکا حمله میکنه ها ! خلاصه یه روز تو حیاط خونمون بودم دیدم تو آسمون دود بلند شده درو باز کردم ما یه جایی زندگی میکنیم که 2 کیلومتر اونورتر سپاه است و دکل نگهبانی دارن من فکر کردم آمریکا بمب زده نگهبان دکل مرده ، چشمتون روز بد نبینه دروغ نمیگم شروع کردم تو کوچه جیغ زدن وااای آمریکا حمله کرد زدم زیر گریه ! بچه هایی که تو کوچه بودن جیغ کشیدن فرار کردن تو خونه هاشون آقا انگار واقعا حمله کرده بود مامانم زود اومد منو برد خونه ظهر که بابام اومد فکر کردن من جن زده شدم رفتن برام دعا گرفتن !!!!

  22913

داداش 5سالم میخواست بره با دوستاش بازی کنه
ک من نذاشتم
آخه دیروقت بود
اون داد زد و گفت میدونی خدا منو برا چی درست کرده؟
من با یه حالت کنجکاوی پرسیدم برا چی؟
گفت برا اینکه برم با بچه ها بازی کنم
من ترکیدم از خنده
وقتی ب خودم اومدم
دیدم رفته تو کوچه پیش دوستاش

  22911

دیشب تو فینال ک حمید سوریان
در تایم دوم تونست
حریفشو خاک کنه
من خوشحال شدم و هورا ا ا ا ا و جیغ و داد و...
دیدم دختربچه همسایمون ک خونمون بود هم داره بالا پایین میپره و میگه استقلااااال استقلاااااال
مامانشم داره قربون صدقه دخترش میره و میگه میترا انقد ب ورزش علاقه داره
مامان منم میگفت
ماشاا... ماشاا...
من =-|

  22860

يه پسر عمو دارم اندازه نخود هم نميشه،بهش ميگم به بابات بگو برات زن بگيره،ميگه من زن نميخوام،دختر ميخوام!تفاوت نسلها چقد زياده.
دلم به حال هم نسلياي خودم ميسوزه،ماها چقد منگل بوديم قديما!:-)

  22859

امروز خيلي عجله داشتم،اومدم پيرهنمو پوشيدم ديدم هيچ كدوم از دكمه هاش نيست،به مامانم ميگم چرا موقع شستنش دقت نكردي كه دكمه كنده نشه،ديدم مامانم داره بر و بر نگام ميكنه.داداشم گفت مهندس! پيرهنتو برعكس پوشيدي!!
يعني تو اون لحظه ميخواستم زمينو گاز بگيرم:-))